سایه در مه

سروده : جعفر ابراهیمی(شاهد)

مه گرفته کومه ها را

یک مه موذی و انبوه

از دل مه رفته بیرون

مثل غولی، قله کوه

 ***

می رسد آوای مردی

شاید از دشتی در آن سو

شاید او چوپان دشت است

گله را گم کرده است او

***

در دل مه ساکتم من

خیره در آن تیرگیها

در دل مه مثل سایه

ناگهان میبینم او را

 ***

سایه می آید جلوتر

تا کنارم، روی در رو

می شود او خیره در من

می شوم من خیره در او

 ***

کودکی در روبه رویم

ایستاده مثل رویا

می شناسم ، آه او را

او منم ، در کودکیها