ماه مهربان در قلب کودکان بیجاری

برگزاری مراسم جشن و سرور با عنوان ماه مهربانیها

مرکز فرهنگی هنری بیجار به مناسبت اعیاد شعبانیه و مراسم ولادت با سعادت منجی عالم بشریت حضرت قائم (عج) اقدام به برپایی مراسم جشن و سرور با عنوان ماه مهربانیها " نمود .

پروین دربانی مربی مسئول مرکز بییجار در ادامه خبر گفت : در این مراسم فعالیت هایی همچون معرفی سسجد جمکران و نحوه ساخت آن ،مسابقه حضوری درباره نیمه شعبان  ، کارگاه نقاشی و ادبی در این باره انجام گردید که کلیه اعضا کودک و نوجوان مرکز از این برنامه استقبال نمودند .

باز هم موسم پرپر شدن گل آمد

باز هم موسم پرپر شدن گل آمد

باز هم فصل فراق گل و بلبل آمد

آسمان دل ما ابرى و بارانى شد

دیده را موسم اشك و گهرافشانى شد

دل بى‏سوز و گداز از غم زهرا دل نیست

دل اگر نشكند از ماتم او، جز گل نیست

خون و اشك از دل و از دیده ما مى‏جوشد

فاطمه صورت خود را ز على مى‏پوشد

عمر كوتاه تو، اى فاطمه فهرست غم است

قبر پنهان تو روشنگر اوج ستم است

رفتى، اما ز تو منظومه غم بر جا ماند

با دل خسته و بشكسته على تنها ماند

اثر دست‏ستم از رخ نیلى نرود

هرگز از یاد على، ضربت‏سیلى نرود

با على راز نگفتى تو زبازوى كبود

باپدرگوى كه بعد از تو چه بود و چه نبود

شهر اگر شهر تو، پس حمله به آن خانه چرا

مرگ جانسوز چرا؟ دفن غریبانه چرا؟

داغ ما آتش و میخ در و سینه است هنوز

مدفن گمشده در شهر مدینه است هنوز

باغ، تاراج شده، عطر اقاقى مانده است

سنت دفن شبانه ز تو باقى مانده است

خواستم بگويم، كه فاطمه دختر محمد است.

ديدم كه فاطمه نيست.

خواستم بگويم، كه فاطمه همسر علي است.

ديدم كه فاطمه نيست.

خواستم بگويم، كه فاطمه مادر حسين است.

ديدم كه فاطمه نيست.

خواستم بگويم، كه فاطمه مادر زينب است.

باز ديدم كه فاطمه نيست.

نه، اين‌ها همه هست و اين همه فاطمه نيست.



«فاطمه، فاطمه است»

مقام عصمت

 در بیان عصمت فاطمه (علیها السلام) و مصونیت او نه تنها از گناه و لغزش بلکه از سهو و خطا، استدلال به آیه تطهیر ما را بی‌نیاز می‌کند. ما در این قسمت جهت جلوگیری از طولانی شدن بحث، تنها اشاره می‌نماییم که عصمت فاطمه (علیها السلام) از لحاظ کیفیت و ادله اثبات همانند عصمت سایر ائمه و پیامبر است که در قسمت مربوطه در سایت بحث خواهد شد. 

 

بیان عظمت فاطمه از زبان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)

 رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، بارها و بارها فاطمه (علیها السلام) را ستود و از او تجلیل نمود. در مواقع بسیاری می‌فرمود: "پدرش به فدایش باد" و گاه خم می‌شد و دست او را می‌بوسید. به هنگام سفر از آخرین کسی که خداحافظی می‌نمود، فاطمه (علیها السلام) بود و به هنگام بازگشت به اولین محلی که وارد می‌شد، خانه او بود.

عامه محدثین و مسلمانان از هر مذهب و با هر عقیده‌ای، این کلام را نقل نموده‌اند که حضرت رسول می‌فرمود: "فاطمه پاره تن من است هر کس او را بیازارد مرا آزرده است." از طرفی دیگر، قرآن کریم پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را از هر سخنی که منشأ آن هوای نفسانی باشد، بدور دانسته و صراحتاً بیان می‌دارد که هر چه پیامبر می‌فرماید، سخن وحی است. پس می‌توان دریافت که این همه تجلیل و ستایش از فاطمه (علیها السلام)، علتی ماورای روابط عاطفی مابین پدر و فرزند دارد. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز خود به این مطلب اشاره می‌فرمود. گاه در جواب خرده‌گیران، لب به سخن می‌گشود که خداوند مرا به این کار امر نموده و یا می‌فرمود: "من بوی بهشت را از او استشمام می‌کنم."

اما اگر از زوایای دیگر به بحث بنگریم و حدیث نبوی را در کنار آیات شریفه قرآن کریم قرار دهیم، مشاهده می‌نماییم قرآن کریم عقوبت کسانی که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را اذیت نمایند، عذابی دردناک ذکر می‌کند. و یا می‌فرماید کسانی که خدا و رسول را اذیت نمایند، خدا آنان را در دنیا از رحمت خویش دور می‌دارد و برای آنان عذابی خوار کننده آماده می‌نماید. پس به نیکی مشخص می‌شود که رضا و خشنودی فاطمه (علیها السلام)، رضا و خشنودی خداوند است و غضب او نیز باعث غضب خداست. به بیانی دقیق‌تر، او مظهر رضا و غضب الهی است. چرا که نمی‌توان فرض نمود، شخصی عملی را انجام دهد و بدان وسیله فاطمه (علیها السلام) را بیازارد و موجب آزردگی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) گردد و بدین سبب مستوجب عقوبت الهی شود، اما خداوند از آن شخص راضی و به عمل او خشنود باشد و در عین رضایت، او را مورد عقوبتی سنگین قرار دهد.

نکته‌ای دیگر که از قرار دادن این حدیث در کنار آیات قرآن کریم بدست می‌آید، آنست که رضای فاطمه (علیها السلام)، تنها در مسیر حق بدست می‌آید و غضب او فقط در انحراف از حق و عدول از اوامر الهی حاصل می‌شود و در این امر حتی ذره‌ای تمایلات نفسانی و یا انگیزه‌های احساسی مؤثر نیست. چرا که از مقام عدل الهی، بدور است شخصی را به خاطر غضب دیگری که برخواسته از تمایل نفسانی و یا عوامل احساسی مؤثر بر اراده اوست، عقوبت نماید.

مقام حضرت زهرا (س)

مقام حضرت زهرا (علیها السلام) و جایگاه علمی ایشان

 فاطمه زهرا (علیها السلام) در نزد شیعیان اگر چه امام نیست، اما مقام و منزلت او در نزد خداوند و در بین مسلمانان به خصوص شیعیان، نه تنها کمتر از سایر ائمه نیست، بلکه آن حضرت همتای امیر المؤمنین و دارای منزلتی عظیم‌تر از سایر ائمه طاهرین (علیهم السلام) می‌باشد.

اگر بخواهیم مقام علمی فاطمه (علیها السلام) را درک کنیم و به گوشه‌ای از آن پی ببریم، شایسته است به گفتار او در خطبه فدکیه بنگریم؛ چه آنجا که استوارترین جملات را در توحید ذات اقدس ربوبی بر زبان جاری می‌کند، یا آن هنگام که معرفت و بینش خود را نسبت به رسول اکرم آشکار می‌سازد و یا در مجالی که در آن خطبه، امامت را شرح مختصری می‌دهد. جای جای این خطبه و احتجاجات این بانوی بزرگوار به قرآن کریم و بیان علت تشریع احکام، خود سندی محکم بر اقیانوس بی‌کران علم اوست که متصل به مجرای وحی است (قسمتی از این خطبه در فراز آخر مقاله خواهد آمد). از دیگر شواهدی که به آن وسیله می‌توان گوشه‌ای از علو مقام فاطمه (علیها السلام) را درک نمود، مراجعه زنان و یا حتی مردان مدینه در مسائل دینی و اعتقادی به آن بزرگوار می‌باشد که در فرازهای گوناگون تاریخ نقل شده است. همچنین استدلالهای عمیق فقهی فاطمه (علیها السلام) در جریان فدک (که مقداری از آن در ادامه ذکر خواهد گردید)، به روشنی بر احاطه فاطمه (علیها السلام) بر سراسر قرآن کریم و شرایع اسلامی دلالت می‌نماید.

 

مقام عصمت

 در بیان عصمت فاطمه (علیها السلام) و مصونیت او نه تنها از گناه و لغزش بلکه از سهو و خطا، استدلال به آیه تطهیر ما را بی‌نیاز می‌کند. ما در این قسمت جهت جلوگیری از طولانی شدن بحث، تنها اشاره می‌نماییم که عصمت فاطمه (علیها السلام) از لحاظ کیفیت و ادله اثبات همانند عصمت سایر ائمه و پیامبر است که در قسمت مربوطه در سایت بحث خواهد شد.

سخنان فاطمه

 از فاطمه (علیها السلام) سخنان فراوانی بر جای مانده، که پاره‌ای از آنان مستقیماً از او نقل شده است و به نیکی می‌توان گوشه‌ای از علو مقام و ژرفای علم و معرفت او را در این کلمات دریافت و پاره‌ای دیگر نیز بواسطه او، از وجود پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت گشته است که به نوبه خود بیانگر ارتباط نزدیک او با رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و عمق درک و فهم فاطمه (علیها السلام) می‌باشد. در این مجال، جهت رعایت اختصار تنها به دو مورد از کلماتی که مستقیماً از فاطمه (علیها السلام) نقل شده اشاره می‌نماییم:

1-      قال مولاتنا فاطمة الزهرا (علیها السلام): "من اصعد الی الله خالص عبادته، اهبط الله عزوجل الیه افضل مصلحته"

فاطمه زهرا (سلام الله علیها) فرمود: "هر کس عبادت خالص خود را به سوی پروردگار بالا بفرستد، خداوند برترین مصلحت خود را به سوی او می‌فرستد."

2-   قال مولاتنا فاطمة الزهرا (علیها السلام) فی قسم من خطبة الفدکیة: "فجعل الله الایمان تطهیراً لکم من الشرک، و الصلوه تنزیها لکم عن الکبر، و الزکاه تزکیه للنفس و نماًء فی الرزق، و الصیام تثبیتاً للإ خلاص، و الحج تشییداً للدین، و العدل تنسیقاً للقلوب، و طاعتنا نظاماً للملة، و اما متنا اماناً من الفرقه، و الجهاد عزا للإسلام، و الصبر معونة علی استیجاب الأجر، و الأمر بالمعروف مصلحة للعامه، و بر الوالدین وقایه من السخط، وصلة الأرحام منماة للعدد، و القصاص حصناً للدماء، و الوفاء بالندر تعریضاً للمغفره، و توفیة المکائیل و الموازین تغییراً للبخس، و النهی عن شرب الخمر تنزیهاً عن الرجس، و اجتناب القذف حجاباً عن اللعنة، و ترک السرقة ایجاباً للعفة، و حرم الله الشرک اخلاصاً له بالربوبیه، فاتقوا الله حق تقاته و لا تموتن الا و انتم مسلمون و اطیعو الله فیما امرکم به و نهاکم عنه فانه" انما یخشی الله من عباده العلماء."

فاطمه زهرا (علیها السلام) در قسمتی از خطبه فدکیه می‌فرمایند: "پس خداوند ایمان را موجب پاکی شما از شرک، نماز را موجب تنزیه و پاکی شما از (آلودگی) تکبر، زکات را باعث تزکیه و طهارت روح و روان و رشد و فزونی در روزی، روزه را موجب پایداری اخلاص، حج را باعث استواری دین، دادگری و عدل را موجب انسجام و تقویت دلها، اطاعت و پیروی از ما را باعث نظم و آسایش ملت، رهبری و پیشوایی ما را موجب امان از جدایی و تفرقه، جهاد را موجب عزت و شکوه اسلام، صبر و پایداری را کمکی بر استحقاق و شایستگی پاداش، امر به معروف را به مصلحت عامه مردم، نیکی به پدر و مادر را سپری از خشم پروردگار، پیوند و پیوستگی با ارحام و خویشاوندان را موجب کثرت جمعیت، قصاص را موجب جلوگیری از خونریزیها، وفا به نذر را موجب قرار گرفتن در معرض آمرزش، پرهیز از کم فروشی را موجب عدم زیان و ورشکستگی، نهی از آشامیدن شراب را به خاطر پاک بودن از پلیدی، دوری جستن از قذف (تهمت ناروای جنسی) را انگیزه‌ای برای جلوگیری از لعن و نفرین، پرهیز از دزدی را موجب حفظ عفت و پاکدامنی قرار داد و خداوند شرک ورزیدن نسبت به خود را از آن جهت حرام فرمود که بندگان در بندگی خود نسبت به ربوبیت او اخلاص پیشه کنند، پس "از خداوند بدان گونه که شایسته است پرهیز داشته باشید و تقوا پیشه کنید و جز درحال مسلمانی از دنیا نروید." و خدا را در آنچه که شما را بدان امر می‌کند و آنچه که نهی می‌کند فرمان برداری کنید. زیرا "تنها بندگان دانا از خداوند خوف و ترس دارند."

آلبرت اینشتین (به آلمانی: Albert Einstein) (۱۴ مارس ۱۸۷۹ - ۱۸ آوریل ۱۹۵۵) فیزیک‌دان نظری زادهٔ آلمان بود . او بیشتر به خاطر نظریه نسبیت و بویژه برای هم‌ارزی جرم و انرژی (E=mc۲) شهرت دارد. علاوه بر این ، او در بسط تئوری کوانتوم و مکانیک آماری سهم عمده‌ای داشت . اینشتین جایزه نوبل فیزیک را در سال ۱۹۲۱ برای خدماتش به فیزیک نظری و به خصوص به خاطر کشف قانون اثر فوتوالکتریک دریافت کرد . او به دلیل تأثیرات چشمگیرش ، به عنوان یکی از بزرگ‌ترین فیزیکدانانی شناخته می‌شود که به این جهان پا گذاشته‌اند . در فرهنگ عامه، نام «اینشتین» مترادف هوش زیاد و نابغه شده‌است .

افتخارات

آلبرت اینشتین شماری از افتخارات خود را پس از مرگ به دست آورده‌است . به عنوان مثال:

از جمله همنام‌های اینشتین می‌توان به این موارد اشاره کرد :


زندگینامه کمال الملک

محمد غفاری، ملقب به کمال الملک، نقاش شهیر ایرانی در سال 1224 در کاشان به دنیا آمد و تعدادی از اعضای خانواده اش اهل هنر و نقاشی بودند درچند ماهگی اورابه”کلده”دهی بسیار سرسبز وخوش آب و هوا در نزدیکی کاشان بردند.طبع حساس ودل نازک محمد در روستای سرسبز که شکوه کوهستانش چشم را خیره میکرد پرورش می یافت وقلب او مالامال از عشقی سرشار به طبیعت می شد . از تنور تکه ذغالی بر می داشت و روی دیوارها ،ورقهای حساب و کتاب پدر ،زین اسب ها و گاهی دور از چشم پدر و مادرش بر روی دیوار سفید شده با گچ اتاق نقاشی می کرد .نقشهای مختلفی می زد و بیشتر درخت صنوبر را می کشید که روی تپه کنار نهر روییده بود .محمد با آن سن کم از ده بیرون می رفت .کنار آن صنوبر می نشست و ساعتها به آن خیره می شد ،به رنگها و برگهای مختلفی که پیدا می کرد ،به پوسته ضخیم و قهوه ای آن و به تصویر مواج درخت که بر سطح زلال نهر می افتاد ،بعد سر می چرخاند و کوه را که می دید دلش از هیبتش می لرزید ، به هیجان می آمد و چنان محو شکوه آن می شد که صدای مادرش را نمی شنید . محمد …محمد جان ….کجایی؟ چرا جواب نمی دهی ؟ مادر می دانست که پسرش مثل همیشه کنار درخت صنوبر محو تماشای طبیعت است . « خدای نکرده اگر اتفاق بیفتد …آن وقت من چه بکنم؟» و محمد هربار به جای اینکه پاسخی به مادر بدهد ، از کشف تزه ای که کرده بود سخنمی گفت و خشم مادر به مباهاتی شیرین مبدل می شد .یکبار عاب بزرگی را کشف کرده بود که بر فراز کوه پرواز می کرد ، اوج می گرفت و یکباره به شتاب و بی آنکه بال بزند بسوی زمین تن رها می کرد و فرود می آمد .محمد اگر در خانواده ای معمولی بدنیا آمده بود ، بی شک بخاطر نقاشی در دفتر حساب و کتاب پدرش تنبیه می شد . اما پدر دست نوازش بر سر او کشیده و با دادن یک دسته کاغذ و مداد خوب او را تشویق می کرد .در خانواده او هنر و بخصوص نقاشی از اهمیت ممتازی برخوردار بود .

 

ادامه نوشته

میلاد حضرت مسیح (ع)

مسیح کلمه ای است عبری به معنی « مبارک» بنا به منابع متعدد و مختلفی که وجود دارد ، اختلاف نظرها بر سر سالروز تولد حضرت مسیح (ع) میان بزرگان مسیحیت و تاریخ نگاران چنان زیاد است که نمی توان روز و حتی سال خاصی را بعنوان روز و سال میلاد این پیامبر بزرگ مشخص کرد . با این حال تولد حضرت مسیح (ع) مبدا تاریخ میلادی در نظر گرفته شده است و سایرحوادث تاریخی را با میلاد وی می سنجند .

تولد حضرت مسیح(ع) یکی از معجزات زندگی وی به شمار می آید . بطوریکه پس از بدنیا آمدنش ، هنگامی که مردم مادر او را سرزنش و نکوهش می کردند ، حضرت مسیح (ع) در گهواره زبان باز کرد و گفت : « من بنده خدایم و او به من کتاب آسمانی داده و مرا بعنوان پیامبر خود برگزیده است . پس درود بر من ، روزی که زاده شدم و آن روز که بمیرم و روزی که دوباره زنده شوم .»

