سایه در مه
سایه در مه
سروده : جعفر ابراهیمی(شاهد)
مه گرفته کومه ها را
یک مه موذی و انبوه
از دل مه رفته بیرون
مثل غولی، قله کوه
***
می رسد آوای مردی
شاید از دشتی در آن سو
شاید او چوپان دشت است
گله را گم کرده است او
***
در دل مه ساکتم من
خیره در آن تیرگیها
در دل مه مثل سایه
ناگهان میبینم او را
***
سایه می آید جلوتر
تا کنارم، روی در رو
می شود او خیره در من
می شوم من خیره در او
***
کودکی در روبه رویم
ایستاده مثل رویا
می شناسم ، آه او را
او منم ، در کودکیها
+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم آذر ۱۳۸۸ ساعت 9:21 توسط س. ی. هاشم زاده
|
چه خوب است داشتن دوستی صمیمی که لحظه های تنهایی را پر کند و هر آن که اراده کردی در کنارت باشد . چه جالب است ، بودن چراغی که در تاریکی ها و کوره راهها در دسترس قرار گیرد و بتوانی به مدد آن راه و بیراه را از هم بشناسی.