شب یلدا


در دوران کهن ، شب مظهر تاریکی ،  تباهی و وحشت بود و مردم سعی میکردند که شب هنگام با روشن کردن آتش ، تاریکی و پلیدی را از خود دور کنند . شب یلدا ، که اولین شب زمستان و طولانی ترین شب سال است ، مظهر تسلط تاریکی بر زمین شناخته می شد و چون فردای آن ، روشنایی بر تاریکی غلبه می کرد ، ایرانیان باستان تولد دوباره خورشید را که مظهر نور و روشنایی است ، پس از چنین شب طولانی جشن می گرفتند و شادی می کردند .

یلدا واژه سریانی و به معنی تولد است ، ایرانیان قدیم در شب یلدا آتش می افروختند و تا صبح به جشن و پایکوبی می پرداختند . در این شب از آجیل و میوه های مختلفی مانند هندوانه ، انار ، خربزه ، سیب و خرمالو نیز می خوردند که هر کدام از آنها نماد خاصی بود . بعنوان مثال هندوانه که برش های مدور داشت ، نماد خورشید  و یادآور گرمای تابستان و فرونشاندن عطش بود  و انار صندوقچه ای از دانه های مروارید سرخ، نماد زایش و تعدد و روییدن به شمار می آمد .

شهیدان کربلا

شهیدان کربلا

1- ابا عبدالله ( ابو شهدا - حسین بن علی (ع) ) :

کنیه ابا عبدالله را رسول خدا (ص) از هنگام ولادت بر حضرت امام حسین نهادند .

امام حسین (ع) در سوم شعبان سال چهارم هجری در مدینه به دنیا آمد. رسول خدا (ص) نام این فرزند زهرا(ع) را حسین نهاد . وی مورد علاقه شدید پیامبر (ص) بود و آن حضرت در باره او می فرماید : حسین منی و انا من حسین ...

وی در آغوش پیامبر بزرگ شد . هنگام رحلت رسول خدا ، شش ساله بود . در دوران پدرش علی بن ابی طالب (ع) نیز از موقعیت بالایی بر خوردار بود ، علم، بخشش ، بزرگواری ، فصاحت، تواضع، دستگیری از بینوایان ، عفو ، حلم و ... از صفات برجسته این حجت الهی بود .

پس از شهادت پدرش امامت به امام حسن بن علی (ع) رسید همچون سربازی مطیع رهبر و مولای خویش و همراه برادر بود . پس از انعقاد پیمان صلح میان امام مجتبی (ع) و معاویه ، با برادرش و بقیه اهل بیت (ع) به مدینه آمدند . با شهادت امام حسن مجتبی (ع) در سال 49 یا 50 هجری بار امامت به دوش سید الشهدا قرار گرفت . با مرگ معاویه در سال 60 هجری یزید به والی مدینه نوشت که از امام حسین (ع) بیعت بگیرد . اما سید الشهدا که فساد یزید و بی لیاقتی او را می دانست ، از بیعت امتناع کرد و برای نجات اسلام از سلطه یزید که به زوال و محو دین می انجامید ، راه مبارزه را پیش گرفت . از مدینه به مکه هجرت کرد و در پی نامه نگاری های کوفیان و شیعیان عراق با آن حضرت و دعوت برای آمدن به کوفه ، آن امام ابتدا مسلم بن عقیل را فرستاد و نامه هایی برای شیعیان کوفه و بصره نوشت و بادرسافت پاسخ کوفیان در بیعتتشان با مسلم بن عقیل ، در روز هشتم ذیحجه سال 60 هجری از مکه به سوی عراق ، حرکت کرد .

پیمان شکنی کوفیان و شهادت مسلم بن عقیل اوضاع عراق نامطلوب ساخت و سید الشهدا که همراه خانواده ، فرزندان و یاران به سوی کوفه می رفت ، پیش از رسیدن به کوفه در سرزمین کربلا در محاصره سپاه کوفه قرار گرفت . تسلیم نیروهای یزیدی نشد و سر انجام در روز عاشورا در آن سرزمین مظلومانه و تشنه کام ، همراه فرزندان و اصحابش به شهادت رسید . از آن پس ، کربلا کانون الهام و عاشورا سر چشمه قیام و آزادگی شد و کشته شدن وی ، سبب زنده شدن اسلام و بیدار شدن وجدانهای خفته گردید .

آمدی ؟!...

آمدی ؟!...

محرم آمدی ؟!... با همان سیمای آشنای همیشگی، همان قامت خمیده ، ردای سیاه دریده ، چشمان به خون نشسته ، قلب شکسته و همان دستهای پیر لرزان . همه چیز در تو آشنای آشناست . و آشناتر از همه عاشوراست .

