شهادت امام موسی کاظم ع

نام:موسى‏ بن جعفر.

كنیه: ابو ابراهیم، ابوالحسن، ابوالحسن اوّل، ابوالحسن ماضى، ابوعلى و ابواسماعیل.

القاب: كاظم، صابر، صالح، امین و عبدالصالح.

نكته: آن حضرت در میان شیعیان به «باب الحوائج» معروف است.

منصب: معصوم نهم و امام هفتم شیعیان.

تاریخ ولادت:هفتم ماه صفر سال 128 هجرى. برخى نیز سال 129 را ذكر كردند.

محل تولد: ابواء (منطقه‏اى در میان مكه و مدینه) در سرزمین حجاز (عربستان سعودى كنونى).

نسب پدرى: امام جعفر بن محمد بن على بن حسین بن على بن ابى‏طالب علیهم السلام.

نام مادر:حمیده مصفّاة. نام‏هاى دیگرى نیز مانند حمیده بربریه و حمیده اندلسیه نیز براى او نقل شده است. این بانو از زنان بزرگ زمان خویش بود و چندان فقیه و عالم به احكام و مسائل بود كه امام صادق علیه السلام زنان را در یادگیرى مسائل و احكام دینى به ایشان ارجاع مى‏داد. و درباره‏اش فرمود: «حمیده، تصفیه شده است از هر دنس و چركى؛ مانند شمش طلا. پیوسته فرشتگان او را حفاظت و پاسبانى نموده تا رسیده است به من، به خاطر آن كرامتى كه از خداى متعال براى من و حجت پس از من است.»

مدت امامت:از زمان شهادت پدرش، امام جعفر صادق علیه السلام، در شوال 148 هجرى تا رجب سال 183 هجرى، به مدت 35 سال. آن حضرت در سن بیست سالگى به امامت رسید.

تاریخ و سبب شهادت: 25 رجب سال 183 هجرى، در سن 55 سالگى، به‏ وسیله زهرى كه در زندان سندى بن شاهك به دستور هارون ‏الرشید به آن حضرت خورانیده شد.

محل دفن: مكانی به نام مقابر  قریش در بغداد (در سرزمین عراق) كه هم اكنون به «كاظمین» معروف است


"نماز با زنجیر"

 همیشه در زنجیر

همیشه در زندان

دلش پر از غصه

لبش ولی خندان

 

همیشه در سجده

همیشه در تکبیر

همیشه می خواند او

نماز با زنجیر

 

«سیاهچال» و «نور» !

ستاره ای در بند !

سکوت و تاریکی

عبادت و لبخند !

 

همیشه ، خشم او

برای ظالم بود !

امید مظلومان

امام کاظم بود

 

سروده : جعفر ابراهیمی

مرکز فرهنگی هنری شهرستان بیجار به مناسبت عید مبعث اقدام به برپایی مسابقه ادبی با عنوان سایه آفتاب نمود در این مسابقه اعضا مرکز نامه ای به پیامبر اسلام (ص)  نوشتند که در پایان کارهای برتر در بین اعضا خوانده شد و برای جشن عید مبعث آماده گردید تا به برترین کارها هدایایی تعلق گیرد

       

 

 

مرکز بیجار به مناسبت فرا رسیدن عید پر خیر و برکت مبعث اقدام به برپایی مسابقه کارت تبریک سازی و نشریه دیواری با عنوان سایه آفتاب نمود در این مسابقات اعضا با ساخت کارت تبریک و نشریه دیواری عید مبعث را جشن گرفتند و در پایان نشریه ها و کارت تبریک های برتر جهت حضور در جشنواره سایه آفتاب معرفی گردید همچنین به اعضا فعال مسابقه هدایایی اهدا گردید

      

     

       

 