 

جابر بن حجاج تیمی :

از شهدای عاشورا در حمله نخست است . وی از سوارکاران شجاع کوفه بود که در کربلا از سپاه عمر سعد به سپاه حسین (ع) پیوست . در نهضت مسلم بن عقیل نیز از بیعت کنندگان با وی بود .

جبلة بن علی شیبانی :

از شجاعان کوفه که در کربلا در حمله اول روز عاشورا به شهادت رسید . وی در صفین ، در رکاب امیرالمومنین (ع) حضور داشت و در قیام مسلم بن عقیل در کوفه همراه او بود . پس از شهادت مسلم نزد قبیله خود رفت و پنهان شد و انگاه که امام حسین (ع) به کربلا آمد خود را به آن حضرت رساند و در رکابش جنگید و شهید شد .

جعفر بن عقیل بن ابی طالب :

فرزند عقیل و عموزاده سیدالشهدا بود . روز عاشورا در رکاب امام حسین (ع) شهید شد .

جعفر بن علی بن ابی طالب:

فرزند امیر المومنین وبرادر اباالفضل العباس بود که در کربلا شهید شد . هنگام شهادت 19 سال داشت .

 جنادة بن کعب انصاری :

از شهدای کربلاست . از مکه همراه امام حسین (ع) به کوفه آمد و در روز عاشورا در حمله اول به شهادت رسید . پسرش ( عمر بن جناده ) هم در کربلا شهید شد.

 

شهدای کربلا

ابراهیم بن حصین ازدی :

از شهدای کربلا و اصحاب دلاور امام حسین (ع) بود ؛ از جمله کسانی که سید الشهدا (ع) در لحظات تنهایی ، نام برخی از یاران را می برده و صدا می زده است : « ویا ابراهیم بن الحسین ...».وی بعد از ظهر عاشورا در کنار امام حسین (ع) به شهادت رسید .

ابوبکر حسن بن علی :

از شهدای کربلا ، فرزند امام حسن مجتبی (ع) . مادر او ام ولد بود . از مدینه همراه عمویش امام حسین (ع) به کربلا آمد و روز عاشورا پس از شهادت قاسم بن حسن ، خدمت سید الشهدا آمد و اجازه میدان طلبید و به میدان رفت و پس از نبردی دلاورانه به شهادت رسید .

 ابو ثمامه صائدی :

از یاران سید الشهدا و شهید نماز ، که روز عاشورا به فیض شهادت رسید . وی از چهره های سرشناس شیعه در کوفه و مردی آگاه و شجاع و اسلحه شناس بود . مسلم بن عقیل در ایام بیعت گرفتن از مردم برای نهضت حسینی ، او را مسؤول دریافت اموال و خرید اسلحه قرار داده بود . نامش عمربن عبدالله بود . پیش از شروع درگیری های کربلا خود را از کوفه به کربلا رساند و به امام پیوست .

روز عاشورا ، که یاران امام به تدریج شهید می شدند و از تعدادشان کاسته میشد و این کاهش محسوس بود ابو ثمامه هنگام ظهر خدمت امام آمد و گفت جانم به فدای تو ! چنین می بنم که دشمنان به تو نزدیک شده اند . به خدا قسم تو کشته نخواهی شد مگر اینکه من پیش از تو کشته شوم دوست دارم این خدای خود را در حالی ملاقات کنم که این نماز که وقتش نزدیک است بخوانم . امام نگاهی به بالا افکند و فرمود : نماز را به یاد آوردی ، خدا تورا از نمازگزاران ذاکر قرار دهد . آری ، اینک اول وقت نماز است . مهلتی از سپاه دشمن خواستند . آنگاه ابو ثمامه و جمعی دیگر ، با امام حسین (ع) نماز جماعت خواندند . وی جزء آخرین سه نفری بود که از یاران امام تا عصر عاشورا زنده مانده بودند . برخی گفته اند که در اثر جراحتهای بسیار بر زمین افتاد ، خویشانش او را به دوش کشیده و از میدان به در بردند و مدتها بعد از دنیا رفت .

 ابو عمرو نهشلی ( یا : خثعمی ):

از شهدای کربلاست که به قولی در حمله اول وبه قولی در نبرد تن به تن شهید شد . از شخصیت های کوفه و مردی متهجد و شب زنده دار بود .

 اسلم ترکی :

یکی از شهدا کربلا . وی غلام سیدالشهدا و ترک زبان بود ، تیر انداز و کماندار و قاری قرآن و آشنا به عربی بود . وی دلاورانه جنگید و بر زمین افتاد . امام به بالین او آمد و گریست و چهره بر چهره او نهاد . اسم چشم گشود و امام حسین (ع) رابر بالین خود دید ، تبسمی کرد و جان داد .

 عید سعید غدیر خم ، هنگام اکمال دین و اتمام نعمت ، روز اعلام و اثبات خط خداوندی علی (ع) ، موسم پیوند عطر آگین نبوت و امامت بر تمامی رهپویان حق خجسته و فرخنده باد . 


سال دهم هجرت بود و پیامبر گرامی اسلام ، حضرت محمد (ص) از آخرین سفر حج خود باز می گشتند . تعداد زیادی از مسلمانان که تعدادشان را یکصد و بیست هزار نفر نیز گفته اند ، ایشان را بدرقه می کردند تا اینکه همگی به مکانی به نام «غدیرخم» رسیدند .

ظهر روز هیجدهم ذی الحجه پیک وحی بر رسول نازل شد و از جانب پروردگار پیامی آورد . پیامبر گرامی دستور دادند همه در آن بیابان بی آب و علف زیر آفتاب سوزان توقف کنند و از جهاز شترها منبری بسازند تا رسول خدا با آنان سخن بگوید. رسول خدا پس از حمد و ثنای پروردگار ، رو به همگان فرمود : « ای مردم ، آیا من به شما از خودتان اولی تر و سزاوارتر نیستم ؟» همه یکصدا پاسخ دادند که چنین است . ایشان سپس فرمودند :« من دو چیز گرانبها در میان شما می گذارم . یکی کتاب خدا و دیگری اهل بیتم .» سپس دست حضرت علی (ع) را در دست گرفتند و فرمودند : « هر کس من مولای او هستم علی هم مولای اوست. » به این ترتیب پیامبر گرامی اسلام (ص) ، حضرت علی (ع) را بعنوان جانشین خود معرفی کردند و فرمودند : « خدایا، دوستان علی را دوست بدار و دشمنان او را خوار کن. »

عید سعید غدیر خم ، بزرگترین عید مسلمانان جهان است . مسلمانان این روز را بسیار گرامی می شمارند و جشن می گیرند  و همچنین به این روز «عید الله اکبر» (یعنی بزرگترین عید خدا) گفته می شود زیرا در چنین روز بزرگ و مبارکی ، اولین امام مسلمانان جهان از سوی پروردگار تعیین شد .

به انگیزه سالگشت کوچ نابهنگام زنده یاد قیصر امین پور


    و قاف حرف آخر عشق است ....

لحظه هاى كاغذى

- قیصر امین پور شاعر، ادیب و فارسى پژوه متولد ، 1338 گتوند خوزستان

- ترك تحصیل از رشته دامپزشكى دانشگاه تهران 1357

- ترك تحصیل از رشته علوم اجتماعى دانشگاه تهران 1363

- اخذ دكتراى ادبیات فارسى از دانشگاه تهران با راهنمایى دكتر شفیعى كدكنى 1376

- تدریس در دانشگاه الزهرا 70 - 1367

- تدریس در دانشگاه تهران 1370 تاكنون

- دبیر شعر هفته نامه سروش 71-60

- سردبیر ماهنامه ادبى - هنرى سروش نوجوان 83- 67

- عضو پیوسته فرهنگستان زبان و ادب فارسى

- برخى از آثار او عبارتند از: ظهر روز دهم (برنده جایزه جشنواره كتاب كانون پرورش فكرى) به قول پرستو (برنده جایزه جشنواره كتاب كانون پرورش فكرى) تنفس صبح، در كوچه آفتاب، منظومه روز دهم، توفان در پرانتز، بى بال پریدن، گلها همه آفتاب گردانند و...

- برنده تندیس مرغ آمین 1368

- برنده تندیس ماه طلایى (برگزیده شعر كودك و نوجوان 20 سال انقلاب)

اگر بخواهیم شعرى از جنگ بگوییم حتماً سرآمد شاعران آن، قیصر امین پور به یادمان خواهد آمد همانكه روزگارى براى من و هم نسلانم سروده بود:

مى خواستم شعرى براى جنگ بگویم

دیدم نمى شود

دیگر قلم زبان دلم نیست.

گفت:

باید زمین گذاشت قلم ها را

دیگر سلاح سرد سخن كار ساز نیست

باید براى جنگ

از لوله تفنگ بخوانم

با واژه فشنگ

گفت و شنودی با حافظ

در شیراز که بودم با حافظ انس و الفتی پیدا کردم . خانه ی محقرمان نزدیکیهای « حافظیه » بود . هر روز عصر ، وقتی از «دبستان حافظ» بیرون می آمدم ، « باغ ملی » را دور می زدم و از کنار حافظیه می گذشتم و به هنگام عبور از در آرامگاه ، از دور نگاهی به بقعه و درخت تنومند کاجی که خاضعانه بر قبر حافظ ، سر خم کرده بود می انداختم و سلامی و گاهی فاتحه ای .

به نوجوانی ، در فصل بهاران که بوی خوش و مستی آور بهار نارنج ، فضای بهشت آیین حافظیه را معطر می کرد ، من بودم و دیوان چاپ سنگی و قدیمی حافظ ، در گوشه ای از حیاط چهار گوش شمالی آرامگاه و چشمی به آسمان و صلواتی وفالی و غزلی .

و دیوان قدیمی حافظ که بوی کهنگی می داد ، یادگار مادر بزرگ حافظ دوست و حافظ خوان من بود که گاهی غروبها کنار باغچه پر از شمعدانی های سرخ حیاط خانه ، خمیده پشت قامت می بست و بعد می نشست و قرآن می خواند و بعد حافظ را بدست می گرفت و آرام آرام می خواند و می گریست . و من که بدرستی نمی دانستم این قطره اشک های زلال برای چه از چشمخانه های پاک او بیرون می تراود ، با بغضی در گلو به سویش می رفتم و با سر انگشت مهربانی ، اشکهایش را می ستردم و می گفتم : « عزیز جان ! از جاهای خوبش بخوان » و او با چشمانی اشک آلود می خندید و می گفت : « لسان الغیب تفسیر قرآن است ... همه اش خوب است ... بعدا می خوانی و می دانی ... »

 

منبع : گفت و شنودی با حافظ

نوشته : حمید گروگان 

لاله های گروس

شهید دکتر مصطفی رستم پور

دکتر مصطفی رستم در سال 1333 در شهرستان بیجار چشم به جهان گشود ، پدرش محمد رستم پور از شعرای سرشناس گروس به تعلیم و تربیتش پرداخت و زمینه دانش طلبی او را با تهیه امکانات تحصیل و تشویق و دلگرمی فراهم می ساخت

مصطفی در تمام دوران تحصیل چه در دبستان و چه در دبیرستان در درس و بحث ممتاز و در اخلاق و ادب سرافراز بود . وی با موفقیت دوران تحصیلات ابتدایی را در زادگاهش بیجار گروس به تمام رسانید و به گرفتن مدرک دیپلم در رشته طبیعی نائل آمد و در دانشگاه تبریز در رشته پزشکی قبول شد و بعد از طی هفت سال تحصیل موفق به اخذ مدرک دکترا گردید و در رشته جراحی قلب متخصص شد و مدتی در بیمارستان فیروز گر تهران مشغول طبابت و امور جراحی قلب بود . دکتر مصطفی رستم پور از آنجا که رشته کار و وظیفه اش در چهار چوبه کادر نیروی هوایی ارتش بود بعنوان سرگردی متعهد با تخصص پزشکی در کادر نظامی کار میکرد . . مقتضای زمان و نیازهای فراوان دوران جنگ ، بویژه مداوای مجروحان و جراحی آنان ، او را بیشتر محدود می کرد در همین ایام بود که عراق در حمله های خانمانسوز خود بر خلاف مقررات جنگ و تعهدات امور بین المللی ، از سلاحهای شیمیایی استفاده می نمود . او در یکی از این حملات در تاریخ دهم بهمن ماه 1364 به شهادت رسید پیکر آن شهید پس از انتقال به تهران به طرز باشکوهی در میان هزاران نفر تشییع کننده ضمن اجرای مراسم نظامی ، با شور و شوکت کم نظیر و با آهنگ عزای نیروهای مسلح همراه با رژه نیروی هوایی در هاله ای از معنویت و صعود مقام والای انسانی با حضور مقامات دولتی اعم از لشکری و کشوری و وزیر و پرسنل وزارت بهداری و توده های انبوه مردم تهران از بیمارستان فیروزگر به مقصد بیجار تشییع گردید .

رحماندوست از خودش می گوید

در نخستین روز تیرماه 1329 در همدان به دنیا آمدم. کودکی قابل ذکری نداشتم. مثل همه بچه ها بازی می کردم و درس می خواندم. اسباب بازی مهمی نداشتم. وسیله بازی فردی من جوی آب توی کوچه بود. سدی جلوی خانه مان می ساختم و حرکت آب را به سوی درخت های حاشیه جوی هدایت می کردم. حوضچه ای هم پدید می آمد که من پاچه شلوارم را بالا بزنم و پاهایم را در خنکی آب حوضچه بازی بدهم.
کلاس پنجم دبستان بودم که فهمیدم می توانم شعر بگویم. بعد از نیمه شبی از خواب بیدارم کردند که به حمام برویم. هفته ای یک بار شبها به حمام می رفتیم، چون حمام محله ما روزها زنانه بود. بوق حمام که می زدند از خواب بیدارمان می کردند و با چشمهای خواب آلود کوچه های تاریک را بقچه به بغل پشت سر می گذاشتیم تا به حمام برسیم. در حمام کار ما بچه ها کمک کردن به بزرگترها بود: سر یکی آب می ریختیم، پشت آن یکی را کیسه می کشیدیم و ...
آن شب هم به دستور پدر، مشغول کمک کردن به بنده خدایی بودم که بسیار ضعیف و لاغر بود. پوست و استخوانی بود و ستون فقراتش را می شد شمرد. تعجب کردم. علت لاغری بیش از حدش را پرسیدم. از روزگار نالید و این که مسافر است و باید به شهرش برگردد. آمده بود تا تن و بدنی بشوید. به خانه که برگشتم نتوانستم بخوابم. سعی کردم شرح رنج آن بنده خدا را بنویسم. نوشتم:
بود مسافر یکی اندر به راه
توشه کم راه فزون بی پناه
و همین طوری ادامه دادم فرداسر کلاس خواندم و معلم گفت که تو شاعری و این که نوشته ای شعر است. بعدها فهمیدم که بیت نخست این نوشته ام برگرفته از یکی از ابیات صامت بروجردی است. صامت و قمری هم داستانی در کودکی های من دارند. پدرم کنار کرسی می نشست و با آواز صامت
و قمری می خواند. هر دو شاعر درباره کربلا هم سروده بودند. پدرم قوی بنیه بود.
وقتی شعرهای کربلایی را می خواند اشکش در می آمد. برای من که ایشان را قوی و زورمند می دیدم دیدن اشک و اندوهشان عجیب بود. خیلی دلم می خواست بدانم آن کلمه های سیاهی که بر کاغذ دیوان قمری و صامت نقش بسته چه چیز هستند و چه قدرتی دارند که پدر زورمندم را به گریه می نشانند. این بود که تا سواد دار شدم سعی کردم شعرهای این دو دیوان را بخوانم. صامت فارسی بود و با حروف سربی چاپ شده بود و کمی می توانستم کلماتش را بفهمم. اما قمری ترکی بود و چاپ سنگی و فاصله سواد من تا آن دیوان بسیار.
نخستین شعرهایی که حفظ کردم شعرهای مثنوی مولوی بود. مرحوم مادرم گاه و بی گاه قصه های مثنوی را زمزمه می کردند. نیم دانگ صدایی داشتند و برای دل خودشان مثنوی را که در مدرسه کودکی و درخانه پدر آموخته بودند از حفظ می خواندند.من عاشق زمزمه های گرم مادرم بودم. وقتی به کار خانه مشغول بودند و مثنوی هم می خواندند سکوت می کردم و سراپا گوش می شدم که جام وجودم را از شراب پر عاطفه و گرم شعرهایی که می خواندند لبریز کنم.

لاله های گروس

سرباز شهید احد عظیمیان در سال 1339 یعنی هفتم آبان در روستای سیرلان از توابع بیجار دیده به جهان گشود بعد از 6 سالگی به دبستان این روستا روانه شد و دوره ابتدایی را در این مدرسه به پایان رسانید و بعلت عدم ادامه تحصیل به کار کشاورزی مشغول شد  و بعد از مدتی به خدمت سربازی اعزام شد و سپس بنا بر تقاضای خودش به جبهه حق علیه باطل اعزام گردید و بنا بر روایت یکی از دوستان شهید در جاده خرمشهر به آابادان در عملیات بیت المقدس همراه 5 نفر دیگر به درجه رفیع شهادت نائل آمد.

                                                     روحش شاد یادش گرامی

 

نام یوسفعلی عباس زاده

تاریخ شهادت : 5/4/1359

محل شهادت : احد آباد تکاب

شهید عباس زاده در سال 1334 در روستای بهرام گنبد کسی دیده به جهان گشود ، دوران ابتدایی را به پایان رسانید ، علیرغم مشکلات فراوان دوران راهنمایی و متوسطه را به پایان رسانید و در سال 1352 موفق به اخذ مدرک دیپلم گردید پس از اتمام دوران متوسطه وارد سپاه دانش گردید پس از دوران خدمت سربازی به شغل مقدس معلمی همت گمارد وی ابتدا در روستاهای همجوار مشغول خدمت گردید و سپس در بیجار خدمت خود را ادامه داد  ایشان علاوه بر ادامه شغل مقدس معلمی بعنوان پاسدار ذخیره وارد سپاه گردید

و بارها بارها در درگیریها با ضد انقلاب حضور داشت و در مرحله آخر که جهت کمک به پاسداران محور عملیاتی تکاب اعزام گردیده بود در روستای احمد آباد به درجه رفیع شهادت نائل آمد .