تو آمدی با غمنامه ای به وسعت دریا ، به سرخی شفق و کبودی داغ شقایق . تو آمدی تا بار دیگر سفره دلت برایمان گشوده شود و برایچندمین با میهمان شنیدن درد دلت شویم.

تو که می آیی ، باد غمنامه تو را ورق می زند و کبوتران عاشق سطر سطر آن را با صدایی بغض آلود میخوانند . آن وقت قلبها می شوزند و دیگر نمی تپند .

آمدی ؟!...

آفتاب دلش آتش گرفته بود و شعله هایش به زمین می ریخت . باد نوحه می خواند و نخلها بیقرار می گریستند . دشت جامه ای سرخ به تن کرده بود . عشق پیر و خسته گام بر می داشت و جسم بی سر عاشقان را می بوسید . فرات در دریای اشک غرق شده بود .

تقویم سرخ عاشورایی

تقویم سرخ عاشورایی

بیا ! این برای توست . این تقویم سرخ عاشورایی ، با همه روزهای سرخ و زخمی اش. ببر و آن را به دیوار قلبت آویزان کن ولی مواظب باش که خون علی اصغر از لابهلای آن نریزد که آن سرخ ترین جواب تاریخ است به سبز ترین سوال خدا .

بیا این برای توست . این تقویم سرخ عاشورایی ، ولی یادت باشد که تاریخ اولین روز آن را "الله اکبری" رقم زد که از دل زخمی ترین درد بلند شده بود و یادت باشد که ماههای این تقویم همه محرم است و حرام ترین روزش روزی است که سکوت کرده باشی ، که این تقویم از جنس فریاد است و بس .

بیا این برای توست . این تقویم سرخ عاشورایی، که در هیچ روزش هیچ کس اشک نمی ریزد . که در هیچ روزش کسی مظلوم نیست، که در هیچ روزش بیعت نمی کنند . که در هیچ روزش ذلت «آری» آبروی انسانیت را نمی برد . همه این تقویم "لا" است . همان "لا" که لفظ « لا اله الا الله » است .

 بیا و با این تقویم بیعت کن ولی با آن دستی که" ابوالفضل " مشک از فرات برگرفت . با همان دستی که       " حر" سیلی به گذشته خود زد . با همان دستی که « حسین (ع) » شمشیر زد . با همان دستی که عاشورا با خدا بیعت کرد . بیا و با روزهای این تقویم بیعت کن .

شیخ فاضل گروسی


شیخ فاضل گروسی در سال 1259 شمسی در بیجار به دنیا آمد در کودکی پدرش مرحوم آیت الله شیخ علیصابونی کرمانشاهی الاصل را که از فقهای عادل بود از دست داد ، مادرش که از خانواده های سرشناس بیجار بود او را به تحصیل علوم دینی تشویق نمود . او تحصیلات مقدماتی را به مدت هفت سال در بیجار گذراند ، آنگاه برای  تکمیل تحصیلات متوسطه راهی حوزه علمیه قزوین شد و بعد از دوازده سال ادامه تحصیل در آنجا برای طی تحصیلات عالیه رهسپار عراق و عازم وزود به حوزه علمیه نجف اشرف گردید و سی و دو سال تمام در آن مهد دانش و تقوا سرگرم تحصیل بود و در این مدت توانست در رشته های فقه و اصول ، کلام و فلسفه ، هیئت و نجوم ، طب سنتی و ریاضیات قدیم ، مجتهد و صاحب نظر شود و در تفسیر و تجوید و تاریخ و علم الرجال و ادبیات عرب ، گوی سبقت را از همگنان خود برباید .بدینگونه آن عالم زاهد و فقیه فرزانه ، عمری را به صداقت ، پاکی و درستکاری سپری نمود و در تاریخ نوزدهم بهمن ماه سال 1324 این جهان فانی  را وداع نمود و در زادگاهش بیجار به خاک سپردند .

