رهبرم وقتی که تو آمدی. . .

رهبرم وقتی که تو آمدی. . .

رهبرم وقتی که تو آمدی پرندگان به شوق دیدنت آواز شادی سر دادند     

   درختان به انتظار آمدنت شکوفه زدند   

   گلها به شادی آمدنت رقصان شدند        

رهبرم وقتی که تو آمدی آسمان به احترام آمدنت زمین را گلباران کرد   

   بام ایران برای پابوسی قدم های تو به پیشواز آمد       

قلب عاشقانت به اشتیاق دیدنت در سینه می تپید        

  رهبرم وقتی که تو آمدی عطر گل محمدی در تمامفضای شهر پیچید    

رهبرم وقتی که تو آمدی بهترین بهار زندگیم را به من هدیه نمودی.

 

نام و نام خانوادگی: افشین امینی نوبهار        گروه سنی: ( د )

شعر اعضا

یک روز بابای قلی رفت بخره یک ماشین

او قلی روبا خود برد بچه های نازنین

اون روز قلی و بابا رفتن بنگاه ماشین

قلی یک خودرو دید گفت : «بابا جون اون ماشین»

آقا فروشنده اون ماشین رو نشون داد

قلی و بابای او هر دو شدن خیلی شاد

قلی روی صندلی نشست خوشحال و خندان

بابای قلی هم رفت نشست به پشت فرمان

معامله تمام شد آن ماشین را خریدند

سوی خونه اومدن وقتی اونها رسیدن

مادر از آشپزخانه در داخل سینی

آورد برای آنها کیک و گز و شیرینی

وقتی شیرینی خوردن آنها خوشحال و خندان

با آن ماشین تازه گشتن توی خیابان

 

مبین گرشاسبی کلاس چهارم

شعر اعضا

 

 

توی یک روز خدا

حسنی بازی می کرد

مادرش صداش می زد

حسنی گریه می کرد

توی ده مشتی غلام

حسنی بازی می کرد

مادرش صداش می کرد

حسنی فرار می کرد

اشکان ذبیحیان کلاس چهارم

 

 

توی یک روز خدا

حسنی بازی می کرد

مادرش صداش می کرد

حسنی گریه می کرد

اسم پدر حسنی

قلی مشدی گلی

اسم مادر حسنی

اعظم بی هیکلی

حسنی روز بعدش

اومد رو بام خونه

یک دفعه عموش رو دید

از خوشحالی هورا کشید

حسنی شعر ما

رفت پیش مامان اعظم

گفت : « مامان اجازه هست

که برم پیش خرم ؟ »

آخه این حسنی ما

یک خر باوفا داشت

اسم این خر حسنی

بود کله نقلی

 

مبین گرشاسبی کلاس چهارم

شعر " فضای باغ ها "

 

نوشته :علی نیکو منش

کلاس چهارم

 در فضای باغ ها پر می شود

باز هم فواره ها ، رنگین کمان

مرغ های خسته ، پر بسته هم

می پیچند از سرما

تا می آید پرده ای از خانه ها

تا شود گل به رخسار پروانه ها

هر جا سرگرم صحبت می شوند

شاخه ها درباره گنجشکها

می رسد فصل بهاری

چه زیبا، خوب و قشنگ

پیش پای او برسم پیشواز

بر سر هر شاخه گل می زنند

تا شود گلستان فصل بهار

باغبان هم باغبان نو ، بهار

 

باغ اشعار

 

شعر «ستاره»                       

امیر عباس مرادمند

کلاس پنجم

 ستاره ها در آسمان

هستند خیلی شادمان

ماه ناگهان در آسمان

خیلی سریع شد پنهان

در آسمان شب بود و ماه

در تاریکی شب افتاد در چاه

 

 

شعر « ماه و مهتاب »

محمد حسام امانی

کلاس پنجم

ماه صاف و روشن است در آسمان

قلب من از دیدن آن شادمان

مادر برایم شعر می خواند  تا روم در خواب

در خواب دیدم من ، چه شاد بود مهتاب

قلب آدمهای بد مثل رنگ سیاه

قلب آدمهای خوب چه روشن مثل ماه

 

 

شعر « صدای باران »

حامد کاظمی

کلاس پنجم

چک چک صدای باران آمد از ابر پاره

پرنده ها خیس شدند نداشتند را چاره

از پشت کوه ، بلند آمد صدای موشک

آنها که شهید شدند ، همه بودند کوچک

آسمان چشم من ، پر شده از غم جنگ

از چه ساکت بنشینم ، وقتی همه باشند دلتنگ