روحش شاد یادش گرامی

شهید باهنر

نخست وزیر ایران در سال 1360 و از مبارزان و فعالان دوران طاغوت ، او که دومین فرزند خانواده ای پیشه ور و پر جمعیت بود در سال 1312 در «محله شهر» کرمان متولد شد . تعلیمات خود را در پنج سالگی از مکتبخانه آغاز کرد و در 10 سالگی به مدرسه علمیه معصومیه کرمان رفت و در سال 1323 رهسپار حوزه علمیه قم شد و نزد استادانی چون آیت الله بروجردی ، علامه طباطبایی و حضرت امام خمینی به فراگیری فقه ، تفسیر و فلسفه پرداخت و بعد ها ضمن تحصیل دروس حوزوی ، لیسانس و پس از چندی دکترای خود را د فلسفه الهی دریافت کرد.

سپس به دعوت آیت الله دکتر بهشتی برای همکاری در تهیه و تدوین کتابهای دینی به آموزش و پرورش رفت و به اتفاق شهید بهشتی به اصلاح و بازنویسی این کتابها پرداخت او همچنین در تشکیل «نهضت سواد آموزی» و در بنیان گذاری «امور تربیتی» به همراه شهید رجایی سهم مهمی داشت

حجت الاسلام دکتر محمد جواد باهنر در ساعت سه بعد از ظهر هشتم شهریور ماه 1360 به هنگام شرکت در شورای امنیت کشور ، توسط بمبی که بوسیله یکی از افراد گروهک ضد انقلابی مجاهدین خلق کار گذاشته شده بود بهمراه شهید رجایی و چندین تن دیگر به شهادت می رسیدند .

زندگي نامه ابوعلي سينا

زندگي نامه ابوعلي سينا


ابوعلي حسين بن عبدالله معروف به ابوعلي سينا در سال 370 هجري قمري درخرميشن ازتوابع بخارا متولد شد. او پزشك ، رياضيدان ، فيلسوف ومنجم بزرگ ايراني بود . پدرش عبدالله نام داشت كه در دستگاه سامانيان محصلي ماليات را عهده داربود ومادرش ستاره نام داشت . وي در بلخ پرورش يافت و قرآن وساير علوم را آموخت .استاد وي عبدالله ناتلي بود كه از رجال مشهور قرن چهارم هجري به شمار مي رفت. او در هجده سالگي، چنانچه خود نوشته است ، از تعلم همه علوم فارغ شد . دربيست ويك سالگي دست به تاليف وتصنيف زد .وي در بيست و دو سالگي پدرش را ازدست داد و او خود متصدي شغل پدر گرديد . اما به علت نابساماني اوضاع سياسي ، بخارا را ترك گفت و به گرگانج پايتخت امراي مامونيه خوارزم رفت و در نزد خوارزمشاه علي ابن مامون و وزيرش ابوالحسين احمدبن محمد سهيلي تقرب پيدا كرد . در اين هنگام سايه نفوذ محمود غزنوي بر خوارزم نيز فرو افتاد واز دانشمندان دربارخواسته شد كه به غزنين به خدمت سلطان محمود بروند . ابوعلي سينا كه از تعصب آن پادشاه خبردار بود ، به همراهي ابوسهيل مسيحي از خوارزم گريخت و از راه ابيورد و طوس به قصد گرگان حركت كرد تا به قابوس بن وشمگيركه به عنوان ياريگر وحامي دانشمندان شهرت يافته بود بپيوندد . اما وقتي كه پس از مشقات بسيار بدان شهر رسيد قابوس مرده بود .

ابوعلي سينا ناچار به قريه أي در خوارزم بازگشت . اما پس از اندك مدتي دوباره به گرگان رفت و اين بار ابو عبيد جوزجاني , يكي از با وفاترين شاگردانش به خدمت اوپيوست و در اين سفر بود كه كتاب " المختصرالاوسط" و كتاب "المبدا, و المعاد" و مقداري از كتاب معروف " قانون " و "نجات " را تاليف كرد .

ابوعلي سينا در حدود سال 405 هجري قمري به ري رفت. فخرالدوله ديلمي را كه بيماربود معالجه كرد ولي مدت زيادي در آن شهرباقي نماند و در اوايل سال بعد به قزوين و از آنجا به همدان رفت و در آن شهر نه سال به سر برد , در اين جا مورد توجه شمس - الدوله ديلمي قرار گرفت ، و در 406 هجري قمري به وزارت رسيد و تا سال 411هجري قمري در اين مقام باقي ماند .

در سال 412 هجري قمري شمس الدوله در گذشت و پسرش سماالدوله به جاي او نشست . سماالدوله مانند پدر ميخواست كه ابوعلي سينا وزارت را قبول كند ، اما شيخ نپذيرفت . در نتيجه بر اثر معاندان به زندان افتاد و چهار ماه در حبس به سر برد و در اين مدت تعدادي از كتب و رسالات مهم خود را تاليف نمود . شيخ الرئيس بعد از رهايي از حبس باز مدتي در همدان بود و آنگاه ناشناخته با شاگردش ابو عبيد –جوزجاني به اصفهان نزد علا الدوله كاكويه رفت . آن پادشاه او را به گرمي و احترام بسيار پذيرفت . ابوعلي سينا از اين زمان تا آخر عمر در خدمت علا الدوله كاكويه بود، در نخستين جمعه ماه مبارك رمضان بود شيخ الرئيس را روي تخت رواني كه بادو اسب كرند حمل مي شد ، نهاده بودند . رفته رفته غروب افق را مي پوشاند . عصر بود و بانگ موذن مومنان را به نماز دعوت مي كرد.


همچنانكه ابوعلي سينا دست لرزانش را به سمت شاگردش دراز ميكرد سرفه هاي شديدو پي در پي , پيكرش را مي لرزاند و چند قطره خون در كنار لبايش پديدار شد .فقط قدرت يافت اين چند كلمه را ادا كند :
_ فرمانروايي كه طي اين سالها جسم مرا به اين خوبي اداره مي كرد , متاسفانه در وضعي نيست كه به كارش ادامه دهد .گمان كنم كه وقت آن رسيده است كه خيمه ام را بر چينم.

ابو عبيد با چهره خيس از اشك سعي كردچيزي بگويد , ولي كلمه أي از دهانش خارج نشد . نمي فهميد و نمي خواست بفهمد . مگر از ديروز كه حال استادش بهبود يافته بود چه اتفاقي روي داده بود كه او پيش او هر وقت ضعيف و رنجور شده بود .

هر چه به دردت مي خورد بردار و بقيه اموالم را ميان فقرا تقسيم كن . صندوقچه محتوي سكه هاي طلا را خالي كن و چيزي در آن باقي نگذار .

شيخ الرئيس نفس نفس مي زد و بعد از مدتي مكث ، فرمود :

سعي كن نوشته هايم را جمع آوري كني . آنها را به تو مي سپارم . خداوند هر سرنوشتي را كه استحقاق دارد برايش تعيين مي كند .

ساكت شد . پلكهايش را بر هم گذاشت و در همان حال گفت :

ابو عبيد، دوست من ، اكنون برايم قرآن بخوان . چند آيه از قرآن تلاوت كن .

آن روز اول ماه رمضان سال 428 هجري قمري بود . شيخ الرئيس ابو علي سينا در حالت بيماري در حاليكه تنها پنجاه و هفت سال از عمرش مي گذشت درهمدان دار فاني را وداع گفت و در همانجا مدفون شد . آرامگاه او اكنون در آن شهر است .

در مشرق زمين فلسفه يوناني هيچگاه مفسري با عمق و دقت ابوعلي سينا نداشته است .ابوعلي سينا فلسفه ارسطو را با آراي مفسران اسكندراني و فلسفه نو افلاطوني تلفيق كردو با نبوغ خاص خود آنها را با نظر يكتا پرستي اسلام آموخت و به اين طريق , در فلسفه مشايي مباحث آورد كه در اصل يوناني آن سابقه نداشت

ميرزا محمدتقی خان اميرکبير

ميرزا محمدتقی خان اميرکبير فرزند کربلايی قربان بيگ فراهانی در سال 1222 ق در هزاوه فراهان از توابع اراک (سلطان آباد پيشين) متولد شد. کربلايی قربان پدر اميرکبير در دستگاه ميرزا عيسی (ميرزا بزرگ) پدر ميرزا ابوالقاسم قائم‌‌مقام سمت آشپزی داشت. مادر اميرکبير فاطمه‌سلطان دختر استاد شاه محمد‌بنا از اهالی فراهان بود. ميرزا محمدتقی خان به خاطر هوش و استعداد کم‌نظيرش از همان دوران نوجوانی مورد توجه ميرزابزرگ و سپس قائم‌مقام فراهانی قرار گرفت و به ترتيب به سمت منشی‌گری آن دو دست يافت و به سرعت مورد توجه قائم‌مقام و عباس ميرزا نايب‌السلطنه قرار گرفت. اولين تجربه سياسی ميرزامحمدتقی خان همراهی خسروميرزا فرزند نايب‌السلطنه و هيئت همراه او در سفرش به روسيه تزاری بود. اين سفر به‌دنبال قتل گريبايدوف وزير مختار روسيه در تهران و در شوال 1244 و به منظور عذرخواهی از واقعه قتل گريبايدوف صورت گرفت.

ميرزاتقی خان طی سالهای آتی بيش‌از‌پيش در انجام امور ديوانی و غيره لياقت و شايستگی نشان داد و در اواخر دوران سلطنت فتحعلی‌شاه در دستگاه محمدخان زنگنه اميرنظام و پيشکار آذربايجان وارد خدمت شد. چند سال بعد و در 1253 ق ميرزا محمدتقی وزير نظام آذربايجان گرديد. ميرزا محمدتقی که اينک به اميرنظام ملقب شده بود در 16 شوال 1253 به همراه ناصرالدين ميرزا وليعهد عازم روسيه شد و در ارمنستان (ايروان) با نيکلای اول تزار روسيه ملاقات کرد. از مهمترين مأموريتهای سياسی اميرنظام در دوران سلطنت محمد شاه رياست نمايندگی دولت ايران در کميسيون صلح ارزنة‌الروم بود که به عنوان «وکيل تام الاختيار» ايران در ماه صفر 1259 آغاز شد و به‌رغم تمام مشکلاتی که بروز کرد پس‌از چهار سال که از اقامت اميرکبير در عثمانی سپری می‌شد قرارداد صلح مطلوبی با عثمانی به امضا رسيد. پس از عقد قرارداد صلح در 16 جمادی الثانی 1263 اميرنظام سخت مورد تشويق و تفقد محمدشاه قرار گرفت. اميرنظام که از سالها قبل با ناصرالدين ميرزا الفت و نزديکی پيدا کرده بود پس از فوت محمدشاه مقتدرانه مقدمات و اسباب بر تخت نشستن ناصرالدين شاه را فراهم آورد و در 14 شوال 1264 سلطنت ناصرالدين شاه را اعلام کرد.

اميرنظام که با آغاز سلطنت ناصرالدين شاه منصب صدراعظمی يافته بود در 22 ذیقعده 1264 علاوه بر لقب اميرنظامی به القاب اميرکبير اتابک اعظم نيز مفتخر شد. اميرکبير مدت کوتاهی پس از صدارت اصلاحات سياسی، امنيتی، مالی، اقتصادی و فرهنگی اش را آغاز کرد و در اين ميان ايجاد امنيت و پايان دادن به شورشها و ياغی گريها و نيز اصلاحات مالی و جلوگيری از اجحافات پيدا و پنهان صاحبان قدرت و نفوذ را در اولويت برنامه های خود قرار داد و مدت کوتاهی پس از صدارت نشان داد که قصد دارد از نفوذ و دخالت بيگانگان (روس و انگليس) در امور مختلف کشور بکاهد.

از جمله اقدامات مهم اميرکبير پايان دادن و سرکوب شورش محمدحسنخان سالار فرزند اللهيارخان آصف الدوله در خراسان (در نوروز 1266 ق) بود. در همان حال اميرکبير ضمن نظم بخشيدن بر امور دستگاه سلطنت و حکومت و کنترلی که بر اعمال و رفتار ديوانيان، شاهزادگان، خاندان سلطنت، رجال و صاحبان قدرت و غيره اعمال می‌کرد اصلاحات گسترده ای در امور اداری کشور به عمل آورد و با ريشه‌کن کردن بسياری از مفاسد اداری و مالی در اداره امور کشور نظمی نو پديد آورد؛ بگذريم از اين که اقدامات اصلاحی اميرکبير برخی از مهمترين ديوانيان و صاحبان نفوذ و قدرت را با او دشمن کرد. از ديگر اصلاحات اميرکبير بازسازی ارتش و قشون و پايه‌گذاری نظمی نو در نيروی نظامی کشور بود. آگاهان و ناظران امور در همان روزگار از سازمان نظامی جديدی که اميرکبير پايه گذاری کرد سخت تمجيد و تحسين می‌کنند. از ديگر اقدامات اميرکبير ايجاد چاپارخانه، تذکره خانه (اداره گذرنامه)، بنای بازار و تيمچه و سرای امير در تهران، تأسيس سازمان اطلاعاتي - جاسوسی و خبررسانی و خفيه‌نويسی بود که در دوران صدارت او بسيار کارآمد عمل می‌کرد. امير کبير همچنين تلاشهای بسياری برای اصلاحات قضايی و به تبع آن از ميان برداشتن رسم بست‌نشينی انجام داد که در موارد بسيار، روندی انحراف‌‌آميز يافته بود.

از مهمترين اقدامات اميرکبير تأسيس دارالفنون بود که پس از تلاشهای بسيار در 5 ربيع‌الاول 1268و فقط 13 روز قبل از قتل اميرکبير افتتاح شد. اميرکبير در همان دوران کوتاه صدارت (1264 1268 ق) گامهای استواری برای توسعه اقتصادی و صنعتی کشور و نيز رشد اقتصاد تجاری کشور برداشت و برای مثبت شدن تراز بازرگانی خارجی ايران تلاشهای فراوانی انجام داد. انتشار روزنامه وقايع‌اتفاقيه، تلاش برای ترجمه و انتشار کتب از ديگر اقدامات اميرکبير بود. اميرکبير که خود فردی مذهبی بود در ارتقاء شأن و منزلت علما و روحانيون کوشيد. به‌ويژه نقش برجسته اميرکبير در سرکوب شورش باب و از ميان برداشتن فتنه ‌بابيه که با محاکمه و اعدام سيد علی‌محمدباب به‌پايان رسيد، روابط اميرکبير و علمای دينی را بيش‌از‌پيش تحکيم بخشيد. وطن‌دوستی و مخالفت شديد اميرکبير با نفوذ کشورهای خارجی در ايران، تلاش برای برقراری عدالت و امنيت، جلوگيری از شکنجه و آزار متهمان و مجرمان، جلوگيری از پناهندگی جنايتکاران و مجرمين سياسی و غيره در سفارتخانه‌های خارجی و تلاش برای قطع ارتباط جاسوسی - اطلاعاتی اتباع داخلی برای نمايندگان خارجی از ديگر اقدامات اصلاح گرانه اميرکبير در طول دوران کوتاه (چهار ساله) صدارت بود.

اميرکبير که از همان آغاز صدارت سخت مورد حمايت و اعتماد ناصرالدين شاه قرار گرفته بود در روز جمعه 22 ربيع‌الاول 1265 با ملکزاده خانم عزت‌الدوله خواهر تنی شاه ازدواج کرد.

تلاشهای اصلاحگرانه اميرکبير مدتی طولانی تداوم نيافت و در حالی که سياست خارجی مستقل اميرکبير و تلاشهای جدی او برای قطع نفوذ و دخالت روس و انگليس می‌رفت تا طليعه آغاز عصر نوينی در کشور شود، توطئه‌های نمايندگان سياسی اين دو کشور و همگامی بدخواهان پيدا و پنهان داخلی اميرکبير با سياست بيگانگان به‌تدريج موجبات رنجش و سپس نوميدی و خشم ناصرالدين شاه را از او فراهم آورده از صدارت اعظمی و ديگر مشاغل اداری و نظامی‌اش معزول کرده و به شهر کاشان تبعيد کرد. بدين ترتيب با دسيسه بيگانگان و همدستی و خيانت گروهی از عوامل اثرگذار داخلی، ناصرالدين شاه، حاجی علی مراغه ای (حاجب الدوله) را مأمور قتل اميرکبير کرد.

اميرکبير در محرم 1268 از مقام صدارت عظمی عزل شد و در شب شنبه 18 ربيع‌الاول 1268 توسط حاجب‌الدوله در حمام فين کاشان به قتل رسيد.

ولادت حضرت علی اکبر ع

زندگی نامه حضرت علی اکبر علیه السلام

حضرت علي اكبر (ع) فرزند ابي عبدالله الحسين(ع) بنا به روايتي در يازدهم شعبان،(1)سال43 قمري در مدينه منوره ديده به جهان گشود.