اگر شما یک فضانورد باشید

اگر شما یک فضانورد باشید با یک موشک به فضا پرتاب می شوید در فضا انسان و اجسام شناورند و این حالت بی وزنی نامیده می شود فضا پیما در عرض ده دقیقه بعد از پرتاب در مدار بلای زمین قرار می گیرد . فضا پیما در هر 90 دقیقه یک بار دور زمین می گردد فضا نوردان در جلو فضا پیما زندگی و کار می کنند وقتی شما در بی وزنی قرار می گیرید قد شما بلند می شود ران و کمر شما لاغر می شود صورت شما ورم می کند غذاهای مختلف وجود دارد میوه ها و خوراکی ها باید به صورت خشک بمانند چون یخچال وجود ندارد برای دستشویی و حمام دوش وجود ندارد باید با لیف و صابون خود را تمیز کنیم . وقتی ماموریت شما در فضا به پایان می رسد برای فرود آماده می شوید و وقتی به جو زمین می رسید هوا با فضا پیما برخورد می کند و بعد فضا پیما به طرف باند فرود می روند و بعد از پیاده شدن مورد آزمایش پزشک قرار می گیرند

منبع : اگر شما یک فضا نورد باشید

نویسنده : داینا موشه

محقق : مهران بخشنده

 

 

وفات حضرت زينب س

 تلاش های حضرت زینب

حضرت زینب‏پرستاری امام زمانش حضرت زین العابدین علیه السلام و دیگربیماران و مصیبت زدگان اهل بیت را برعهده داشت، و ضمن این که‏رسالت مهم نگهداری و تبلیغ از نهضت‏حسینی را به خوبی انجام‏داد، از پرستاری بیمار کربلا نیز با تحمل آن همه سختی‏ها وناملایمات، آنی فروگذار نبود و تا آخرین رمق دین خود را به‏مکتب و رهبرش ادا کرد

زینب نقش نگهداری از قیام خون بار حسینی را بر عهده داشت که‏قطعا اگر او این بار را بر دوش نمی‏گرفت، خون حسین پایمال می‏شدو بسیار دشوار بود که نهضت ابی عبد الله علیه السلام به مردم‏اعلام و ابلاغ گردد و شاید بدون اسارت خاندان رسول الله وپیش‏تازی زینب کبرا در رسوا نمودن هیئت‏حاکم، و تبلیغ او ازانگیزه قیام برادرش، یزیدیان به هدف پلید خود نائل می‏آمدند ونام رسول الله (ص) را نه تنها از مناره‏های مساجد بلکه ازتاریخ، پاک و محو می‏کردند و این بود نیت‏شوم آنان. و زینب با مجاهدت و قیام شجاعانه خویش در برابر زورگویان وهم‏چنین فریب‏خوردگان زمانش، آن چنان از قیام حسین دفاع کرد که‏تا قیام رستاخیز، همانند او نه در مردان و نه در زنان، وجودندارد و این نام جاودان و مقدس برای همیشه با عظمت و شموخ‏باید برده شد. زینب در پس آن مصیبت‏بزرگی که «تصغر عندها المصائب‏» آن چنان‏بار سنگین پرچم ولایت را بر دوش گرفت و در برابر کفر و زندقه‏ایستاد و سخنرانی کرد و خطابه خواند و مردم را بیدار کرد وحرکت را در مردگان آغاز نمود که از آن جا حرکت توابین و دیگرحرکت‏های اسلامی آغاز شد و تا امروز و فردا و فرداها، آثار این‏حرکت عظیم زینبی، هویدا است و به برکت زینب و قیام مبارکش، هم‏چنان بیرق‏های خونین عاشورا به نشانه روز انتقام مظلوم ازظالم، در سراسر جهان افراشته می‏شود زیرا زینب بود که پیام‏خونین حسین را به تمام نسل‏ها و عصرها رساند.

امام حسین علیه السلام قبل از شهادت سفارش‏های لازم را به‏زینب نمود و پرستاری نهضت را به او واگذار کرد و او را به صبرو بردباری امر نمود و به میدان با قلبی محکم و بی‏هراس ازآینده نهضت، حرکت کرد. زینب نیز پرچم پرافتخار حسین را بر دوش‏گرفت و نگذاشت این پرچم الهی بر زمین افتد و با اقتدار وشهامتی که تاریخ نظیرش را ندیده در برابر امیر خون آشام کوفه‏و شاه پلید شام لعنة الله علیهما ایستاد و با سخنرانی‏های‏جاودانه‏اش زندگی را در کامشان تلخ ساخت. راستی چه رادمردی است این زن، که با آن همه مصیبت‏های سخت که‏هر یک کوهی را به لرزه درمی‏آورد و انسان را مضطرب و از خودبی‏خبر می‏سازد، در برابر سنگدل‏ترین و تندخوترین و تبهکارترین‏انسان روی زمین، آن سان با کبر و مناعت‏برخورد می‏کند که همه‏را به شگفتی وامی‏دارد.