روحش شاد یادش پایدار

                                                                

"کلاغ پر"

شب رسید

مادر و مادر بزرگ

محسن و پروانه و ناهید و من

گرم بگو و بخند :

« سار پر

هدهد و گنجشک

کبوتر

کلاغ

جغد دلازار پر

یا به غلط

مار پر»

 

صبح شد

خاک دهان باز کرد

گفت : « پر

شهر پر

کوچه پر

سنگ و گِل و شیشه پر

باغ هم از ریشه پر »

 

***

ظهر شد

مادرم از گوشه ویرانه خواند :

« عشق پر

خانه پر

محسن و پروانه پر »

 

سروده بیوک ملکی

از مجموعه « بیا بگیر سیب را »

انتشارات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان

در وصف شهید دکتر مصطفی رستم پور

در وصف شهید دکتر مصطفی رستم پور

سروده علی اکبر کوماسیان

مصطفی بی تو اگر اشک نریزم چکنم

خود بگو با غم دل و بی تو عزیزم چکنم

مصطفی بی تو صفای گل و گلزارم نیست

ای گل و بلبل و باغ و همه چیزم ، چکنم

جگرم با جگر سوخته ات سوخت ، ولی

نیست از سوز جگر راه گریزم چکنم

در نیاویزم اگر با روش چرخ دنی

با قضا و قدر از غم نستیزم چکنم

بی تو ای عارف دلسوخته راه خدا

من دلخسته زدنیا نگریزم چکنم

اکبرا از غم این ماتم جانکاه بگو

مصطفی بی تو اگر اشک نریزم چکنم

 

لاله های گروس

سردار شهید جمال صالحی

سردار شهید جمال صالحی در سال 1340  در شهرستان بیجار در یک خانواده متدین دیده به جهان گشود . او در آغاز نوجوانی ، پدر و مادرش را از دست داد و درد یتیمی و مشکلات زندگی ، ذائقه او را سخت تلخ ساخت و با همه سختیها ، تحصیلات را تا مقطع دبیرستان ادامه داد و پس از پیروزی انقلاب اسلامی وارد تشکیلات سپاه پاسداران گردید ، و پس از سالها مبارزه خستگی ناپذیر ، ضمن یک عملیات موفق در حوالی سقز در روستای « کس نزان» در سمت فرماندهی گردان جند الله ، به شهادت رسید

لحظه ای با حافظ

ما را ز خيال تو چه پرواي شراب است * خم گو سر خود گير که خمخانه خراب است
..........................
گر خمر بهشت است بريزيد که بي دوست * هر شربت عذبم که دهي عين عذاب است
..........................
افسوس که شد دلبر و در ديده گريان * تحرير خيال خط او نقش بر آب است
..........................
بيدار شو اي ديده که ايمن نتوان بود * زين سيل دمادم که در اين منزل خواب است
..........................
معشوق عيان مي‌گذرد بر تو وليکن * اغيار همي‌بيند از آن بسته نقاب است
..........................
گل بر رخ رنگين تو تا لطف عرق ديد * در آتش شوق از غم دل غرق گلاب است
..........................
سبز است در و دشت بيا تا نگذاريم * دست از سر آبي که جهان جمله سراب است
..........................
در کنج دماغم مطلب جاي نصيحت * کاين گوشه پر از زمزمه چنگ و رباب است
..........................
حافظ چه شد ار عاشق و رند است و نظرباز * بس طور عجب لازم ايام شباب است

حکایت

مردی را فرزند گم شد

منادی در پی منادی به کوی و برزن فرستاد و هر ساعت مژده یابنده را زیاد میکرد ، تا نزدیک غروب که مژدگانی را به یکصد تومان رسانید ، آنکه کودک را یافته بود گمان کرد که هر چه در دادن طفل دیر کند مژدگانی بیشتر یابد .

اما چون بامداد فرا رسید ، اثری از منادیان ندید . ناچار خود نزد پدر کودک آمده و یکصد تومان مژدگانی طلب کرد . پدر گفت : « یکصد تومان را می دادم که بچه ام یک شب بیرون نخوابد ».

 عید سعید غدیر خم ، هنگام اکمال دین و اتمام نعمت ، روز اعلام و اثبات خط خداوندی علی (ع) ، موسم پیوند عطر آگین نبوت و امامت بر تمامی رهپویان حق خجسته و فرخنده باد . 


سال دهم هجرت بود و پیامبر گرامی اسلام ، حضرت محمد (ص) از آخرین سفر حج خود باز می گشتند . تعداد زیادی از مسلمانان که تعدادشان را یکصد و بیست هزار نفر نیز گفته اند ، ایشان را بدرقه می کردند تا اینکه همگی به مکانی به نام «غدیرخم» رسیدند .