پدر گرامي اش امام حسين بن علي بن ابي طالب (ع) و مادر محترمه اش ليلي بنت ابي مرّه بن عروه بن مسعود ثقفي است.(2)

او از طايفه خوش نام و شريف بني هاشم بود . و به بزرگاني چون پيامبر اسلام(ص)، حضرت فاطمه زهرا(س)، امير مؤمنان علي بن ابي طالب(ع) و امام حسين (ع) نسبت دارد . ابوالفرج اصفهاني از مغيره روايت كرد: روزي معاويه بن ابي سفيان به اطرافيان و هم نشينان خود گفت: به نظر شما سزاوارترين و شايسته ترين فرد امت به امر خلافت كيست؟ اطرافيان گفتند: جز تو كسي را سزاوارتر به امر خلافت نمي شناسيم! معاويه گفت: اين چنين نيست. بلكه سزاوارترين فرد براي خلافت، علي بن الحسين(ع)است كه جدّش رسول خدا(ص) مي باشد و در وي شجاعت و دليري بني هاشم، سخاوت بني اميه و فخر و فخامت ثفيف تبلور يافته   است. (3)

نقل است روزي علي اكبر(ع) به نزد والي مدينه رفته  و از طرف پدر بزرگوارشان پيغامي را خطاب به او ميبرد، در آخر والي مدينه از علي اكبرسئوال كرد نام تو چيست؟ فرمود: علي سئوال نمود نام برادرت؟ فرمود: علي آن شخص عصباني شد، و چند بار گفت: علي، علي، علي، « ما يُريدُ اَبُوك؟ » پدرت چه مي خواهد، همه اش نام فرزندان را علي مي گذارد، اين پيغام را علي اكبر(ع) نزد اباعبدالله الحسين (ع) برد، ايشان فرمود : والله اگر پروردگار دهها فرزند پسر به  من عنايت كند نام همه ي آنها را علي مي گذارم و اگر دهها فرزند دختر به من عطا، نمايد نام همه ي آنها را نيز فاطمه مي گذارم.

 درباره شخصيت علي اكبر(ع) گفته شد، كه وي جواني خوش چهره، زيبا، خوش زبان و دلير بود و از جهت سيرت و خلق و خوي و صباحت رخسار، شبيه ترين مردم به پيامبر اكرم(ص) بود و شجاعت و رزمندگي را از جدش علي ابن ابي طالب (ع) به ارث برده و جامع كمالات، محامد و محاسن بود. (4)

در روايتي به نقل از شيخ جعفر شوشتري در كتاب خصائص الحسينيه آمده است: اباعبدالله الحسين هنگامي كه علي اكبر را به ميدان مي فرستاد، به لشگر خطاب كرد و فرمود:« يا قوم، هولاءِ  قد برز عليهم غلام، اَشبهُ الناس خَلقاً و خُلقاً و منطقاً برسول الله....... اي قوم، شما شاهد باشيد، پسري را به ميدان مي فرستم، كه شبيه ترين مردم از نظر خلق و خوي و منطق به رسول الله (ص) است بدانيد هر زمان ما دلمان براي رسول الله(ص) تنگ مي شد نگاه به وجه اين پسر مي كرديم.

بنا به نقل ابوالفرج اصفهاني، آن حضرت درعصر خلافت عثمان بن عفان (سومين خليفه راشدين) ديده به جهان گشود.(5)    اين قول مبتني بر اين است كه وي به هنگام شهادت بيست و پنج ساله بود. در برخي روايات هم سن ايشان را 28 ساله ذكر كرده اند، وي در مكتب جدش امام علي بن ابي طالب (ع) و در دامن مهرانگيز  پدرش امام حسين(ع) در مدينه و كوفه تربيت و رشد و كمال يافت.

امام حسين (ع) در تربيت وي و آموزش  قرآن ومعارف اسلامي و اطلاعات سياسي و اجتماعي به آن جناب تلاش بليغي به عمل آورد و از وي يك انسان كامل و نمونه ساخت و شگفتي همگان، از جمله دشمنانشان را بر انگيخت.

به هر روي علي اكبر(ع) در ماجراي عاشورا حضور فعال داشت و در تمام حالات در كنار پدرش امام حسين(ع)بود و با دشمنانش به سختي مبارزه مي كرد. شيخ جعفر شوشتري در خصائص نقل مي كند: هنگامي كه اباعبد الله الحسين عليه السلام در كاروان خود حركت به سمت كربلا مي كرد، حالتي به حضرت(ع) دست داد بنام نوميه و در آن حالت مكاشفه اي براي حضرت(ع) رخ داد، از آن حالت كه خارج شد استرجاع كرد: و فرمود: «انا لله و انا اليه راجعون » علي اكبر(ع) در كنار پدر بود، و مي دانست امام بيهوده كلامي را به زبان نمي راند، سئوال نمود، پدرجان چرا استرجاع فرمودي؟: حضرت بلادرنگ فرمود: الان ديدم اين كاروان مي رود به سمت قتلگاه و مرگ درانتظار ماست، علي اكبر(ع) سئوال نمود: پدر جان مگر ما بر حق نيستيم؟ حضرت فرمود: آري ما بر حق هستيم. علي اكبر (ع) عرضه داشت: پس از مرگ باكي نداريم،

گفتني است، با اين كه حضرت علي اكبر(ع) به سه طايفه معروف عرب پيوند و خويشاوندي داشته است، با اين حال در روز عاشورا و به هنگام نبرد با سپاهيان يزيد، هيچ اشاره اي به انتسابش به بني اميه و ثفيف نكرد، بلكه هاشمي بدون و انتساب به اهل بيت(ع) را افتخار خويش دانست و در رجزي چنين سرود:

أنا عَلي بن الحسين بن عَلي نحن  بيت الله آولي يا لنبيّ

أضربكَم با لسّيف حتّي يَنثني ضَربَ غُلامٍ هاشميّ عَلَويّ

وَ لا يَزالُ الْيَومَ اَحْمي عَن أبي تَاللهِ لا يَحكُمُ فينا ابنُ الدّعي

وي نخستين شهيد بني هاشم در روز عاشورا بود و در زيارت شهداي معروفه نيز آمده است:السَّلامُ عليكَ يا اوّل قتيل مِن نَسل خَيْر سليل. (7)    

علي اكبر(ع) درنبرد روز عاشورا دويست تن از سپاه عمر سعد را در دو مرحله به هلاكت رسانيد و سرانجاممرّه بن منقذ عبدي بر فرق مباركش ضربتي زد و او را به شدت زخمي نمود. آن گاه ساير دشمنان، جرأت و جسارت پيدا كرده  و به آن حضرت هجوم آوردند و وي را آماج تيغ شمشير و نوك نيزه ها نمودند و مظلومانه به شهادتش رسانيدند.

امام حسين(ع) در شهادتش بسيار اندوهناك و متأثر گرديد و در فراقش فراوان گريست و هنگامي كه سر خونين اش را در بغل گرفت، فرمود:ولدي علي عَلَي الدّنيا بعدك العفا.(8)

(فرز ندم علي ،ديگر بعد از تو اف بر اين دنيا)

در مورد سنّ شريف وي به هنگام شهادت، اختلاف است. برخي مي گويند هجده ساله، برخي مي گويند نوزده ساله  و عده اي هم مي گويند بيست و پنج ساله بود.(9)

اما از اين كه وي از امام زين العابدين(ع)، فرزند ديگر امام حسين(ع) بزرگتر يا كوچك تر بود، اتفاقي ميان مورخان و سيره نگاران نيست. روايتي از امام زين العابدين(ع) نقل شده كه دلالت دارد بر اين كه وي از جهت سن كوچك تر از علي اكبر(ع) بود. آن حضرت فرمود: كان لي اخ يقال له عليّ اكبر منّي قتله الناس ...(10)مقبره حضرت علي اكبر عليه السلام  در كربلاي معلي پايين پاي اباعبدالله الحسين عليه السلام است و در سلام زيارت عاشورا منظور از وعلي علي ابن الحسين آقا علي اكبر عليه السلام مي باشد.


 


پی نوشت ها:

1.    مستدرك سفينه البحار (علي نمازي)، ج 5، ص 388.

2.    أعلام النّساء المؤمنات (محمد حسون و امّ علی مشكور)، ص 126؛ مقاتل الطالبين (ابوالفرج اصفهانی)، ص 52.

3.    مقاتل الطالبين، ص 52؛ منتهی الآمال (شيخ عباس قمی)، ج 1، ص 373 و ص 464.

4.    منتهي الامال ، ج 1، ص

5.    مقاتل الطالبين، ص 53.

6.    منتهي الآمال، ج 1، ص 375؛ الارشاد (شيخ مفيد)، ص 459

7.    منتهي الآمال، ج 1، ص 375

8.    همان

9.    همان و الارشاد، ص 458

10. نسب قريش (مصعب عبن عبدالله زبيري)، ص 85، الطبقات الكبري (محمد بن سعد زهري)، ج 5، ص 211 و برگرفته از سایت تبیان می باشد

عمران صلاحی

زندگی

عمران صلاحی در دهم اسفند سال ۱۳۲۵ در امیریه تهران دیده به جهان گشود.

عمده شهرت صلاحی در سال‌هایی بود که برای مجلات روشنفکری آدینه، دنیای سخن و کارنامه به طور مرتب مطالبی با عنوان ثابت حالا حکایت ماست می‌نوشت و از همان زمان وی بر اساس این نوشته‌ها «آقای حکایتی» لقب گرفت. از او آثاری به زبان ترکی آذربایجانی نیز در دست است.

صلاحی در سال ۱۳۲۵ به دنیا آمد. تحصیلات ابتدایی خود را در شهرهای قم، تهران، و تبریز به پایان رساند. نخستین شعر خود را در مجلهٔ اطلاعات کودکان به سال ۱۳۴۰ چاپ کرد. پدر خود را در همین سال از دست داد.


عمران صلاحی نوشتن را از مجلهٔ توفیق و به دنبال آشنایی با پرویز شاپور در سال ۱۳۴۵ آغاز کرد. سپس به سراغ پژوهش در حوزهٔ طنز رفت و در سال ۱۳۴۹ کتاب طنزآوران امروز ایران‌ را با همکاری بیژن اسدی‌پور منتشر کرد که مجموعه‌ای از طنزهای معاصر بود. او شعر جدی هم می‌سرود و نخستین شعر او در قالب نیمایی در مجلهٔ خوشه به سردبیری احمد شاملو در سال ۱۳۴۷ منتشر شد.

صلاحی سپس در سال ۱۳۵۲ به استخدام رادیو درآمد و تا سال ۱۳۷۵ که بازنشسته شد به این همکاری ادامه داد. او همچنین سال‌ها همکار شورای عالی ویرایش سازمان صدا و سیما بود. او در سال ۱۳۵۳ با طاهره وهاب‌زاده ازدواج کرد که حاصل این ازدواج دو فرزند به نام‌های یاشار و بهاره‌است.

درگذشت

عمران صلاحی ساعت ۴ عصر ۱۱ مهر ماه سال ۱۳۸۵ با احساس درد در قفسه سینه راهی بیمارستان کسری شد و از آنجا به بیمارستان توس منتقل شد و در بخش سی‌سی‌یو بستری شد. همان شب پزشکان از بهبود وضعیت وی قطع امید کردند و سحرگاه از دنیا رفت. ساعاتی پس از درگذشت وی جمعی از اعضای کانون نویسندگان ایران در برابر بیمارستان توس حاضر شدند.

ولادت حضرت ابوالفضل علیه‏السلام

ولادت

چهارم شعبان، سال‏روز ولادت پرچم‏دار بزرگ کربلا، حضرت عباس‏بن علی علیه‏السلام است. عباس‏بن علی علیه‏السلام در سال 26 هجری قمری، در مدینه، دیده به جهان گشود. وی در دامان امیرالمؤمنین علی علیه‏السلام و مادر گرامی‏اش به گونه‏ای پرورش یافت که به مظهر غیرت، ایثار و شجاعت، بدل گشت. عباس‏بن علی علیه‏السلام در طول حیات خویش از محضر پدر و برادرانش، بیشترین بهره را برد و جامع فضایل نیکو گردید. آن بزرگوار آن چه را از محضر آن سه امام معصوم آموخته بود، در کربلا آشکار ساخت و حماسه ساز نام‏آور عاشورای حسینی شد.

طلوع ماه در مدینه

عباس علیه‏السلام فرزند امیرالمؤمنین علی علیه‏السلام در چهارمین روز از شعبان سال 26 هجری قمری، دیده به جهان گشود. میلاد عباس، نوری دیگر به این هستی بخشید و دل‏های شیفتگان امیرالمؤمنین علی علیه‏السلام از شور و عشق، لبریز گشت. چهره‏ی علاقه‏مندان اهل‏بیت علیهم‏السلام را شبنم شادی فراگرفته بود و هریک برای دیدار نورسیده‏ی مولای خویش بر یکدیگر، پیشی می‏گرفتند. هنگامی که نسیم اذان و اقامه بر روان پاک و سپید این طفل نیک‏بخت فرو نشست، امام علی علیه‏السلام با واژه‏ای مهرآفرین، نام فرزند خود را عباس نهاد. عباس یعنی شیر بیشه‏ی شجاعت و قهرمان میدان نبرد.

دوران کودکی

باید در لحظه لحظه‏ی دوران کودکی عباس علیه‏السلام ، به دقت اندیشید؛ زیرا در همه‏ی این دوران شیرین و حساس زیر نظر و عنایت کانون عصمت و طهارت بوده است. او در دوران کودکی از دانش و زهد و تقوا و ایثار و عبادت و شجاعت پدر ـ که آیت بی‏همتای همه‏ی کمال بشری است ـ الهام می‏گیرد و می‏کوشد خود را آن‏گونه بپروراند که ایده‏آل و مطلوب پدری بزرگوار چون علی است.

فضایل

پرچم‏دار کربلا و پاسدار حرم اهل بیت مصطفی صلی‏الله‏علیه‏و‏آله ؛ حضرت عباس علیه‏السلام ویژگی‏ها و فضایل فراوانی دارد که القاب و کنیه‏های آن حضرت، نشان‏گر برخی از آن‏هاست. ماه بنی‏هاشم، از جمال او حکایت دارد. سقای کربلا، از فداکاری عباس علیه‏السلام در رساندن آب به اهل‏بیت علیهم‏السلام حکایت می‏کند. قهرمان علقمه و پرچم‏دار کربلا، شجاعتش را بازگو می‏کند. پاسدار حرم، گواه جانبازی او در راه اهل بیت علیهم‏السلام است. باب‏الحوایج، شکوه او را نزد خداوند، نشان می‏دهد و سرانجام، عبد صالح، از عظمت معنوی عباس بن علی علیه‏السلام حکایت دارد.

عباس علیه‏السلام در کلام امام سجاد علیه‏السلام

بزرگی و عظمت مقام عباس‏بن علی علیه‏السلام به گونه‏ای است که امامان معصوم علیهم‏السلام در موارد متعدد بر فداکاری‏ها، جانبازی‏ها و عظمت شخصیت آن بزرگوار تأکید فرموده‏اند. امام سجاد علیه‏السلام که خود در کربلا حضور داشت و شاهد فداکاری‏های عمویش بود، درباره‏ی حضرت عباس علیه‏السلام می‏فرماید: «خداوند، عمویم عباس را رحمت کند که با ایثار و جانبازی، در راه برادرش جانبازی کرد تا آن که دست‏هایش قطع شد و خداوند به جای آن، دو بال به او داد که با آن‏ها به همراه فرشتگان در بهشت پرواز کند؛ همان‏گونه که برای جعفربن ابوطالب قرار داده شد. عباس را در پیشگاه خداوند منزلتی است که در روز قیامت، همه‏ی شهدا به آن غبطه می‏خورند».

عباس علیه‏السلام در کلام امام صادق علیه‏السلام

امام صادق علیه‏السلام ، حضرت ابوالفضل العباس علیه‏السلام را به عنوان کسی معرفی می‏کند که از ایمان استوار و بینش نافذ برخوردار بوده و در راه امام بزرگوارش به جهاد برخاسته است. ایشان می‏فرماید: «عمویم؛ عباس، بصیرتی نافذ و ایمانی محکم داشت. او به همراه برادرش حسین علیه‏السلام جهاد کرد و به افتخار شهادت رسید». آن حضرت هم‏چنین درباره‏ی اخلاص و ارزش جهاد حضرت عباس علیه‏السلام می‏فرماید: «شهادت می‏دهم و خدا را شاهد می‏گیرم که تو در راه جنگجویان بدر و مجاهدان راه خدا گام نهادی و در جهاد با دشمنان خدا، اخلاص ورزیدی و در نصرت اولیای خدا، خلوص نشان دادی و از دوستانش دفاع کردی... شهادت می‏دهم که تو هر چه در توان داشتی، انجام دادی».

مظهر شهادت

سلام بر ابوالفضل، فرزند امیرالمؤمنین علی علیه‏السلام ؛ که با جانش با حسین علیه‏السلام مواسات ورزید، از دنیایش برای آخرت بهره برد و خود را فدای برادر کرد. روزهای آغازین ماه شعبان، ولادت این دو برادر را در خود دارد؛ دو برادر بزرگواری که نام‏شان در ذهن هر مؤمن شیفته‏ای، تداعی‏گر قلّه‏های بلند حماسه و سرافرازی است. حسین و ابوالفضل علیهماالسلام ، نام‏های قدسی هستند که چشم‏اندازی از اخلاص، عبودیت، دلیری و ایثار را پیش دیدگان آدمی می‏گشایند و در درون او، تواضع و حیرتی وصف ناشدنی را برمی‏انگیزانند. حضرت ابوالفضل علیه‏السلام ، پرچم‏دار لشکر اخلاص و شهادت، مظهر دلدادگی به معبود، و نمود مجسمی از یک انسان کامل است. او بزرگ‏مردی حماسه آفرین است که در قیامت، شهیدان بر مقام او رشک می‏برند. او پرچم‏داری است که یادمان دلاوری و آزادگی وی، پیوسته در تاریخ جاری است. سلام همه‏ی صالحان و پاکان، بر روان پاک آن دریا دل باد؛ سلامی تا سپیده‏دمان ظهور.