در مجلس یزید لعنة الله علیه، گفت و گوهای زیادی بین بانوی‏قهرمان کربلا و آن پلید رخ داده که همه‏اش دلالت‏بر عظمت وقهرمانی زینب دارد. نگاهی کوتاه به یک قسمت آن می‏کنیم تایادآور شجاعت فزون از حد زینب باشد. هنگامی که یزید با چوب خود، به دندان‏های مبارک امام حسین علیه‏السلام اشاره می‏کرد و آن اشعار معروف کفرآمیزش را می‏سرود، زنان‏بنی هاشم تاب تحمل این منظره را نداشتند و بی‏اختیار می‏گریستندولی زینب، بی‏آنکه خم به ابرو بیاورد، با کبر و مناعتی‏علی‏وار، بر آن سرکش غدار فریاد زد: «صدق الله یا یزید: ثم کان عاقبة الذین اساءوا السوآی ان‏کذبوا بآیات الله و کانوا بها یستهزئون. ا ظننت‏یا یزید انه‏حین اخذت علینا باطراف الارض و اکناف السماء فاصبحنا نساق‏کما تساق الاساری ان بنا هوانا علی الله و ان بک علیه کرامة‏و توهمت ان هذا لعظیم خطرک فشمخت‏بانفک و نظرت فی عطفیک‏جذلان فرحا، حین رایت الدنیا مستوثقة لک و الامور متسقة علیک‏ان الله امهلک فهو قوله:«و لا یحسبن الذین کفروا انما نملی لهم خیر لانفسهم انما نملی‏لهم لیزدادوا اثما و لهم عذاب مهین...» ا تقول: لیت اشیاخی‏ببدر شهدوا! غیر متاثم و لا مستعظم و انت تنکث ثنایاابی عبد الله بمحضرتک؟ و لم لا و قد نکات القرحة و استاصلت‏الشافة باهراقک هذه الدماء الطاهرة، دماء نجوم الارض من آل‏عبد المطلب؟!و لتردن علی الله وشیکا موردهم و عند ذلک تود ان کنت ابکم‏و اعمی. ا یزید و الله ما فریت الا جلدک و لا حززت الا لحمک وسترد علی رسول الله برغمک و لتجدن عترته و لحمته من حوله فی‏حظیرة القدس... و ستعلم انت و من بواک و مکنک من رقاب‏المؤمنین اذا کان الحکم ربنا و الخصم جدنا و جوارحک شاهدة علیک‏فانظر اینا شر مکانا و اضعف جندا.» ای یزید! آیا گمان کردی‏که چون بر ما سخت گرفتی و اطراف زمین و آفاق آسمان را بر ماتنگ کردی و سرانجام ما را مانند اسیران به این طرف و آن طرف‏کشاندی از این است که ما نزد خدایمان خوار گشته‏ایم و یا تو رادر پیش خدا قدر و منزلتی هست؟ و یا پنداشتی که این بزرگی مقام‏تو است؟! لذا چون دنیا را به کام خویش یافتی و کارها را وفق‏مراد خود دیدی با تکبر باد در دماغ افکندی و شادمان و مسرور،نگران آرزوهای خود شدی؟! بدان که اگر خدا به تو مهلت داده است‏از این جهت است که خود می‏فرماید:«آنان که کافر شده‏اند گمان نکنند که اگر مهلتی به آن‏ها دادیم‏به سود آنان است، بلکه به آن‏ها مهلت می‏دهیم تا بیش‏تر به گناه‏روی آورند و سرانجام عذابی دردناک و خوارکننده در انتظارشان‏خواهد بود.» آیا باز آرزو می‏کنی که: ای کاش نیاکان ما که دربدر کشته شدند، این جریانات را می‏دیدند!! بی آن که خود راگناهکار بدانی و یا گناه خویش را بزرگ شماری و اینک باچوبدستی خود بر دندان‏های امام حسین می‏زنی؟! حق داری! زیرا باریختن خون‏های پاک و مطهر این ستارگان روی زمین، عقده دل پلیدت‏گشوده می‏شود و نهال غمت ریشه‏کن می‏گردد! مطمئن باش تو نیز به‏زودی در پیشگاه خدای متعال بازگشت‏خواهی نمود و در آن جا است‏که آرزو خواهی کرد ای کاش در دنیا لال و کور بودی. ای یزید! به خدا سوگند! جز پوست‏خود نشکافتی و جز گوشت‏خودقطع نکردی و بر خلاف میل خود، به زودی نزد رسول خدا بازخواهی‏گشت و اهل بیت و پاره‏های تنش را در حظیرة القدس در کنارش باعزت و احترام خواهی یافت... و به زودی تو و آن کس که تو را برکرسی نشاند و بر گردن مؤمنین مسلط کرد، خواهید دانست کدام یک‏از ما بدکارتر و از حیث لشکریان ناتوان‏تریم، در آن روزی که‏داور خداست و خصم تو جد ما است و اعضا و جوارحت علیه تو گواهی‏خواهند داد. و اگر چه در این دنیا ما را به غنیمت گرفتی ولی‏به زودی غرامت‏خویش را از تو باز خواهیم ستاند. در تاریخ آمده است که پس از این سخنان شجاعانه زینب، چنان‏یزید و اطرافیانش زبون و حیرت‏زده گشتند که تا مدتی بی‏حرکت‏ماندند و یک خاموشی مرگ‏زا بر مجلس یزید حکمفرما شد، تو گوئی‏بر سرشان پرندگان نشسته بودند «کان علی رؤوسهم الطیر».