ظهر روز هیجدهم ذی الحجه پیک وحی بر رسول نازل شد و از جانب پروردگار پیامی آورد . پیامبر گرامی دستور دادند همه در آن بیابان بی آب و علف زیر آفتاب سوزان توقف کنند و از جهاز شترها منبری بسازند تا رسول خدا با آنان سخن بگوید. رسول خدا پس از حمد و ثنای پروردگار ، رو به همگان فرمود : « ای مردم ، آیا من به شما از خودتان اولی تر و سزاوارتر نیستم ؟» همه یکصدا پاسخ دادند که چنین است . ایشان سپس فرمودند :« من دو چیز گرانبها در میان شما می گذارم . یکی کتاب خدا و دیگری اهل بیتم .» سپس دست حضرت علی (ع) را در دست گرفتند و فرمودند : « هر کس من مولای او هستم علی هم مولای اوست. » به این ترتیب پیامبر گرامی اسلام (ص) ، حضرت علی (ع) را بعنوان جانشین خود معرفی کردند و فرمودند : « خدایا، دوستان علی را دوست بدار و دشمنان او را خوار کن. »

عید سعید غدیر خم ، بزرگترین عید مسلمانان جهان است . مسلمانان این روز را بسیار گرامی می شمارند و جشن می گیرند  و همچنین به این روز «عید الله اکبر» (یعنی بزرگترین عید خدا) گفته می شود زیرا در چنین روز بزرگ و مبارکی ، اولین امام مسلمانان جهان از سوی پروردگار تعیین شد .

عید سعید غدیر خم

به مناسبت عید سعید غدیر خم مراسم جشن ولایت با حضور مدارس در مرکز بیجار برگزار گردید در این مراسم ضمن اجرای معرفی شخصیت و معرفی ایام و وقایع غدیر خم ، برنامه های شاد و متنوعی برای اعضا اجرا گردید .

 

 

سایه در مه

سایه در مه

سروده : جعفر ابراهیمی(شاهد)

مه گرفته کومه ها را

یک مه موذی و انبوه

از دل مه رفته بیرون

مثل غولی، قله کوه

 ***

می رسد آوای مردی

شاید از دشتی در آن سو

شاید او چوپان دشت است

گله را گم کرده است او

***

در دل مه ساکتم من

خیره در آن تیرگیها

در دل مه مثل سایه

ناگهان میبینم او را

 ***

سایه می آید جلوتر

تا کنارم، روی در رو

می شود او خیره در من

می شوم من خیره در او

 ***

کودکی در روبه رویم

ایستاده مثل رویا

می شناسم ، آه او را

او منم ، در کودکیها

 

مهر ولایت

مرکز فرهنگی هنری بیجار به مناسبت گرامیداشت هفته ولایت اقدام به دعوت از مدارس و اجرای مسابقه شفاهی پرسش و پاسخ با عناون " مهر ولایت " نمود . همچنین معرفی شخصیت و معرفی ایام و هفته ولایت از دیگر برزنامه های اجرایی توسط مربیان کانون در این روز بود . و نیز از دیگر برنامه های جانبی این روز سفالگری دانش آموزان در مرکز بود. که با حضور معلم مربوطه ومربیان کانون انجام گردید .

       

به انگیزه سالگشت کوچ نابهنگام زنده یاد قیصر امین پور


    و قاف حرف آخر عشق است ....

لحظه هاى كاغذى

- قیصر امین پور شاعر، ادیب و فارسى پژوه متولد ، 1338 گتوند خوزستان

- ترك تحصیل از رشته دامپزشكى دانشگاه تهران 1357

- ترك تحصیل از رشته علوم اجتماعى دانشگاه تهران 1363

- اخذ دكتراى ادبیات فارسى از دانشگاه تهران با راهنمایى دكتر شفیعى كدكنى 1376

- تدریس در دانشگاه الزهرا 70 - 1367

- تدریس در دانشگاه تهران 1370 تاكنون

- دبیر شعر هفته نامه سروش 71-60

- سردبیر ماهنامه ادبى - هنرى سروش نوجوان 83- 67

- عضو پیوسته فرهنگستان زبان و ادب فارسى

- برخى از آثار او عبارتند از: ظهر روز دهم (برنده جایزه جشنواره كتاب كانون پرورش فكرى) به قول پرستو (برنده جایزه جشنواره كتاب كانون پرورش فكرى) تنفس صبح، در كوچه آفتاب، منظومه روز دهم، توفان در پرانتز، بى بال پریدن، گلها همه آفتاب گردانند و...

- برنده تندیس مرغ آمین 1368

- برنده تندیس ماه طلایى (برگزیده شعر كودك و نوجوان 20 سال انقلاب)

اگر بخواهیم شعرى از جنگ بگوییم حتماً سرآمد شاعران آن، قیصر امین پور به یادمان خواهد آمد همانكه روزگارى براى من و هم نسلانم سروده بود:

مى خواستم شعرى براى جنگ بگویم

دیدم نمى شود

دیگر قلم زبان دلم نیست.

