"کلاغ پر"
شب رسید
مادر و مادر بزرگ
محسن و پروانه و ناهید و من
گرم بگو و بخند :
« سار پر
هدهد و گنجشک
کبوتر
کلاغ
جغد دلازار پر
یا به غلط
مار پر»
صبح شد
خاک دهان باز کرد
گفت : « پر
شهر پر
کوچه پر
سنگ و گِل و شیشه پر
باغ هم از ریشه پر »
***
ظهر شد
مادرم از گوشه ویرانه خواند :
« عشق پر
خانه پر
محسن و پروانه پر »
سروده بیوک ملکی
از مجموعه « بیا بگیر سیب را »
انتشارات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم آذر ۱۳۸۸ ساعت 8:37 توسط س. ی. هاشم زاده
|
چه خوب است داشتن دوستی صمیمی که لحظه های تنهایی را پر کند و هر آن که اراده کردی در کنارت باشد . چه جالب است ، بودن چراغی که در تاریکی ها و کوره راهها در دسترس قرار گیرد و بتوانی به مدد آن راه و بیراه را از هم بشناسی.