شهادت آن حضرت:

حضرت زينب سلام ا... عليها، شيرزن دشت كربلا سرانجام پس از عمري دفاع از طريق حقه ولايت و امامت در 15 رجب سال 63 هجرى قمرى در ضمن سفرى كه به همراه همسر گراميشان عبداللّه بن جعفر به شام رفته بودند، شهادت رسيده و بدن مطهر آن بانوى بزرگوار در همانجا دفن گرديد.

مزار ملكوتى آن حضرت (دمشق/سوریه)، اينك زيارتگاه عاشقان و ارادتمندان اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السّلام مى باشد

 

 کتاب آفتاب در حجاب نوشته سید مهدی شجاعی تو انتشارات کانون می باشد که در مورد زندگی آفتاب کربلا ، پیام آور عاشورا دخت گرامی مولای متقیان حضرت زینب س می باشد که برای نوجوانان چاپ و منتشر گردیده است

جشن مولود کعبه

                    

                   

                  

مرکز بیجار به مناسبت ولادت مولای مسلمانان جهان حضرت علی (ع) اقدام به برپایی جشنی با عنوان "مولود کعبه " نمود در این جشن که با حضور اعضا و مربیان برگزار شد شخصیت حضرت علی (ع) در قالب شعر خوانی و معرفی کتاب (علی ای همای رحمت ، ذکر خوش قرآن) معرفی گردید در ادامه جشن سوالاتی پیرامون زندگی مولای متقیان حضرت علی (ع) از اعضا پرسیده شد که در پایان به دو نفر برگزیده بین گروهها جوائزی اهدا گردید همچنین در خاتمه مسابقه "اشاره " و "ماهیگیری" بین اعضا اجرا گردید و در پایان با اجرای مولودی خوانی توسط دو تن از اعضای کانون به نامهای یاسر قمر پور و امیر رضا سعیدی مراسم جشن خاتمه یافت .