طلیعه‏ی آگاهی

حضرت ابوالفضل علیه‏السلام ، پرچم‏داری است که ولادتش، طلیعه‏ی آگاهی، ایمان، دلاوری و آزادگی است. او بیرق‏دار فریادگری است که در دشت نینوا بر شب تاخت و هیمنه‏ی دروغین تیرگی‏ها را درهم ریخت. آن والا مرد، برزگر عشق، در دشت خون و رهایی شد. عزیزی که فداکاری‏ها و ایثارگری‏هایش، اندیشه‏های سبز ایثارگران ما را به نور و روشنایی هدایت کرد و باغستان تفکر جانبازان رشید ما را، سرسبزی و طراوتی جاودانه بخشید. ولادت با سعادت قمر بنی‏هاشم؛ حضرت عباس علیه‏السلام و روز جانباز را به محضر سید و مولای جانبازان، حضرت آیت‏اللّه‏ خامنه‏ای(مدظله‏العالی) تبریک می‏گوییم و برای همه‏ی جانبازان، آرزوی توفیق و سربلندی داریم.

رزم آوری

حضرت ابوالفضل علیه‏السلام سواری خوش سیما و تنومندی است که در زیبارویی، «ماه بنی‏هاشم» خوانده می‏شد و در تنومندی به گونه‏ای بود که چون بر قوی هیکل‏ترین اسبان می‏نشست، پاهایش بر زمین کشیده می‏شد. در قدرت و رزم‏آوری چونان شیر خشمگین بر لشکر کفر و الحاد می‏تاخت؛ به قدری تار و مارشان کرده بود که دیدن او، دل دشمن را به لرزه می‏انداخت. گروه گروه افراد با چهره‏هایی وحشت‏زده از پیش او می‏گریختند و دلاوران لشکر آن گروه نامسلمان، به تیغ شمشیرش، رو به جانب دوزخ می‏نهادند.

سلام بر ابوالفضل علیه‏السلام ؛ بزرگ‏مردی که به یُمن نام بلندش، پرواز را می‏آموزیم و یادش هماره در مینای عشق می‏درخشد. سلام بر ابوالفضل علیه‏السلام ، که سرو بلند آزادگی را بر بام تاریخ ما می‏کارد، آینه‏های طور و تجلی را در برابر جوانان ما می‏افرازد و پرچم صلابت و سادگی، صبر و ایستادگی، شهادت و مردانگی را بر ایوان آیین زندگی جانبازان عزیز ما به اهتزاز در می‏آورد. سلامی ویژه، از هر سپیده‏دمان، تا هر شام‏گاهان، هزاران بار!

پاسدار نام‏آور

حضرت ابوالفضل علیه‏السلام ، پاسدار نام‏آور حماسه‏ی کربلاست. او فروزان اختر شجاعت و فرزانگی است که پرچم خونین انقلاب حسینی را برای همیشه بر فراز قلل مرتفع تاریخ، به اهتزاز درآورد. و اینک، همه‏ی کوهنوردان آزادی را به صعود برچکاد مبارزه فرا می‏خواند و در کلاس عقیده و جهاد، بدانان شور و شعور می‏آموزد.

ترنّم شگفتن نوگلی معطر

اینک، گلخنده‏های آسمان و زمین، و زمزمه‏های شورانگیز بلبلان شیدا، در سال‏روز میلاد حضرت عباس علیه‏السلام به گوش می‏رسد. دریچه‏ای از شادی بر دل‏ها گشوده شده و رنگین کمان شوق، فضای زندگی را آراسته است. صدای هلهله‏ی شادمانه‏ی عرشیان به گوش می‏رسد و ترنّم شکفتن نوگلی معطر در باغستان توحید، دل‏ها را مفتون و مجذوب خویش ساخته است. عباس می‏آید و صفا و زیبایی و پاکی را به ارمغان می‏آورد. عباس می‏آید و کرامت و فضیلت و شهادت را با خود به همراه می‏آورد. مردی می‏آید که ابر رحمتِ اندیشه‏اش، همه‏ی تشنگان فضیلت راسیراب می‏کند. آری، اینک هوا عطر آلود و عنبرآمیز است و آبشاری از نور، از خنده‏های شادمانه‏ی خورشید، به مهمانی زمین آمده است. عباس‏بن علی علیه‏السلام به دنیای خاکی، گام نهاده است؛ هم او که آیه‏ی روشن کتاب استقامت است؛ بزرگ وارث ایثار و خون، پاسدار ایمان، یگانه‏ی دوران، وسعت همه‏ی نیکی‏ها، فرزند خورشید و مرزبان حماسه‏ی جاوید.

یاران! اینک به احترام قدم‏های پرصلابت عباس دلاور، عرشیان در گوش خاکیان، حدیث تهنیت می‏خوانند. این ولادت پرمیمنت بر شما نیز مبارک باد!

دانش ابوالفضل علیه‏السلام

حضرت ابوالفضل علیه‏السلام ، زورق نشین دریای بی‏کرانه‏ی معرفت بود. به سان ماه تابان از خورشید وجود پدر، نور می‏گرفت و با فراستی چشم‏گیر و دقتی فراوان، خوشه‏چین خرمن حقایق ولایت بود. علی علیه‏السلام درباره‏ی دانش‏اندوزی فرزند خود چنین می‏فرماید: «همانا فرزندم عباس، در کودکی علم آموخت و به سان فرزند کبوتر که از مادرش، آب و غذا می‏گیرد، معارف را از من فرا گرفت».

کرامت‏های ابوالفضل علیه‏السلام

عباس علیه‏السلام به برکت ایثار و فداکاری بی‏مانندش، قبله‏ی دل‏هاست. حرم ملکوتی‏اش، آرام‏بخش دل عاشقان است. مردم درمانده‏ای که از همه جا ناامید شده‏اند، به بارگاه او که تجلی‏گاه رحمت الهی است، روی می‏آورند و شاد و خوشحال بازمی گردند. آن خانه‏ای که هرگز به روی حاجت‏مندان بسته نمی‏شود، خانه‏ی عباس، بنده‏ی وارسته‏ی خداست.

شمایل

حضرت عباس علیه‏السلام ، آیتی از جمال و زیبایی بود. رخساره‏اش زیبا، اندامش متناسب و نیرومند بود و آثار دلیری و شجاعت را به خوبی نمایان می‏ساخت. راویان، او را خوب‏رو و زیبا وصف کرده و گفته‏اند که رشیدی اندام و قامت ایشان به حدی بود که بر اسب نیرومند و بزرگی می‏نشست، ولی در همان حال، پاهایش بر زمین، خط می‏انداخت.

وفای عباس علیه‏السلام نسبت به برادر

حضرت ابوالفضل علیه‏السلام به پیمانی که با خداوند برای حفظ بیعت خود با برادر، راهبر و امامش بسته بود، وفادار ماند. مردمان در طول تاریخ مانند این وفاداری را ندیده‏اند و زیباتر از این وفاداری در کارنامه‏ی وفای انسانی به ثبت نرسیده است. وفاداری که هرآزاده‏ی شریفی را به خود جذب می‏کند.

شعری از سیدراضی قزوینی درباره‏ی علم‏دار کربل

«ای ابوالفضل! ای بنیان‏گذار فضیلت و ایستادگی و خویشتن‏داری! فضیلت، جز تو را به پدری نپذیرفت. کوشیدی و به اوج عظمت و بزرگی دست یافتی، اما هر کوشنده‏ای به خواسته‏اش دست پیدا نمی‏کند. با عزت و سرافرازی و همت بلند از پذیرش ستم، سر باز زدی و پیکان نیزه‏ها را مرکب خود کردی».

تسلیم در برابر حق

عباس علیه‏السلام ، اسلام خود را در تسلیم خلاصه کرده بود؛ تسلیم در برابر خدا، و در برابر ولیّ امر مسلمانان. او با صدق و خلوص و آگاهی در راه تسلیم، گام نهاد و هرچه درتوان داشت در طَبَق اخلاص، تقدیم راه امام خود کرد و سرافرازانه جان باخت. آری، نتیجه‏ی آگاهی کامل و ایمان خالص، همین است.

خویشتن داری عباس علیه‏السلام

ابوالفضل علیه‏السلام در روز عاشورا، عزت نفس و خویشتن داری را با تمام ابعاد و آفاقش مجسم ساخت. امویان به شرط کناره‏گیری از اردوی برادرش، وعده‏ی فرماندهی کل قوا به او دادند. ولی وی بر این وعده‏ی آنان تمسخر زد و با شوق و اخلاص به سوی لشکرگاه حسین علیه‏السلام شتافت و در راه دفاع از دین و آزادگی، جان خود را فدا کرد.

جهاد با نفس

به راستی که حضرت عباس علیه‏السلام در ستیز با دشمن، سنگ تمام گذاشت. بدنش مجروح گشت، دست‏هایش قطع شد، عمود آهنین بر فرقش زدند و تیر به چشم و مشک آب او رسید. کشت و کشته شد. ولی جهاد با نفس او ارزش‏مندتر است؛ زیرا با لب تشنه، آب را تا نزدیک دهان آورد. آن‏گاه از لب تشنه‏ی برادر و کودکان تشنه‏اش یاد کرد و آب را بر روی شریعه ریخت. و همین نشان دهنده‏ی جهاد عباس علیه‏السلام با نفس خویش است.

زیارت ابوالفضل العباس علیه‏السلام

زیارت ابوالفضل علیه‏السلام هم‏چون قدم‏گاه معرفت است و در این زیارت، گلواژه‏های عرشی، رایحه‏ی قدسی به وجود انسان می‏بخشند. یکایک واژه‏های آن، عطری از گلزار فضایل علوی در بردارد و مجموعه‏ی عبارت‏های زیارت، ویژگی‏های انسان کامل، عبدی صالح و رادمردی ملکوتی را نشان می‏دهد. زیارت او، سنخیتی روحی بین انسان و آن شخصیت ملکوتی پدید می‏آورد.

 

نام : حسين (سومين امام که به امر خداوند تعيين شده است (
کنيه :ابو عبد اللّه


لقب : خامس آل عبا، سبط، شهيد، وفى ، زکى
پدر : حضرت على بن ابى طالب (ع (
مادر: حضرت فاطمه (س (
تاريخ ولادت : شنبه سوم شعبان ، سال چهارم هجرى
مکان ولادت : مدينه
مدت عمر : 57 سال
علت شهادت : پس از روى کار آمدن يزيد، امام که او را نالايق  ميدانست تن به ذلت بيعت و سازش با او را نداد و براى افشاى او به فرمان خدا از مدينه به مکه و سپس به طرف کوفه و کربلا حرکت کردند و همراه با ياران خود با لب تشنه توسط دشمنان اسلام شهيد شدند.
قاتل : صالح بن وهب مزنى ، سنان بن انس و شمر بن ذى الجوشن ، (لعنت خدا بر آنها)
زمان شهادت : جمعه دهم محرم ، سال 61 هجرى
مکان شهادت و دفن : کربلا


 

سال از دوران کودکى را در زمان حيات پر برکت رسول خدا (ص ) سپرى نمود. او شجاعترين امت حضرت محمد (ص ) بود و شجاعت حضرت محمد (ص ) و حضرت على (ع ) در ايشان جمع بود.
خداوند در تربت ايشان شفا، و در داخل حرم امام حسين (ع ) استجابت دعا را قرار داده است . پيامبر (ص ) در حقش فرمود: احب اللّه مَن احب حسينا يعنى : خداوند دوست ميدارد کسى را که حسين را دوست بدارد. پيامبر(ص ) در حق او و برادر گرامى اش امام حسن (ع ) فرمود: دو فرزند من حسن و حسين پيشوايان امت مى باشند خواه زمام امور به دست بگيرند و يا نگيرند.
پس از شهادت امام حسن (ع ) در سال 50 هجرى ، امام حسين (ع ) عهده دار امر امامت گرديد. معاويه پس از بيست سال حکومت ظالمانه و قتل و کشتار شيعيان به ويژه، در سال 60 هجرى مرد و بر خلاف قرارداد صلح با امام حسن(ع)، پسرش يزيد را به جاى خود قرار داد. يزيد فردى فاسد و شرابخوار و مخالف با اسلام بود. او علناً مقدسات اسلامى را زير پا مى گذاشت و آشکارا شراب مى خورد. امام حسين عليه السلام از همان آغاز کار با او به مخالفت برخاست .
يزيد نامه اى به حاکم مدينه نوشت و به او دستور داد که از امام حسين (ع ) براى يزيد بيعت بگيرد و اگر حاضر نشد او را به قتل برساند. امام (ع ) که حاضر به بيعت کردن با يزيد نبود با خانواده خود از مدينه به مکه رفتند. در اين هنگام مردم کوفه که از مرگ معاويه با خبر شده بودند نامه هاى زيادى براى امام حسين (ع ) نوشتند و از او خواستند تا به عراق و کوفه بيايد. امام حسين (ع ) نيز مسلم بن عقيل را به کوفه فرستاد. ابتدا هزاران نفر از مردم کوفه با مسلم بن عقيل همراه شدند. اما با ورود عبيداللّه بن زياد که از طرف يزيد به حکومت کوفه گمارده شده بود و بسيار حيله گر و بى رحم بود، مردم کوفه فريب اقدامات او را خورده و پيمان شکنى کردند و مسلم را تنها گذاشتند.
در نتيجه عبيداللّه ، مسلم بن عقيل را دستگير نموده و به شهادت رسانيد. هنگامى که در ابتدا مردم کوفه با مسلم بيعت کردند، مسلم نامه اى به امام حسين (ع ) نوشت و به ايشان اطلاع داد که به کوفه بيايد. امام حسين (ع ) با خانواده و ياران خود به طرف کوفه حرکت کرد و در نزديکى کوفه بود که خبر پيمان شکنى مردم کوفه و شهادت مسلم را آوردند. عبيداللّه بن زياد که با شهادت مسلم بر اوضاع کوفه تسلط پيدا کرده بود حر بن يزيد رياحى را براى زير نظر گرفتن امام حسين (ع ) و همراهانش فرستاد. و سپس عمر بن سعد را با سى هزار نفر به کربلا اعزام نمود. او به عمر بن سعد وعده داده بود که اگر امام حسين (ع ) را به شهادت برساند او را حاکم رى خواهد کرد.
عمر بن سعد که به طمع حکومت رى به کربلا آمده بود از هيچ ستمى فروگذار نکرد. دستور داد امام حسين (ع ) و يارانش را محاصره کنند و آب را بر روى آنان ببندند. ياران امام حسين (ع ) که از شجاع ترين افراد بودند روز دهم محرم (عاشورا) در حالى که بيش از 72 تن نبودند يکى پس از ديگرى در دفاع از امام زمان خود يعنى امام حسين (ع ) با عزت و آزادگى به شهادت رسيدند. حر بن يزيد رياحى نيز که ستمگرى سپاه عمر سعد و حقانيت امام حسين (ع ) را مشاهده کرد به سپاه امام پيوست و به شهادت رسيد.
واقعه کربلا گرچه از نظر زمان کوتاه بود و تنها يکروز از صبح تا عصر به طول انجاميد اما لحظه لحظه آن درس شهامت و ايثار و فدا کارى ، ايمان و اعتقاد و اخلاص بود. واقعه کربلا دانشگاهى است که از طفل شيرخوار تا پيرمرد محاسن سفيدش به بشريت درس آزادگى مى آموزد. خون هاى مطهر امام حسين (ع ) و يارانش به اسلام حيات تازه بخشيد و زمينه سرنگون شدن دودمان فاسد اموى را فراهم آورد.
امام حسين عليه السلام روز دهم محرم سال 61 هجرى ، در سن 57 سالگى در کربلا به شهادت رسيد. مرقد ايشان و برادر فداکارش اباالفضل و فرزندان و يارانش در شهر کربلا در عراق قرار دارد

جشن سایه آفتاب در مرکز بیجار

      

              

              

    

گزارش عملکرد مرکز بیجار در گرامیداشت عید مبعث و برگزاری جشنواره سایه آفتاب در مرکز بیجار به منظور آشنا نمودن کودکان و نوجوانان با ابعاد شخصیتی پیامبر اسلام (ص) :

 1- برگزاری مسابقه کارت سازی در ارتباط با مبعث رسول خدا (ص) و تشکیل نمایشگاهی از اثار اعضا .

2- برگزاری مسابقه ادبی با عنوان نامه ای به پیامبر(ص)  و قرائت آثار منتخب در جشنواره سایه آفتاب بیجار.

3- برگزاری مسابقه نشریه دیواری با عنوان سایه آفتاب در مرکز .

4- برگزاری مراسم جشن و سرور در روز 28/4 برای اعضا پسر که در این مراسم برنامه شاد و متنوع توسط مربیان و اعضا شامل : قصه گویی ، معرفی شخصیت پیامبر (ص) و اجرا سرود و مسابقه  "اجرای سخنرانی" توسط اعضا ( با اعلام قبلی از اعضا خواسته شد تا درباره شخصیت رسول خدا (ص) به سخنرانی بپردازند و هر کدام از اعضا از نظر محتوا و فن بیان بهترین و طولانی ترین سخنرانی را ارائه میداد بعنوان سخنران برتر شناخته می شد ) همچنین اجرای مسابقه های شاد و متوع و سرگرم کننده از دیگر برنامه جشن سایه آفتاب مرکز بیجار بود .

5-در مورخه 31/4/88 برگزاری مراسم جشن و سرور برای اعضای دختر :

در این برنامه ضمن اجرای برنامه شاد و متنوع توسط اعضا ( اجرای سرود ، قرائت آثار ادبی اعضا ، قصه گویی ، شعرخوانی در باره مبعث پیامبر (ص) مسابقه سخنرانی ، اجرای مسابقه و سرگرمی و نقل احادیث پیامبر اسلام (ص) .

 

6- معرفی سری کتابهای "نگران پروانه ها" که در رابطه با ابعاد گوناگون زندگی رسول خدا (ص) می باشد .

شهادت امام موسی کاظم ع

نام:موسى‏ بن جعفر.

كنیه: ابو ابراهیم، ابوالحسن، ابوالحسن اوّل، ابوالحسن ماضى، ابوعلى و ابواسماعیل.

