داستان با موضوع آزاد

کیسه خواب موش

یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیچ کس نبود زیر آسمان شهر دختری به اسم سارا بود . سارا خیلی دختر شلخته ای بود .همیشه اتاقش نامرتب  بود .یک روز که از مدرسه به خانه آمد وقتی داشت لباس هایش را در می آورد دید یک لنگه از    جوراب هایش سوراخ شده است جوراب هایش را از پا در آورد و آنها را گلوله کرد و از پنجره ی اتاقش به داخل کوچه پرت کرد .جوراب ها از این کار سارا خیلی ناراحت شده بودند .لنگه جوراب سالم گفت : تقصیر توست اگر تو سوراخ نمی شدی سارا ما را دور  نمی انداخت .لنگه جوراب سوراخ گفت :تقصیر من نیست تقصیر سارا است که خوب از من مواظبت  نمی کند .دو تا لنگه جوراب ها با هم دعوایشان شد .لنگه جوراب سوراخ که ناراحت شده بود شروع به گریه   کرد .موشی که از آنجا رد می شد لنگه جوراب سوراخ را دید و به او گفت : چرا گریه می کنی ؟   لنگه جوراب سوراخ ماجرا را برای او تعریف کرد .موش که خیلی از لنگه جوراب خوشش آمده بود .گفت :تو می توانی با من به خانه ام بیایی و به عنوان کیسه خوابم   باشی. لنگه جوراب که از پیشنهاد موش خوشش آمده بود پذیرفت و همراه موش به     خانه اش رفت و سالهای سال برای او کیسه خواب ماند .  

محدثه قبادی عضو مرکز فرهنگی هنری بیجار بعنوان یکی از ده نفر برگزیده داستان نویسان جشنواره کشوری " سفر به فضا " انتخاب شد . وی با حضور در مرکز لوح تقدیر و جایزه خود را دریافت نمود .

         

حکایت

مردی را فرزند گم شد

منادی در پی منادی به کوی و برزن فرستاد و هر ساعت مژده یابنده را زیاد میکرد ، تا نزدیک غروب که مژدگانی را به یکصد تومان رسانید ، آنکه کودک را یافته بود گمان کرد که هر چه در دادن طفل دیر کند مژدگانی بیشتر یابد .

اما چون بامداد فرا رسید ، اثری از منادیان ندید . ناچار خود نزد پدر کودک آمده و یکصد تومان مژدگانی طلب کرد . پدر گفت : « یکصد تومان را می دادم که بچه ام یک شب بیرون نخوابد ».

حکایت

شخصی با دوستی گفت : « پنجاه من گندم داشتم  تا مرا خبر شد ، موشان تمام خورده بودند ! »

گفت : « من نیز پنجاه من گندم داشتم ، تا موشان را خبر شد ، من تمام خورده بودم !!»

 

***

 

مردی را در بصره دیدند که خرما را با دانه می خورد . گفتند : « چرا چنین می کنی ؟»

گفت : « خرما فروش همچین بر من وزن کرده است ، من نیز چنین می خورم !»

 

***

یکی از پادشاهان ظالم ، از مرد پرهیزگاری پرسید : « ای پارسا ! از عبادتها کدام بهترین است ؟ »

پارسا گفت : « برای تو خواب نیمروز بهترین عبادتهاست ، تا لااقل چند لحظه ای مردم از شر تو در امان باشند ! »

 

برگرفته از کتاب حکایت نامه

گردآوری توسط حسین معلم