داستانهایی از رندگی حضرت علی (ع)

نوشته مجید ملا محمدی

شامل داستانهایی زیبا و خواندنی از زندگی حضرت علی (ع) مانند :

کودک آسمانی

جانشین خورشید

گردنبندی از ستاره

آغوش عطر آگین علی (ع)

پیراهن سه درهمی

خرمای تلخ

 

ذکر خوش قرآن

او یار محمد (ص)

او یار خدا بود

در چشم و دل او

آثار خدا بود

 

 

او بود که می برد

نان پیش یتیمان

مردی که به لب داشت

ذکر خوش قرآن

 

 

با هیچ ستمگر

 او صلح نمی کرد

او دادگری بود

بسیار جوانمرد

 

 

او بود که خوابید

در جای محمد (ص)

دنیای علی(ع) بود

دنیای محمد (ص)

 

سروده جعفر ابراهیمی

 

شهادت دکتر بهشتي و ياران

 

                                      

ما قاصد نوریم و جهان پیمائیم

ما قافله ، سالار ره فردائیم

هر روز ز ما سبوسبو ، برگیرند

تا آنکه بخشکیم ولی «دریائیم»

رئیس دیوان عالی کشور ، حزب جمهوری و یکی از اعضای برجسته شورای انقلاب ، دکتر بهشتی در سال 1307 در یکی از خانواده های روحانی شهر اصفهان متولد شد . تحصیلات خود را در زادگاهش آغاز کرد ، اما به شوق فراگیری علوم دینی ، دبیرستان را نیمه تمام رها کرد و به مدرسه علمیه صدر اصفهان رفت و همزمان زبان انگلیسی را هم آموخت . سپس به قم رفت و درس خود را نزد اساتیدی چون آیت ا... بروجردی و امام خمینی(ره) ادامه داد و همزمان دیپلم متوسطه را نیز گرفت و در دانشکده علوم معقول و منقول دانشگاه تهران پذیرفته شد . وی در سال 1330 لیسانس گرفت و برای تحصیل و تدریس به قم بازگشت . او بعنوان دبیر زبان انگلیسی در دبیرستان حکیم نظامی قم مشغول به کار شد و همزمان بعنوان شاگرد در کلاسهای علامه طباطبایی شرکت کرد . سرانجام این شخصیت برجسته انقلاب اسلامی در تیر ماه 1360 در انفجار ساختمان حزب جمهوری اسلامی به دست منافقین به همراه هفتاد و چند نفر از یاران خود به شهادت رسید.

 

منبع : فرهنگ نامه انقلاب اسلامی برای نوجوانان نوشته مرجان فولادوند

 

سالروز شهادت امام مومنان جهان حضرت هادي ع

زندگينامه امام علي النقي(ع)

نام: على بن محمد.

القاب: نقى، هادى، نجيب، مرتضى، عالم، فقيه، ناصح، امين، مؤتمن، طيّب، فتّاح ومتوكل.

واژه «متوكل» لقب «متوكل على اللَّه»، خليفه عباسى نيز بود كه در عصر امام‏هادى(ع) مى‏زيست. به همين دليل، امام هادى(ع) اين لقب را براى خويش نمى‏پسنديد وبه اصحابش دستور مى‏داد كه از به‏كاربردن آن اعراض كنند.

كنيه: ابوالحسن.

چون كنيه امام موسى كاظم(ع) وامام رضا(ع) نيز ابوالحسن بود، به امام هادى(ع) ابوالحسن ثالث گفته مى‏شود.

منصب: معصوم دوازدهم و امام دهم شيعيان.

نسب پدرى: ابوجعفر، محمد بن على بن موسى بن جعفر بن محمد بن على بن حسين بن على بن ابى‏طالب(ع).

نام مادر: سمانه مغربيه كه كنيه وى ام الفضل بود.

امام هادى(ع) در شأن مادرش فرمود:

مادرم به حق من عارف و از اهل بهشت است. شيطان سركش به او نزديك نمى‏شود و مكر جباران به وى نمى‏رسد. او در پناه خدايى است كه نمى‏خوابد و مادران صديقان و صالحان را به خود وا نمى‏گذارد.

تاريخ ولادت: نيمه ذى حجه سال 212 هجرى.