القاب: كاظم، صابر، صالح، امین و عبدالصالح.

نكته: آن حضرت در میان شیعیان به «باب الحوائج» معروف است.

منصب: معصوم نهم و امام هفتم شیعیان.

تاریخ ولادت:هفتم ماه صفر سال 128 هجرى. برخى نیز سال 129 را ذكر كردند.

محل تولد: ابواء (منطقه‏اى در میان مكه و مدینه) در سرزمین حجاز (عربستان سعودى كنونى).

نسب پدرى: امام جعفر بن محمد بن على بن حسین بن على بن ابى‏طالب علیهم السلام.

نام مادر:حمیده مصفّاة. نام‏هاى دیگرى نیز مانند حمیده بربریه و حمیده اندلسیه نیز براى او نقل شده است. این بانو از زنان بزرگ زمان خویش بود و چندان فقیه و عالم به احكام و مسائل بود كه امام صادق علیه السلام زنان را در یادگیرى مسائل و احكام دینى به ایشان ارجاع مى‏داد. و درباره‏اش فرمود: «حمیده، تصفیه شده است از هر دنس و چركى؛ مانند شمش طلا. پیوسته فرشتگان او را حفاظت و پاسبانى نموده تا رسیده است به من، به خاطر آن كرامتى كه از خداى متعال براى من و حجت پس از من است.»

مدت امامت:از زمان شهادت پدرش، امام جعفر صادق علیه السلام، در شوال 148 هجرى تا رجب سال 183 هجرى، به مدت 35 سال. آن حضرت در سن بیست سالگى به امامت رسید.

تاریخ و سبب شهادت: 25 رجب سال 183 هجرى، در سن 55 سالگى، به‏ وسیله زهرى كه در زندان سندى بن شاهك به دستور هارون ‏الرشید به آن حضرت خورانیده شد.

محل دفن: مكانی به نام مقابر  قریش در بغداد (در سرزمین عراق) كه هم اكنون به «كاظمین» معروف است


"نماز با زنجیر"

 همیشه در زنجیر

همیشه در زندان

دلش پر از غصه

لبش ولی خندان

 

همیشه در سجده

همیشه در تکبیر

همیشه می خواند او

نماز با زنجیر

 

«سیاهچال» و «نور» !

ستاره ای در بند !

سکوت و تاریکی

عبادت و لبخند !

 

همیشه ، خشم او

برای ظالم بود !

امید مظلومان

امام کاظم بود

 

سروده : جعفر ابراهیمی

وفات حضرت زينب س

 تلاش های حضرت زینب

حضرت زینب‏پرستاری امام زمانش حضرت زین العابدین علیه السلام و دیگربیماران و مصیبت زدگان اهل بیت را برعهده داشت، و ضمن این که‏رسالت مهم نگهداری و تبلیغ از نهضت‏حسینی را به خوبی انجام‏داد، از پرستاری بیمار کربلا نیز با تحمل آن همه سختی‏ها وناملایمات، آنی فروگذار نبود و تا آخرین رمق دین خود را به‏مکتب و رهبرش ادا کرد

زینب نقش نگهداری از قیام خون بار حسینی را بر عهده داشت که‏قطعا اگر او این بار را بر دوش نمی‏گرفت، خون حسین پایمال می‏شدو بسیار دشوار بود که نهضت ابی عبد الله علیه السلام به مردم‏اعلام و ابلاغ گردد و شاید بدون اسارت خاندان رسول الله وپیش‏تازی زینب کبرا در رسوا نمودن هیئت‏حاکم، و تبلیغ او ازانگیزه قیام برادرش، یزیدیان به هدف پلید خود نائل می‏آمدند ونام رسول الله (ص) را نه تنها از مناره‏های مساجد بلکه ازتاریخ، پاک و محو می‏کردند و این بود نیت‏شوم آنان. و زینب با مجاهدت و قیام شجاعانه خویش در برابر زورگویان وهم‏چنین فریب‏خوردگان زمانش، آن چنان از قیام حسین دفاع کرد که‏تا قیام رستاخیز، همانند او نه در مردان و نه در زنان، وجودندارد و این نام جاودان و مقدس برای همیشه با عظمت و شموخ‏باید برده شد. زینب در پس آن مصیبت‏بزرگی که «تصغر عندها المصائب‏» آن چنان‏بار سنگین پرچم ولایت را بر دوش گرفت و در برابر کفر و زندقه‏ایستاد و سخنرانی کرد و خطابه خواند و مردم را بیدار کرد وحرکت را در مردگان آغاز نمود که از آن جا حرکت توابین و دیگرحرکت‏های اسلامی آغاز شد و تا امروز و فردا و فرداها، آثار این‏حرکت عظیم زینبی، هویدا است و به برکت زینب و قیام مبارکش، هم‏چنان بیرق‏های خونین عاشورا به نشانه روز انتقام مظلوم ازظالم، در سراسر جهان افراشته می‏شود زیرا زینب بود که پیام‏خونین حسین را به تمام نسل‏ها و عصرها رساند.

امام حسین علیه السلام قبل از شهادت سفارش‏های لازم را به‏زینب نمود و پرستاری نهضت را به او واگذار کرد و او را به صبرو بردباری امر نمود و به میدان با قلبی محکم و بی‏هراس ازآینده نهضت، حرکت کرد. زینب نیز پرچم پرافتخار حسین را بر دوش‏گرفت و نگذاشت این پرچم الهی بر زمین افتد و با اقتدار وشهامتی که تاریخ نظیرش را ندیده در برابر امیر خون آشام کوفه‏و شاه پلید شام لعنة الله علیهما ایستاد و با سخنرانی‏های‏جاودانه‏اش زندگی را در کامشان تلخ ساخت. راستی چه رادمردی است این زن، که با آن همه مصیبت‏های سخت که‏هر یک کوهی را به لرزه درمی‏آورد و انسان را مضطرب و از خودبی‏خبر می‏سازد، در برابر سنگدل‏ترین و تندخوترین و تبهکارترین‏انسان روی زمین، آن سان با کبر و مناعت‏برخورد می‏کند که همه‏را به شگفتی وامی‏دارد.

در مجلس یزید لعنة الله علیه، گفت و گوهای زیادی بین بانوی‏قهرمان کربلا و آن پلید رخ داده که همه‏اش دلالت‏بر عظمت وقهرمانی زینب دارد. نگاهی کوتاه به یک قسمت آن می‏کنیم تایادآور شجاعت فزون از حد زینب باشد. هنگامی که یزید با چوب خود، به دندان‏های مبارک امام حسین علیه‏السلام اشاره می‏کرد و آن اشعار معروف کفرآمیزش را می‏سرود، زنان‏بنی هاشم تاب تحمل این منظره را نداشتند و بی‏اختیار می‏گریستندولی زینب، بی‏آنکه خم به ابرو بیاورد، با کبر و مناعتی‏علی‏وار، بر آن سرکش غدار فریاد زد: «صدق الله یا یزید: ثم کان عاقبة الذین اساءوا السوآی ان‏کذبوا بآیات الله و کانوا بها یستهزئون. ا ظننت‏یا یزید انه‏حین اخذت علینا باطراف الارض و اکناف السماء فاصبحنا نساق‏کما تساق الاساری ان بنا هوانا علی الله و ان بک علیه کرامة‏و توهمت ان هذا لعظیم خطرک فشمخت‏بانفک و نظرت فی عطفیک‏جذلان فرحا، حین رایت الدنیا مستوثقة لک و الامور متسقة علیک‏ان الله امهلک فهو قوله:«و لا یحسبن الذین کفروا انما نملی لهم خیر لانفسهم انما نملی‏لهم لیزدادوا اثما و لهم عذاب مهین...» ا تقول: لیت اشیاخی‏ببدر شهدوا! غیر متاثم و لا مستعظم و انت تنکث ثنایاابی عبد الله بمحضرتک؟ و لم لا و قد نکات القرحة و استاصلت‏الشافة باهراقک هذه الدماء الطاهرة، دماء نجوم الارض من آل‏عبد المطلب؟!و لتردن علی الله وشیکا موردهم و عند ذلک تود ان کنت ابکم‏و اعمی. ا یزید و الله ما فریت الا جلدک و لا حززت الا لحمک وسترد علی رسول الله برغمک و لتجدن عترته و لحمته من حوله فی‏حظیرة القدس... و ستعلم انت و من بواک و مکنک من رقاب‏المؤمنین اذا کان الحکم ربنا و الخصم جدنا و جوارحک شاهدة علیک‏فانظر اینا شر مکانا و اضعف جندا.» ای یزید! آیا گمان کردی‏که چون بر ما سخت گرفتی و اطراف زمین و آفاق آسمان را بر ماتنگ کردی و سرانجام ما را مانند اسیران به این طرف و آن طرف‏کشاندی از این است که ما نزد خدایمان خوار گشته‏ایم و یا تو رادر پیش خدا قدر و منزلتی هست؟ و یا پنداشتی که این بزرگی مقام‏تو است؟! لذا چون دنیا را به کام خویش یافتی و کارها را وفق‏مراد خود دیدی با تکبر باد در دماغ افکندی و شادمان و مسرور،نگران آرزوهای خود شدی؟! بدان که اگر خدا به تو مهلت داده است‏از این جهت است که خود می‏فرماید:«آنان که کافر شده‏اند گمان نکنند که اگر مهلتی به آن‏ها دادیم‏به سود آنان است، بلکه به آن‏ها مهلت می‏دهیم تا بیش‏تر به گناه‏روی آورند و سرانجام عذابی دردناک و خوارکننده در انتظارشان‏خواهد بود.» آیا باز آرزو می‏کنی که: ای کاش نیاکان ما که دربدر کشته شدند، این جریانات را می‏دیدند!! بی آن که خود راگناهکار بدانی و یا گناه خویش را بزرگ شماری و اینک باچوبدستی خود بر دندان‏های امام حسین می‏زنی؟! حق داری! زیرا باریختن خون‏های پاک و مطهر این ستارگان روی زمین، عقده دل پلیدت‏گشوده می‏شود و نهال غمت ریشه‏کن می‏گردد! مطمئن باش تو نیز به‏زودی در پیشگاه خدای متعال بازگشت‏خواهی نمود و در آن جا است‏که آرزو خواهی کرد ای کاش در دنیا لال و کور بودی. ای یزید! به خدا سوگند! جز پوست‏خود نشکافتی و جز گوشت‏خودقطع نکردی و بر خلاف میل خود، به زودی نزد رسول خدا بازخواهی‏گشت و اهل بیت و پاره‏های تنش را در حظیرة القدس در کنارش باعزت و احترام خواهی یافت... و به زودی تو و آن کس که تو را برکرسی نشاند و بر گردن مؤمنین مسلط کرد، خواهید دانست کدام یک‏از ما بدکارتر و از حیث لشکریان ناتوان‏تریم، در آن روزی که‏داور خداست و خصم تو جد ما است و اعضا و جوارحت علیه تو گواهی‏خواهند داد. و اگر چه در این دنیا ما را به غنیمت گرفتی ولی‏به زودی غرامت‏خویش را از تو باز خواهیم ستاند. در تاریخ آمده است که پس از این سخنان شجاعانه زینب، چنان‏یزید و اطرافیانش زبون و حیرت‏زده گشتند که تا مدتی بی‏حرکت‏ماندند و یک خاموشی مرگ‏زا بر مجلس یزید حکمفرما شد، تو گوئی‏بر سرشان پرندگان نشسته بودند «کان علی رؤوسهم الطیر».

شهادت آن حضرت:

حضرت زينب سلام ا... عليها، شيرزن دشت كربلا سرانجام پس از عمري دفاع از طريق حقه ولايت و امامت در 15 رجب سال 63 هجرى قمرى در ضمن سفرى كه به همراه همسر گراميشان عبداللّه بن جعفر به شام رفته بودند، شهادت رسيده و بدن مطهر آن بانوى بزرگوار در همانجا دفن گرديد.

مزار ملكوتى آن حضرت (دمشق/سوریه)، اينك زيارتگاه عاشقان و ارادتمندان اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السّلام مى باشد

 

 کتاب آفتاب در حجاب نوشته سید مهدی شجاعی تو انتشارات کانون می باشد که در مورد زندگی آفتاب کربلا ، پیام آور عاشورا دخت گرامی مولای متقیان حضرت زینب س می باشد که برای نوجوانان چاپ و منتشر گردیده است

جشن مولود کعبه

                    

                   

                  

مرکز بیجار به مناسبت ولادت مولای مسلمانان جهان حضرت علی (ع) اقدام به برپایی جشنی با عنوان "مولود کعبه " نمود در این جشن که با حضور اعضا و مربیان برگزار شد شخصیت حضرت علی (ع) در قالب شعر خوانی و معرفی کتاب (علی ای همای رحمت ، ذکر خوش قرآن) معرفی گردید در ادامه جشن سوالاتی پیرامون زندگی مولای متقیان حضرت علی (ع) از اعضا پرسیده شد که در پایان به دو نفر برگزیده بین گروهها جوائزی اهدا گردید همچنین در خاتمه مسابقه "اشاره " و "ماهیگیری" بین اعضا اجرا گردید و در پایان با اجرای مولودی خوانی توسط دو تن از اعضای کانون به نامهای یاسر قمر پور و امیر رضا سعیدی مراسم جشن خاتمه یافت .

داستانهایی از رندگی حضرت علی (ع)

نوشته مجید ملا محمدی

شامل داستانهایی زیبا و خواندنی از زندگی حضرت علی (ع) مانند :

کودک آسمانی

جانشین خورشید

گردنبندی از ستاره

آغوش عطر آگین علی (ع)

پیراهن سه درهمی

خرمای تلخ

 

ذکر خوش قرآن

او یار محمد (ص)

او یار خدا بود

در چشم و دل او

آثار خدا بود

 

 

او بود که می برد

نان پیش یتیمان

مردی که به لب داشت

ذکر خوش قرآن

 

 

با هیچ ستمگر

 او صلح نمی کرد

او دادگری بود

بسیار جوانمرد

 

 

او بود که خوابید

در جای محمد (ص)

دنیای علی(ع) بود

دنیای محمد (ص)

 

سروده جعفر ابراهیمی

 

شهادت دکتر بهشتي و ياران

 

                                      

ما قاصد نوریم و جهان پیمائیم

ما قافله ، سالار ره فردائیم

هر روز ز ما سبوسبو ، برگیرند

تا آنکه بخشکیم ولی «دریائیم»

رئیس دیوان عالی کشور ، حزب جمهوری و یکی از اعضای برجسته شورای انقلاب ، دکتر بهشتی در سال 1307 در یکی از خانواده های روحانی شهر اصفهان متولد شد . تحصیلات خود را در زادگاهش آغاز کرد ، اما به شوق فراگیری علوم دینی ، دبیرستان را نیمه تمام رها کرد و به مدرسه علمیه صدر اصفهان رفت و همزمان زبان انگلیسی را هم آموخت . سپس به قم رفت و درس خود را نزد اساتیدی چون آیت ا... بروجردی و امام خمینی(ره) ادامه داد و همزمان دیپلم متوسطه را نیز گرفت و در دانشکده علوم معقول و منقول دانشگاه تهران پذیرفته شد . وی در سال 1330 لیسانس گرفت و برای تحصیل و تدریس به قم بازگشت . او بعنوان دبیر زبان انگلیسی در دبیرستان حکیم نظامی قم مشغول به کار شد و همزمان بعنوان شاگرد در کلاسهای علامه طباطبایی شرکت کرد . سرانجام این شخصیت برجسته انقلاب اسلامی در تیر ماه 1360 در انفجار ساختمان حزب جمهوری اسلامی به دست منافقین به همراه هفتاد و چند نفر از یاران خود به شهادت رسید.

 

منبع : فرهنگ نامه انقلاب اسلامی برای نوجوانان نوشته مرجان فولادوند

 

سالروز شهادت امام مومنان جهان حضرت هادي ع

زندگينامه امام علي النقي(ع)

نام: على بن محمد.

القاب: نقى، هادى، نجيب، مرتضى، عالم، فقيه، ناصح، امين، مؤتمن، طيّب، فتّاح ومتوكل.

واژه «متوكل» لقب «متوكل على اللَّه»، خليفه عباسى نيز بود كه در عصر امام‏هادى(ع) مى‏زيست. به همين دليل، امام هادى(ع) اين لقب را براى خويش نمى‏پسنديد وبه اصحابش دستور مى‏داد كه از به‏كاربردن آن اعراض كنند.

كنيه: ابوالحسن.

چون كنيه امام موسى كاظم(ع) وامام رضا(ع) نيز ابوالحسن بود، به امام هادى(ع) ابوالحسن ثالث گفته مى‏شود.

منصب: معصوم دوازدهم و امام دهم شيعيان.

نسب پدرى: ابوجعفر، محمد بن على بن موسى بن جعفر بن محمد بن على بن حسين بن على بن ابى‏طالب(ع).

نام مادر: سمانه مغربيه كه كنيه وى ام الفضل بود.

امام هادى(ع) در شأن مادرش فرمود:

مادرم به حق من عارف و از اهل بهشت است. شيطان سركش به او نزديك نمى‏شود و مكر جباران به وى نمى‏رسد. او در پناه خدايى است كه نمى‏خوابد و مادران صديقان و صالحان را به خود وا نمى‏گذارد.

تاريخ ولادت: نيمه ذى حجه سال 212 هجرى.

برخى مورخان تولد آن حضرت را دوم يا پنجم رجب همين سال و برخى ديگر رجب سال 214 دانسته‏اند. يكى از ادله‏اى كه زمان تولد آن حضرت را ماه رجب مى‏داند، دعاى ناحيه مقدسه است:

«اللّهُمَّ اِنّي أسئلكَ بالمَولوُدَينِ في رَجبٍ، مُحمّدِ بنِ عَليٍ الثّاني وَابنه عليّ بنِ محمّدٍ المُنتَجب».(1)

محل تولد: «صُريا» در حوالى شهر مدينه، در سرزمين حجاز (عربستان سعودى كنونى). صريا قريه‏اى بود كه امام موسى بن جعفر(ع) آن را بنا نهاد و سال هاى طولانى، موطن اولاد و احفاد آن حضرت بود. فاصله آن با مدينه حدود سه ميل است.