گفت:

باید زمین گذاشت قلم ها را

دیگر سلاح سرد سخن كار ساز نیست

باید براى جنگ

از لوله تفنگ بخوانم

با واژه فشنگ

لحظه ای با حافظ

چو بشنوي سخن اهل دل مگو که خطاست * سخن شناس نه‌اي جان من خطا اين جاست
..........................
سرم به دنيي و عقبي فرو نمي‌آيد * تبارک الله از اين فتنه‌ها که در سر ماست
..........................
در اندرون من خسته دل ندانم کيست * که من خموشم و او در فغان و در غوغاست
..........................
دلم ز پرده برون شد کجايي اي مطرب * بنال هان که از اين پرده کار ما به نواست
..........................
مرا به کار جهان هرگز التفات نبود * رخ تو در نظر من چنين خوشش آراست
..........................
نخفته‌ام ز خيالي که مي‌پزد دل من * خمار صدشبه دارم شرابخانه کجاست
..........................
چنين که صومعه آلوده شد ز خون دلم * گرم به باده بشوييد حق به دست شماست
..........................
از آن به دير مغانم عزيز مي‌دارند * که آتشي که نميرد هميشه در دل ماست
..........................
چه ساز بود که در پرده مي‌زد آن مطرب * که رفت عمر و هنوزم دماغ پر ز هواست
..........................
نداي عشق تو ديشب در اندرون دادند * فضاي سينه حافظ هنوز پر ز صداست
..........................

شهادت امام محمد باقر ع را تسلیت عرض می نماییم

نام مبارك امام پنجم محمد بود .

لقب آن حضرت باقر يا باقرالعلوم است ,بدين جهت كه : درياى دانش را شكافت و اسرار علوم را آشكارا ساخت .

القاب ديگرى مانند شاكر و صابر و هادى نيز براى آن حضرت ذكر كردهاند كه هريك بازگوينده صفتى از صفات آن امام بزرگوار بوده است .

كنيه امام ابوجعفر بود .

مادرش فاطمه دختر امام حسن مجتبى ( ع )است .

بنابراين نسبت آن حضرت از طرف مادر به سبط اكبر حضرت امام حسن ( ع )و از سوى پدر به امام حسين ( ع ) ميرسيد .

پدرش حضرت سيدالساجدين , امام زين العابدين , على بن الحسين ( ع ) است .

تولد حضرت باقر ( ع ) در روز جمعه سوم ماه صفر سال 57 هجرى در مدينه جانگداز كربلا همراه پدر و در كنار جدش حضرت سيدالشهداء كودكى بود كه به چهارمين بهار زندگيش نزديك ميشد .

دوران امامت امام محمد باقر ( ع ) از سال 95 هجرى كه سال درگذشت امام زين العابدين ( ع ) است آغاز شد و تا سال 114 ه . يعنى مدت 19 سال و چند ماه ادامه داشته است .


شهادت امام محد باقر ع

حضرت امام محمد باقر ( ع ) 19 سال و ده ماه پس از شهادت پدر بزرگوارش حضرت امام زين العابدين ( ع ) زندگى كرد و در تمام اين مدت به انجام دادن وظايف خطير امامت , نشر و تبليغ فرهنگ اسلامى , تعليم شاگردان , رهبرى اصحاب و مردم , اجرا كردن سنتهاى جد بزرگوارش در ميان خلق , متوجه كردن دستگاه غاصب حكومت به خط صحيح رهبرى و راه نمودن به مردم در جهت شناخت رهبر واقعى و امام معصوم , كه تنها خليفه راستين خدا و رسول ( ص ) در زمين است , پرداخت و لحظهاى از اين وظيفه غفلت نفرمود .

سرانجام در هفتم ذيحجه سال 114 هجرى در سن 57 سالگى در مدينه به وسيله هشام مسموم شد و چشم از جهان فروبست .

پيكر مقدسش را در قبرستان بقيع - كنارپدر بزرگوارش - به خاك سپردند .

هفته بسیج گرامی باد

/* /*]]>*/ تقدیم به تمام شهیدان راه حق و به بسیجیان رزمنده کشورمان ، هفته بسیج گرامی باد 

بیگاه شد ، خورشید اندر چاه شد خورشید جان عاشقان درخلوت الله شد گویند اصل آدمی خاک است و خاکی می شود کی خاک گردد آن کسی کو خاک این درگاه شد .