برخى مورخان تولد آن حضرت را دوم يا پنجم رجب همين سال و برخى ديگر رجب سال 214 دانسته‏اند. يكى از ادله‏اى كه زمان تولد آن حضرت را ماه رجب مى‏داند، دعاى ناحيه مقدسه است:

«اللّهُمَّ اِنّي أسئلكَ بالمَولوُدَينِ في رَجبٍ، مُحمّدِ بنِ عَليٍ الثّاني وَابنه عليّ بنِ محمّدٍ المُنتَجب».(1)

محل تولد: «صُريا» در حوالى شهر مدينه، در سرزمين حجاز (عربستان سعودى كنونى). صريا قريه‏اى بود كه امام موسى بن جعفر(ع) آن را بنا نهاد و سال هاى طولانى، موطن اولاد و احفاد آن حضرت بود. فاصله آن با مدينه حدود سه ميل است.

مدت امامت: از ذى قعده سال 220 هجرى تا رجب 254 هجرى، به مدت 33سال. زمانى كه آن حضرت به امامت رسيد، هشت سال و پنج ماه بيشتر نداشت.

تاريخ و سبب شهادت: سوم ماه رجب (و به قولى 25 جمادى الاخر) سال 254 هجرى، به وسيله زهرى كه معتمد عباسى، برادر معتز (خليفه وقت) به آن حضرت خورانيد. سن آن حضرت در هنگام شهادت، 40 يا 42 سال بود.

محل دفن: سامرا، كه در سابق به آن «سرّ مَن رَأى‏» گفته مى‏شد (دركشور عراق كنونى).

همسر: حديث (يا سليل) كه به او جده مى‏گفتند.

فرزندان: 1. ابا محمد حسن عسكرى(ع). 2. حسين. 3. محمد. 4. جعفر(معروف به جعفر كذّاب). 5. عليّه يا عايشه. 

اصحاب:
1. على بن مهزيار اهوازى.
2. خيران خادم.
3. ابوهاشم داود بن قاسم جعفرى.
4. عبدالعظيم بن عبداللَّه حسنى.
5. على بن جعفر هميناوى(همانى).
6. ابن سكيت بن يعقوب اهوازى.
7. احمد بن اسحاق اشعرى.
8. ابراهيم بن مهزيار اهوازى.
9. ايوب بن نوح.
10. ابو على حسن بن راشد.

تعداد اصحاب و ياران امام هادى(ع) بيش از اين است و در برخى منابع، نام نزديك به دويست نفر از آنان ذكر شده است. 

زمامداران معاصر:
1. مأمون عباسى (196 - 218ق.).
2. معتصم عباسى (218 - 227ق.).
3. واثق عباسى (227 - 232ق.).
4. متوكل عباسى (232 - 247ق.).
5. منتصر عباسى (247 - 248ق.).
6. مستعين عباسى (248 - 252ق.).
7. معتز عباسى (252 - 255ق.).

خلفاى نامبرده، كه همگى از سلسله بنى عباس هستند، در غصب خلافت و ناديده گرفتن حقوق امام معصوم(ع) متفق و هم رأى بودند؛ اما از ميان آنان، متوكل عباسى جنايات و جسارت‏هاى فراوانى در مورد امام معصوم(ع) روا داشته است و دشمنى‏هاى وى به اهل بيت(ع) زبانزد است. 

رويدادهاى مهم:

1. از دست دادن پدرش، امام جواد(ع)، در سن هشت سالگى.

2. سعايت بريحه عباسى، امام جماعت حرمين، عبداللَّه بن محمد، والىِ مدينه و جماعتى ديگر، از امام هادى(ع) نزد متوكل عباسى و خشم گرفتن وى بر امام(ع).

32. نامه امام هادى(ع) به متوكل عباسى درباره اذيت و آزار والى مدينه به آن حضرت.

4. عزل محمد بن عبداللَّه از حكومت مدينه به خاطر بد رفتارى با امام هادى(ع) و نصب محمد بن فضل به جاى وى توسط متوكل عباسى، و دستور خليفه مبنى بر اكرام و اعزاز امام(ع).