مدت امامت: از ذى قعده سال 220 هجرى تا رجب 254 هجرى، به مدت 33سال. زمانى كه آن حضرت به امامت رسيد، هشت سال و پنج ماه بيشتر نداشت.

تاريخ و سبب شهادت: سوم ماه رجب (و به قولى 25 جمادى الاخر) سال 254 هجرى، به وسيله زهرى كه معتمد عباسى، برادر معتز (خليفه وقت) به آن حضرت خورانيد. سن آن حضرت در هنگام شهادت، 40 يا 42 سال بود.

محل دفن: سامرا، كه در سابق به آن «سرّ مَن رَأى‏» گفته مى‏شد (دركشور عراق كنونى).

همسر: حديث (يا سليل) كه به او جده مى‏گفتند.

فرزندان: 1. ابا محمد حسن عسكرى(ع). 2. حسين. 3. محمد. 4. جعفر(معروف به جعفر كذّاب). 5. عليّه يا عايشه. 

اصحاب:
1. على بن مهزيار اهوازى.
2. خيران خادم.
3. ابوهاشم داود بن قاسم جعفرى.
4. عبدالعظيم بن عبداللَّه حسنى.
5. على بن جعفر هميناوى(همانى).
6. ابن سكيت بن يعقوب اهوازى.
7. احمد بن اسحاق اشعرى.
8. ابراهيم بن مهزيار اهوازى.
9. ايوب بن نوح.
10. ابو على حسن بن راشد.

تعداد اصحاب و ياران امام هادى(ع) بيش از اين است و در برخى منابع، نام نزديك به دويست نفر از آنان ذكر شده است. 

زمامداران معاصر:
1. مأمون عباسى (196 - 218ق.).
2. معتصم عباسى (218 - 227ق.).
3. واثق عباسى (227 - 232ق.).
4. متوكل عباسى (232 - 247ق.).
5. منتصر عباسى (247 - 248ق.).
6. مستعين عباسى (248 - 252ق.).
7. معتز عباسى (252 - 255ق.).

خلفاى نامبرده، كه همگى از سلسله بنى عباس هستند، در غصب خلافت و ناديده گرفتن حقوق امام معصوم(ع) متفق و هم رأى بودند؛ اما از ميان آنان، متوكل عباسى جنايات و جسارت‏هاى فراوانى در مورد امام معصوم(ع) روا داشته است و دشمنى‏هاى وى به اهل بيت(ع) زبانزد است. 

رويدادهاى مهم:

1. از دست دادن پدرش، امام جواد(ع)، در سن هشت سالگى.

2. سعايت بريحه عباسى، امام جماعت حرمين، عبداللَّه بن محمد، والىِ مدينه و جماعتى ديگر، از امام هادى(ع) نزد متوكل عباسى و خشم گرفتن وى بر امام(ع).

32. نامه امام هادى(ع) به متوكل عباسى درباره اذيت و آزار والى مدينه به آن حضرت.

4. عزل محمد بن عبداللَّه از حكومت مدينه به خاطر بد رفتارى با امام هادى(ع) و نصب محمد بن فضل به جاى وى توسط متوكل عباسى، و دستور خليفه مبنى بر اكرام و اعزاز امام(ع).

5. تبعيد امام هادى(ع) از مدينه به سامرا به دستور متوكل عباسى و رفتار نيكوى او با آن حضرت در آغاز اقامت امام(ع) در سامرا، به سال 243 هجرى.

لازم به يادآورى است كه شهر سامرا در سال 220 هجرى به دستور معتصم عباسى بناگرديد و از آن زمان، پايتخت عباسيان به شمار مى‏آمد.

6. بد رفتارىِ تدريجىِ متوكل عباسى و آزارهاى جسمى و روحى او به امام(ع).

7. عداوت متوكل عباسى با اهل بيت(ع) در تخريب بارگاه ابا عبداللَّه الحسين(ع) و مشاهد مشرفه اهل بيت(ع) و خانه‏هاى اطراف آنها و جارى كردن آب بر روى قبر امام حسين(ع) وكشت نمودن بر روى آن.

8. سختگيرىِ واليان مدينه و مكه با آل ابى‏طالب و علويان، به دستور متوكل عباسى.

9. كودتاى منتصر، عليه پدرش، متوكل، در سال 247 هجرى و خشنودى علويان از موفقيت منتصر.

اين واقعه مهم، پس از يك‏سال و چند ماه از اقامت اجبارىِ امام(ع) در سامرا اتفاق افتاد.

10. مسموم و شهيد شدن امام هادى(ع) در تبعيد گاهش(سامرا)، به دستور معتمد عباسى، برادر معتز، خليفه وقت. 

ولادت امام محمد باقر ع

نام : محمد بن علی (ع)

لقب معروف : باقر (ع) شاکر ، هادی ، امین

کنیه : ابو جعفر (ع)

پدر و مادر : امام سجاد (ع) ، فاطمه (ع) دختر امام حسن مجتبی (ع)

وقت و محل تولد : سوم صفر یا اول رجب سال 57 هجری در مینه

وقت و محل شهادت : روز دوشنبه 7 ذیحجه در سال 114 هجری قمری به دستور هشام بن عبدالملک ، دهمین خلیفه بنی امیه در سن 57 سالگی و در مدینه به شهادن رسیدند .

مرقد شریف : مدینه ، قبرستان بقیع

جابر بن عبدالله می گوید :

پیامبر (ص) به من فرمود : « ای جابر ! عمر تو در دنیا طولانی خواهد بود و فرزندی از من را که از اولاد حسین (ع) خواهد بود ملاقات خواهی کرد که نام او را محمد خواهند گذاشت و او علم دین را خواهد شکافت . هر گاه او را ملاقات کردی سلام من را به او برسان »

امام پنجم (ع) به این دلیل لقب باقر یافت زیرا رموز و اسرار و پیچیدگی های علم را شکافت و آشکار کرد و قلب مطهر حضرت دریای بیکران و جوشان علم  و دانش بود . نقش نگین انگشتر حضرت امام محمد باقر (ع) " العزة لله جمیعا " بود بعضی اوقات نیز انگشتر جد بزرگوار خود حضرت امام حسین (ع) را به دست می کرد که بر نگین آن این جمله نقش بسته بود : " ان الله بالغ امره ".

 

زندگينامه سعدي شيرازي

سعدی تخلص و شهرت «مشرف الدین» ، مشهور به «شیخ سعدی» یا «شیخ شیراز» است.
درباره نام و نام پدر شاعر و هم چنین تاریخ تولد سعدی اختلاف بسیار است.
سال تولد او را از 571 تا 606 هجری قمری احتمال داده اند و تاریخ درگذشتش را هم سالهای 690 تا 695 نوشته اند.
سعدی در شیراز پای به هستی نهاد و هنوز کودکی بیش نبود که پدرش در گذشت.
آنچه مسلم است اغلب افراد خانواده وی اهل علم و دین و دانش بودند.
سعدی خود در این مورد می گوید:
همه قبیله ی من، عالمان دین بودند ------- مرا معلم عشق تو، شاعری آموخت
سعدی پس از تحصیل مقدمات علوم از شیراز به بغداد رفت و در مدرسه نظامیه به تکمیل دانش خود پرداخت.
او در نظامیه بغداد که مهمترین مرکز علم و دانش آن زمان به حاسب می آید در درس استادان معروفی چون سهروردی شرکت کرد.
سعدی پس از این دوره به حجاز، شام و سوریه رفت و در آخر راهی سفر حج شد.
او در شهرهای شام (سوریه امروزی) به سخنرانی هم می پرداخت ولی در همین حال، بر اثر این سفرها به تجربه و دانش خود نیز می افزود.
سعدی در روزگار سلطنت "اتابک ابوبکر بن سعد" به شیراز بازگشت و در همین ایام دو اثر جاودان بوستان و گلستان را آفرید و به نام «اتابک» و پسرش سعد بن ابوبکر کرد.
برخی معتقدند که او لقب سعدی را نیز از همین نام "سعد بن ابوبکر" گرفته است.



پس از از بین رفتن حکومت سلغریان، سعدی بار دیگر از شیراز خارج شد و به بغداد و حجاز رفت.
در بازگشت به شیراز، با آن که مورد احترام و تکریم بزرگان فارس بود، بنابر مشهور به خلوت پناه برد و مشغول ریاضت شد.
سعدی، شاعر جهاندیده، جهانگرد و سالک سرزمینهای دور و غریب بود؛ او خود را با تاجران ادویه و کالا و زئران اماکن مقدس همراه می کرد. از پادشاهان حکایتها شنیده و روزگار را با آنان به مدارا می گذراند.
سفاکی و سخاوتشان را نیک می شناخت و گاه عطایشان را به لقایشان می بخشید. با عاشقان و پهلوانات و مدعیان و شیوخ و صوفیان و رندان به جبر و اختیار همنشین می شد و خامی روزگار جوانی را به تجربه سفرهای مکرر به پختگی دوران پیری پیوند می زد.
سفرهای سعدی تنها جستجوی تنوع، طلب دانش و آگاهی از رسوم و فرهنگهای مختلف نبود؛ بلکه هر سفر تجربه ای معنوی نیز به شمار می آمد.
سنت تصوف اسلامی همواره مبتنی بر سیر و سلوک عارف در جهان آفاق و انفس بود و سالک، مسافری است که باید در هر دو وادی، سیری داشته باشد؛ یعنی سفری در درون و سفری در بیرون.
وارد شدن سعدی به حلقه شیخ شهاب الدین سهروردی خود گواه این موضوع است.
ره آورد این سفرها برای شاعر، علاوه بر تجارب معنوی و دنیوی، انبوهی از روایت، قصه ها و مشاهدات بود که ریشه در واقعیت زندگی داشت؛ چنان که هر حکایت گلستان، پنجره ای رو به زندگی می گشاید و گویی هر عبارتش از پس هزاران تجربه و آزمایش به شیوه ای یقینی بیان می شود. گویی، هر حکایت پیش از آن که وابسته به دنیای تخیل و نظر باشد، حاصل دنیای تجارب عملی است.

شاید یکی از مهم ترین عوامل دلنشینی پندها و اندرزهای سعدی در میان عوام و خواص، وجه عینی بودن آنهاست. اگرچه لحن کلام و نحوه بیان هنرمندانه آنها نیز سهمی عمده در ماندگاری این نوع از آثارش دارد.
از سویی، بنا بر روایت خود سعدی، خلق آثار جاودانی همچون گلستان و بوستان در چند ماه، بیانگر این نکته است که این شاعر بزرگ از چه گنجینه ی دانایی، توانایی، تجارب اجتماعی و عرفانی و ادبی برخوردار بوده است.
آثار سعدی علاوه بر آن که عصاره و چکیده اندیشه ها و تأملات عرفانی و اجتماعی و تربیتی وی است، آیینه خصایل و خلق و خوی و منش ملتی کهنسال است و از همین رو هیچ وقت شکوه و درخشش خود را از دست نخواهد داد

دکتر علی شریعتی

نویسنده ، مبارز ، جامعه شناس ، سخنران و نظریه پرداز انقلاب .

دکتر علی شریعتی مزینانی در دوم آذر ماه 1312 در «کاهک» دهی بر حاشیه کویر و در نزدیکی سبزوار متولد شد و در « مزینان» ابادی دیگری در همان نزدیکی – کودکی را گذراند

پدر او استاد محمد تقی شریعتی ، نوه ملا قربانعلی معروف به آخوند حکیم و پسر ملا محمود ، روحانی و پیشوای مردم منطقه بود . مادرش زهرا امینی زنی روستایی ، مومن و متواضع بود .

دکتر شریعتی تحصیلات خود را با آموختن قرآن در مکتب ده ، آغاز کرد . در سال 1319 به دبستان ابن یمین رفت اما به سبب جنگ و اشغال ایران توسط متفقین باز به همراه خانواده خود به روستا برگشت و آنجا خط ، قرآن و کتاب معراج السعاده را نزد شیخ عبدالله شریعتی فرا گرفت . پس از ارام شدن نسبی اوضاع به مشهد برگشت و به تحصیل  رسمی خود ادامه داد .

در سیزده سالگی به دبیرستان رفت و در این ایام به شدت به عرفان و تصوف گرایش پیدا کرد . او در 16 سالگی سیکل اول را به پایان رسانید و به دانشسرای مقدماتی رفت .

در سال 1337 او با رتبه اول از دانشگاه مشهد فارغ التحصیل شد .

چند ماه بعد در سال 1338 او با بورسیه دولتی برای ادامه تحصیل عازم فرانسه شد

او از سال 1960 تا 1962 میلادی با پروفسور لویی ماسینیون اسلام شناس و شرق شناس ، در جمع آوری ، خواندن ، ترجمه و سنجیدن متون فارسی در زمینه های اسلامی همکاری میکرد .

در سال 42 او موفق به اخذ مدرک دکتری در رشته تاریخ شد

در سال 44 بعناون کارشناس کتب درسی به تهران منتقل شد و به این ترتیب با شهید باهنر و شهید بهشتی همکار شد

وی در 28 خرداد ماه 1354 در گذشت

چکیده ای از آثار کتر علی شریعتی مزینانی :

ابوذر، بازگشت به خویش ، ما و اقبال ، تحلیلی از مناسک حج ، شیعه ، نیایش ، جهتگیری طبقاتی در اسلام ، چه باید کرد ، فاطمه فاطمه است ، میعاد با ابراهیم ، نامه ها ، هنر ، علی (ع) ، تاریخ و شناخت ادیان و.....

تولد حضرت زهرا و روز مادر

 اعضا کودک و نوجوان مرکز بیجار تولد حضرت زهرا (س) و روز مادر را با ساختن کارت تبریک به تمام کودکان تبریک گفتند در این برنامه اعضا با ساختن کارت تبریک این روز گرامی و فرخنده را جشن گرفتند و همچنین به همین مناسبت اعضا با سرودن قطعه های ادبی و نوشتن زیباترین جمله در رابطه با مادر این روز را به مادران خود تبریک گفتند .

      

                    

             

به مناسبت تولد دخت گرامی رسول خدا حضرت فاطمه زهرا (س) مرکز فرهنگی هنری بیجار اقدام به اجرای برنامه هایی در این راستا برای اعضا نمود این برنامه ها شامل اجرای قصه گویی از" کتاب انارهای آسمانی" بود که برای اعضا توسط مربیان اجرا گردید . همچنین شعر خوانی (بانوی بهشت ) و معرفی شخصیت حضرت زهرا (س) نیز از جمله برنامه هایی بود که به همین مناسبت در مرکز اجرا گردید .

از کلام قرآن

نفسش خوشبو بود

گرمی نور خدا

در نگاه او بود

 

 در دل پاکش بود

نور و عشقی ازلی

پدرش پیغمبر

همسرش بود علی

  

چشم پیغمبر بود

از وجودش، روشن

گفت او :«فاطمه است

پاره ای از تن من !»

 

 مادر معصومان

او عزیز همه بود

بود بانوی بهشت

نام او فاطمه بود!

 

سروده جعفر ابراهیمی

خواجه نصير الدين طوسي

 

محمد قایق کاغذی اش را روی آب جوش گذاشت و گفت :  « برو ! یک روز من هم با تو می آیم تا بدانم این آب به کجا می رود ! »

روز دیگر محمد به بالای تپه ای رفت و ساعتها همانجا نشست . او می خواست غروب خورشید را ببیند . توپ بزرگ و قرمز رنگ خورشید در دوردستها ، لحظه به لحظه در زمین فرو می رفت و محمد با تعجب به آن نگاه می کرد . وقتی خورشید رفت ، محمد دوان دوان به خانه دوید و از پدر پرسید : « چطور خورشید درزمین فرو رفت ؟ »

و پدر برای او از زمین و آسمان گفت . او شبها به تماشای ماه و ستارگان می نشست و از اینکه ماه در شبهای اول نازک بود و شب به شب کلفت تر می شد تا یک شب به شکل یک توپ بزرگ و گرد در آمد ، تعجب می کرد . او هنوز چند سال بیشتر نداشت ، اما سوالهای عجیبی می پرسید . پدرش به همه سوالهای او پاسخ می داد . هر چه بزرگتر میشد سوالهایش سخت تر می شدند . پدر به دنبال استادی بود تا به محمد پاسخ های دقیق تری بدهد .

«ابو جعفر محمد بن طوسی » در سال 385 هجری قمری در «جهرود قم » به دنیا آمد او هنوز خیلی کوچک بود که با خانواده اش به شهر «طوس» رفت . در راه که بسیار طولانی بود ، محمد یا به تماشای زمین ، آسمان و طبیعت می نشست و یا پدرش به او خواندن قرآن را یاد می داد . در همین سفر بود که غروب وقتی از کنار دریا به راه خود ادامه می دادند ، محمد خورشید را دید که در دریا فرو رفت . این بار هم پرسید : «چطور خورشید در آب فرو رفت ؟ »

محمد با شنیدن پاسخهای پدر ، سوالهای بیشتری به فکرش رسید . به خاطر همین وقتی به شهر طوس رسیدند ، پدر ، محمد را به پیش دانشمندی برد تا درس بخواند .

سالها گذشت و محمد آنقدر درس خواند که خود دانشمندی مشهور شد . حالا به او «خواجه نصیر الدین طوسی» می گفتند . او با مطالعه بسیار توانست علم و دانش زیادی به دست آورد . همین باعث شد حتی هلاکو خان مغول که مرد جنگجو و بسیار سختگیری بود ، نتواند جلو فعالیتهای علمی او را بگیرد.