5. تبعيد امام هادى(ع) از مدينه به سامرا به دستور متوكل عباسى و رفتار نيكوى او با آن حضرت در آغاز اقامت امام(ع) در سامرا، به سال 243 هجرى.

لازم به يادآورى است كه شهر سامرا در سال 220 هجرى به دستور معتصم عباسى بناگرديد و از آن زمان، پايتخت عباسيان به شمار مى‏آمد.

6. بد رفتارىِ تدريجىِ متوكل عباسى و آزارهاى جسمى و روحى او به امام(ع).

7. عداوت متوكل عباسى با اهل بيت(ع) در تخريب بارگاه ابا عبداللَّه الحسين(ع) و مشاهد مشرفه اهل بيت(ع) و خانه‏هاى اطراف آنها و جارى كردن آب بر روى قبر امام حسين(ع) وكشت نمودن بر روى آن.

8. سختگيرىِ واليان مدينه و مكه با آل ابى‏طالب و علويان، به دستور متوكل عباسى.

9. كودتاى منتصر، عليه پدرش، متوكل، در سال 247 هجرى و خشنودى علويان از موفقيت منتصر.

اين واقعه مهم، پس از يك‏سال و چند ماه از اقامت اجبارىِ امام(ع) در سامرا اتفاق افتاد.

10. مسموم و شهيد شدن امام هادى(ع) در تبعيد گاهش(سامرا)، به دستور معتمد عباسى، برادر معتز، خليفه وقت. 

شعر اعضا

یک روز بابای قلی رفت بخره یک ماشین

او قلی روبا خود برد بچه های نازنین

اون روز قلی و بابا رفتن بنگاه ماشین

قلی یک خودرو دید گفت : «بابا جون اون ماشین»

آقا فروشنده اون ماشین رو نشون داد

قلی و بابای او هر دو شدن خیلی شاد

قلی روی صندلی نشست خوشحال و خندان

بابای قلی هم رفت نشست به پشت فرمان

معامله تمام شد آن ماشین را خریدند

سوی خونه اومدن وقتی اونها رسیدن

مادر از آشپزخانه در داخل سینی

آورد برای آنها کیک و گز و شیرینی

وقتی شیرینی خوردن آنها خوشحال و خندان

با آن ماشین تازه گشتن توی خیابان

 

مبین گرشاسبی کلاس چهارم

شعر اعضا

 

 

توی یک روز خدا

حسنی بازی می کرد

مادرش صداش می زد

حسنی گریه می کرد

توی ده مشتی غلام

حسنی بازی می کرد

مادرش صداش می کرد

حسنی فرار می کرد

اشکان ذبیحیان کلاس چهارم

 

 

توی یک روز خدا

حسنی بازی می کرد

مادرش صداش می کرد

حسنی گریه می کرد

اسم پدر حسنی

قلی مشدی گلی

اسم مادر حسنی

اعظم بی هیکلی

حسنی روز بعدش

اومد رو بام خونه

یک دفعه عموش رو دید

از خوشحالی هورا کشید

حسنی شعر ما

رفت پیش مامان اعظم

گفت : « مامان اجازه هست

که برم پیش خرم ؟ »

آخه این حسنی ما

یک خر باوفا داشت

اسم این خر حسنی

بود کله نقلی

 

مبین گرشاسبی کلاس چهارم

ولادت امام محمد باقر ع

نام : محمد بن علی (ع)

لقب معروف : باقر (ع) شاکر ، هادی ، امین

کنیه : ابو جعفر (ع)

پدر و مادر : امام سجاد (ع) ، فاطمه (ع) دختر امام حسن مجتبی (ع)

وقت و محل تولد : سوم صفر یا اول رجب سال 57 هجری در مینه

وقت و محل شهادت : روز دوشنبه 7 ذیحجه در سال 114 هجری قمری به دستور هشام بن عبدالملک ، دهمین خلیفه بنی امیه در سن 57 سالگی و در مدینه به شهادن رسیدند .