سرانجام کنجکاویهای دوران کودکی در مورد طبیعت ، زمین ، آسمان ، خورشید و ماه ، باعث شد که او در بزرگسالی ، رصد خانه بزرگی بسازد . در آنجا او با دوربین های خیلی بزرگ به تماشای ستارگان می نشست  تا شاید راز آسمان را پیدا کند . البته او می دانست که همه آنها را خداوند بزرگ ساخته است و بارها و بارها در کتابهایش از نظم این آسمان بزرگ به دست خدا گفته بود اما می خواست بداند که این نظم چگونه است او می گفت : «جهل و نادانی باعث ترس انسان می شود.»

خواجه نصیرالدین طوسی پانزده سال بعد از ساختن رصد خانه ، یعنی در سال 460 هجری قمری در سن هفتاد و پنج سالگی چشم بر جهان فرو بست . ب

شرح زندگی

جلال الدین محمد در ششم ربیع الاول سال 604 هجری (قرن هفتم) در شهر بلخ دیده به جهان گشود، ایشان اجدادش همه اهل خراسان بوده‌اند. پدرش نیز محمد نام داشته سلطان العلماء خوانده می‌شد و به بهاءالدین ولدبن ولد مشهور، پدرش مردی سخنور بوده، مردم بلخ علاقه فراوانی بر او داشته که ظاهرا همان وابستگی مردم به بهاء ولد سبب ایجاد ترس در محمد خوارزمشاه گردیده است. که در نتیجه آن، مهاجرت بهاءالدین ولد به قونیه گردید. اما از بدشناسی در آنجا نیز تحت مخالت امام فخررازی که فردی بانفوذ در دربار خوارزمشاه بود قرار گرفت.

القاب وی

با لقبهای خداوندگار، مولانا، مولوی، ملّای روم و گاهی با تخلص خاموش در میان فارس زبانان شهرت یافته است.

مسافرتهای وی

جلال الدین محمد در سفر زیارتی که پدرش از بلخ به آن عازم گردید پدرش را همراهی نمود، در طی این سفر در شهر نیشابور همراه پدرش به دیدار شیخ فریدالدین عطار عارف و شاعر شتافت. ظاهرا شیخ فریدالدین سفارش مولوی را در همان کودکیش (6 سالکی یا 13 سالگی ) به پدر نمود. در این سفر حج علاوه بر نیشابور در بغداد نیز مدتی رحل اقامت گزید و ظاهرا به خاطر فتنه تاتار از بازگشت به وطن منصرف گردیده و بهاء الدین ولد در آسیای صغیر ساکن شد. اما پس از مدتی براساس دعوت علاء الدین کیقباد به شهر قونینه بازگشت.

ازدواج وی

جلال الدین محمد در هجده سالگی با گوهر خاتون دختر خواجه لالای سمرقندی ازدواج نمود که حاصل این ازدواج سه پسر و یک دختر بود. پس از فوت پدرش بهاء ولد راه پدر را ادامه داده و به هدایت و ارشاد مردم عمر خود را سپری نمود.

سفر برای تحصیلات تکمیلی

مولوی در عین حالی که مردم را تربیت می‌نمود از خودش نیز غافل نبوده تا جایی که وقتی موفق به دیدار محقق ترمذی گردید خود را شاگرد او کرده از تعلیمات و ارشادات او نهایت بهره‌ها را برده و علی الظاهر و به تشویق همین استادش برای تکمیل معلوماتش رنج سفر به حلب را برخود آسان نموه و عازم شهر حلب گردید. ایشان در شهر حلب علم فقه را از کمال الدین عدیم فرا گرفت و پس از مدتی که به شهر دمشق رفت از دیدار با محی الدین عربی، عارف و متفکر زمانش نیز کمال استفاده‌ها را برده و از آنجا عازم شهر قونیه گردیده و بنابه درخواست سید برهان الدین طریق ریاضت را در پیش گرفت. پس از مرگ محقق ترمذی به مدت 5 سال مدرس علوم دینی گردید که نتیجه آن تربیت چهارصد شاگرد می‌باشد.

داستان آشنایی با شمس

وی همچنانکه گفتیم یک لحظه از تربیت خود غافل نبوده، تاریخ اینچنین می‌نویسد که روزی شمس وارد مجلس مولانا می‌شود. در حالی که مولانا در کنارش چند کتاب وجود داشت. شمس از او می‌پرسد این که اینها چیست؟ مولانا جواب می‌دهد قیل و قال است. شمس می‌گوید و ترا با اینها چه کار است و کتابها را برداشته در داخل حوضی که در آن نزدیکی قرار داشت می‌اندازد. مولانا با ناراحتی می‌گوید ای درویش چه کار کردی برخی از اینها کتابها از پدرم رسیده بوده و نسخه منحصر بفرد می‌باشد. و دیگر پیدا نمی‌شود؛ شمس تبریزی در این حالت دست به آب برده و کتابها را یک یک از آب بیرون می‌کشد بدون اینکه آثاری از آب در کتابها مانده باشد. مولانا با تعجب می‌پرسد این چه سرّی است؟ شمس جواب می‌دهد این ذوق وحال است که ترا از آن خبری نیست. از این ساعت است که حال مولانا تغییر یافته و به شوریدگی روی می‌نهد و درس و بحث را کناری نهاده و شبانه روز در رکاب شمس تبریزی به خدمت می‌ایستد. و به قول استاد شفیعی کدکنی تولدی دوباره می‌یابد.

هر چند که مولوی در طول زندگی شصت و هشت ساله خود با بزرگانی همچون محقق ترمذی، شیخ عطار، کمال الدین عدیم و محی الدین عربی حشر و نشرهایی داشته و از هر کدام توشه‌ای براندوخته ولی هیچکدام از آنها مثل شمس تبریزی در زندگیش تاثیر گذار نبوده تا جائیکه رابطه‌اش با او شاید از حد تعلیم و تعلم بسی بالاتر رفته و یک رابطه عاشقانه گردیده چنانکه پس از آشنایی با شمس، خود را اسیر دست و پا بسته شمس دیده است.

پس از غیبت شمس از زندگی مولانا، با صلاح الدین زرکوب دمخور گردید، الفت او با این عارف ساده دل، سبب حسادت عده‌ای گردید. پس از مرگ صلاح الدین، حسان الدین چلبی را به عنوان یار صمیمی خود برگزید. که نتیجه همنشینی مولوی با حسام الدین، مثنوی معنوی گردیده که حاصل لحظه‌هایی از همصحبتی با حسام‌الدین می‌باشد. علاوه بر کتاب فوق ایشان دارای آثار منظوم و منثور دیگری نیز می‌باشند که در زیر به نمونه‌هایی از آنها اشاره می‌شود:

آثار مولانا

  • مثنوی معنوی که به زبان فارسی می باشد.
  • غزلیات شمس، غزلیاتی است که مولانا به نام مراد خود شمس سروده است.
  • رباعیات: حاصل اندیشه‌های مولاناست.
  • فیه ما فیه: که به نثر می‌باشد و حاوی تقریرات مولانا است که گاه در پاسخ پرسشی است و زمانی خطاب به شخص معین.
  • مکاتیب: حاصل نامه‌های مولاناست.
  • مجالس سبعه: سخنانی است که مولانا در منبر ایراد فرموده است.


بالاخره روح ناآرام جلاالدین محمد مولوی در غروب خورشید روز یکشنبه پنجم جمادی الاخر سال 672 هـ قمری بر اثر بیماری ناگهانی که طبیبان از درمان آن عاجز گشتند به دیار باقی شتافت.

 

سالگرد ارتحال ملکوتي امام خميني

به مناسبت  گرامیداشت سالگرد ارتحال ملکوتی رهبر کبیر انقلاب اسلامی مرکز فرهنگی هری بیجار اقدام به برگزاری برنامه های فرهنگی در این راستا نمود . در این برنامه ها مربیان کانون اقدام به اجرای برنامه قصه گویی ، شعر خوانی ، معرفی کتاب (مهربان مثل مسیح)(چکه چکه اشک) و معرفی شخصیت امام نمود .

    

.مادرم می گوید : «پانزده سال پیش او را از کشورش تبعید کردند . او اول به ترکیه رفت و سالها در عراق به سر برد و حالا به دهکده ما آمده است .»

نمی دانم اسمش چیست . از وقتی او به اینجا آمده است ، دهکده ما مثل گذشته ها خلوت نیست  . هر روز عده زیادی به دیدنش می آیند . بعضی روزها ، برای پارک کردن ماشین ها جا پیدا نمی شود و مردم پای پیاده به طرف خانه اش می روند .

مادر می گوید :«مردم کشورش او را خیلی دوست دارند »....

 

 

بغضی سرد

خانه ها بی نور است

کوچه ها غمگین است

سینه ها پر از درد است

غم ، غمی سنگین است

 

چشمها چون چشمه

همه گریان هستند

مردم ما امروز

همه نالان هستند

 

راه هر حرفی را

بار غمها بسته

در گلو بغضی سرد

راه دل را بسته

 

همه با اشک خود

چهره را می شویند

همه بر یکدیگر

تسلیت می گویند

 

این به آن می آید :

«روح از جانها رفت .»

بچه ها می گویند :

«پدر از دنیا رفت .» 

 

شاعر : مصطفی رحماندوست

 

چادر ساده حضرت زهرا (س)

چادر ساده حضرت زهرا (س)

 علی چادر را توی دست زید گذاشت . بعد کیسه کوچک جو را از او گرفت و به طرف خانه اش راه افتاد . زید به چادر نگاه کرد . بوی خوبی می داد. بعد علی را توی کوچه دید که مثل ابرها راه می رفت و آرام و سبک از او دور می شد . زید با دیدن علی (ع) ، در دلش احساس عجیبی داشت . احساسی که به شیرینی یک صبح بهاری بود  انگار دستهایش بال شده بودند و می خواستند او را به پرواز درآورند . پرواز بر روی آسمان آبی شهر . به علی فکر کرد . چهره زیبایش او را به یاد حضرت موسی (ع) می انداخت . پیامبری که برایش مهربان و عزیز بود . باز هم به چادر توی دستش نگاه کرد . چادر همسر علی (ع) بود . به یاد خواسته علی(ع) افتاد . حضرت از او مقداری جو قرض کرده بود او نیز در جواب گفته بود که می بایست به جای آن قرض ، علی (ع) چیزی را پیش او امانت بگذارد . علی (ع)هم فوری به خانه رفته بود و آن چادر را به امانت برای او آورده  بود . زیسد به خودش گت : « تا به حال اینقدر غرق در چشمهای مهربان علی (ع) نشده بودم . او چه پیشانی بلند و پر نوری داشت . انگار پاره ای از مهتاب بود . » بعد به چادر دست کشید و باز هم با خودش حرف زد . «کاش این چادر را نمی گرفتم ... اما نه ... من یک مرد یهودی هستم و او مسلمان . شاید به همین خاطر او قرض اش را ... نه نه ، علی (ع) مرد راستگو و درستکاری است و با همه مردم مهربان و برادر است .»

به ته کوچه چشم کشید . کسی در آنجا نبود . زود تر به خانه رفت و در را پشت سرش بست . چادر سیاه و گلدار شب ، توی آسمان پهن بود . ستاره های نقره ای و پولک پولک ، مثل گلهای ریز و خوشرنگی ، در جای جای آن گلدوزی شده بودند . زید توی اتاق دراز کشیده بود . بی اختیار باز به یاد علی (ع) افتاده بود و غرق در خیال بود . به علی (ع) فکر می کرد . به نگاه شیرینش که بوی باران داشت و به او بشارت اتفاقی را می داد . همسر زید به طرف پستو رفت . لحظاتی بعد ناگهان هراسان توی اتاق دوید . زید صای نفس نفس زدنش را به خوبی می شنید . از جا برخاست . زن دست روی قلبش گذاشته بود و به سختی می خواست زبانش را بچرخاند و چیزی بگوید ، اما نمی توانست . زید ترسید . زود پرسید : «چه شده ! چیزی دیده ای ؟»

زن دستی به صورت عرق کرده اسش کشید. با انگشت به پستو اشاره کرد . با زحمت و بریده بریده گفت : «آنجا !» اظطراب زید بیشتر شد .

- در پستو چه اتفاقی افتاده است ؟

- چادری که به خانه آوردی ...

زید ریش های بلن اش را خاراند و پرسید : «چادر ! خب مگر چادر چه شده ؟!»

زن دست زید را گرفت و جواب داد : «خودت آن را از نزدیک ببین»

زید دلواپس شد . توی دلش گفت : « نکند چادر سر جایش نیست یا ... یا اینکه موشها به سراغ اش رفته اند و آن را جویده اند . ای وای آن امانت است ! کاش آن را در پستو نمی گذاشتم !»

هر دو به طرف پستو رفتند

ناگهان زید خشکش زد . چادر سر جایش بود . زن آن را با احتیاط توی دستش گرفت . نور خیره کننده ای از آن بیرون می زد . فضای پستو روشن شده بود روشن تر از یک روز آفتابی . زید به یادبوی خوش چادر افتاد . به یاد علی (ع) و نگاه قشنگ و معنی دارش . زن گفت : «معجزه است ! این چادر برای یک آدم معمولی نیست !» زید که می لرزید گفت :«چادر فاطمه (س) دختر پیامبر اسلام (ص) است ... خدای من ، چه نوری دارد ! مثل ماه می درخشد»

زن به گریه افتاد و گفت : «زید زود برو فامیلهایمان را خبر کن . همین الان ... بهشان بگو توی خانه ما یک اتفاق بزرگ افتاده است . بگو همین الان بیایند !»

زید عمامه اش را روی سرش گذاشت . عبایش را روی شانه هایش انداخت . شمشیرش را برداشت و شبانگاه ، با عجله از خانه بیرون زد .

اتاقهای خانه زید ، از مردها و زن ها پر بود . هشتاد مرد و زن یهودی به دیدن چادر آمده بودند . چشمهای همگی شان ، چشمه اشک شده بود . جوانترها با ناباوری به طرف چادر می رفتند . آرام به آن دست می کشیدند . و خوب بویش می کردند . پیرمرد ها هم ته دلشان شاد بود و لحظه ای از آن چشم نمی گرفتند  و دل نمی کندند . ناگهان بغض زید ترکید . صورتش را روی زانوهایش گذاشت و مثل ابر بهاری گریید زنها هم بلند بلند گریه کردند. خانه زید حال و هوای عجیبی گرفت . یکی از پیرمردهای یهودی ناگهان عصایش را بلند کرد و گفت : «به حرفهای من گوش کنید ! به حرفهای من گوش کنید !»

صداها خاموش شد . سرها به طرف پیرمرد که ریشهای بلند و یکدستی داشت ، برگشت . پیرمرد که لبخند می زد گفت : «این معجزه اسلام است . به معجزه های حضرت موسی شبیه است . صبر می کنیم تا صبح از راه برسد ، بعد با هم به طرف مسجد شهر می رویم و همگی مان در خدمت داماد پیامبر اسلام (ص) مسلمان می شویم ! »

مرد ها و زن ها شوق کردند . به همدیگر خندیدند و باز نگاهشان را به طرف چادر ساده فاطمه (س) کشاندند . زید باز گریه کرد و زنها و مردها اشک شوق ریختند .

 

 

معرفی شخصیت محمد اقبال لاهوری

 

دست محمد در دست مادرش بود آنها جلوتر از همه می رفتند هر چند لحظه محمد یکبار به عقب بر می گشت و بقیه را نگاه میکرد می دانست هدیه هایی که آنها در دست دارند برای او است . احساس شادی میکرد و لبخند بر لبهایش می نشست چند بار نزدیک بود به زمین بیفتد اما مادر دست او را کشید و او سر پا ماند . آنها به مسجد رسیدند . همه فامیلها و آشنایان آمده بودند مادر چهار پایه ای گذاشت و محمد را روی آن نشاند بقیه دور تا دور او نشستند هر یک چیزی می گفت .

- محمد دیگر بزرگ شده است

- محمد باید قرآن خوانی را شروع کند

و پدر محمد ، لوح طلایی رنگ را که روی آن نوشته شده بود :« بسم الله الرحمن الرحیم » روبروی محمد گرفت و گفت : « پسرم بخوان ! »

دوستان و آشنایان برای او دست می زدند و با هر حرف که محمد بر زبان می آورد به او « آفرین ! مرحبا » میگفتند و هدیه ای به او می دادند . آن روز ، شیرین ترین روز دوران کودکی « محمد اقبال لاهوری » بود که هرگز آن را فراموش نکرد

« محمد اقبال لاهوری » در سال 1256 هجری شمسی در شهر « سیالکوت » از شهر های هند به دنیا آمد . چهار سال و چهار ماه و چهار روز داشت که رسم زیبای « بسم الله خوانی » را که در هند قدیم رواج داشت ، انجام داد . از فردای آن روز ، به مسجد می رفت و قرآن می خواند . روزی استاد او که « سید میر حسن » نام داشت ، از استعداد و پشتکار محمد خوشش آمد و از پدر اقبال اجازه او را گرفت . به این ترتیب ، محمد هنوز به سن هفت سالگی نرسیده بود که یاد گیری زبان اردو ، فارسی و عربی را شروع کرد . از همان زمان خداوند پشت و پناه « محمد اقبال» شد و او دوره های تحصیلی و علمی را یکی پس از دیگری پشت سر گذاشت تا جاییکه توانست از دانشگاه «مونیخ» در آلمان ، دکترای فلسفه بگیرد . پس از مدتی هم ، ریاست بخش فلسفه دانشگاه لاهور را پذیرفت .

او کتابهای بسیاری به زبانهای اردو ، عربی ، فارسی و انگلیسی درباره اسلام نوشت و از مسلمانان سراسر دنیا حمایت کرد . در مجالس سخنرانی بسیاری به دفاع از مسلمانان پرداخت ، طوری که اکنون تمام مسلمانان جهان او را می شناسند و از خدماتش سپاسگزارند. این فیلسوف بزرگ در سال 1317 هجری شمسی چشم بر جهان فرو بست .