مرقد شریف : مدینه ، قبرستان بقیع

جابر بن عبدالله می گوید :

پیامبر (ص) به من فرمود : « ای جابر ! عمر تو در دنیا طولانی خواهد بود و فرزندی از من را که از اولاد حسین (ع) خواهد بود ملاقات خواهی کرد که نام او را محمد خواهند گذاشت و او علم دین را خواهد شکافت . هر گاه او را ملاقات کردی سلام من را به او برسان »

امام پنجم (ع) به این دلیل لقب باقر یافت زیرا رموز و اسرار و پیچیدگی های علم را شکافت و آشکار کرد و قلب مطهر حضرت دریای بیکران و جوشان علم  و دانش بود . نقش نگین انگشتر حضرت امام محمد باقر (ع) " العزة لله جمیعا " بود بعضی اوقات نیز انگشتر جد بزرگوار خود حضرت امام حسین (ع) را به دست می کرد که بر نگین آن این جمله نقش بسته بود : " ان الله بالغ امره ".

 

زندگينامه سعدي شيرازي

سعدی تخلص و شهرت «مشرف الدین» ، مشهور به «شیخ سعدی» یا «شیخ شیراز» است.
درباره نام و نام پدر شاعر و هم چنین تاریخ تولد سعدی اختلاف بسیار است.
سال تولد او را از 571 تا 606 هجری قمری احتمال داده اند و تاریخ درگذشتش را هم سالهای 690 تا 695 نوشته اند.
سعدی در شیراز پای به هستی نهاد و هنوز کودکی بیش نبود که پدرش در گذشت.
آنچه مسلم است اغلب افراد خانواده وی اهل علم و دین و دانش بودند.
سعدی خود در این مورد می گوید:
همه قبیله ی من، عالمان دین بودند ------- مرا معلم عشق تو، شاعری آموخت
سعدی پس از تحصیل مقدمات علوم از شیراز به بغداد رفت و در مدرسه نظامیه به تکمیل دانش خود پرداخت.
او در نظامیه بغداد که مهمترین مرکز علم و دانش آن زمان به حاسب می آید در درس استادان معروفی چون سهروردی شرکت کرد.
سعدی پس از این دوره به حجاز، شام و سوریه رفت و در آخر راهی سفر حج شد.
او در شهرهای شام (سوریه امروزی) به سخنرانی هم می پرداخت ولی در همین حال، بر اثر این سفرها به تجربه و دانش خود نیز می افزود.
سعدی در روزگار سلطنت "اتابک ابوبکر بن سعد" به شیراز بازگشت و در همین ایام دو اثر جاودان بوستان و گلستان را آفرید و به نام «اتابک» و پسرش سعد بن ابوبکر کرد.
برخی معتقدند که او لقب سعدی را نیز از همین نام "سعد بن ابوبکر" گرفته است.



پس از از بین رفتن حکومت سلغریان، سعدی بار دیگر از شیراز خارج شد و به بغداد و حجاز رفت.
در بازگشت به شیراز، با آن که مورد احترام و تکریم بزرگان فارس بود، بنابر مشهور به خلوت پناه برد و مشغول ریاضت شد.
سعدی، شاعر جهاندیده، جهانگرد و سالک سرزمینهای دور و غریب بود؛ او خود را با تاجران ادویه و کالا و زئران اماکن مقدس همراه می کرد. از پادشاهان حکایتها شنیده و روزگار را با آنان به مدارا می گذراند.
سفاکی و سخاوتشان را نیک می شناخت و گاه عطایشان را به لقایشان می بخشید. با عاشقان و پهلوانات و مدعیان و شیوخ و صوفیان و رندان به جبر و اختیار همنشین می شد و خامی روزگار جوانی را به تجربه سفرهای مکرر به پختگی دوران پیری پیوند می زد.
سفرهای سعدی تنها جستجوی تنوع، طلب دانش و آگاهی از رسوم و فرهنگهای مختلف نبود؛ بلکه هر سفر تجربه ای معنوی نیز به شمار می آمد.
سنت تصوف اسلامی همواره مبتنی بر سیر و سلوک عارف در جهان آفاق و انفس بود و سالک، مسافری است که باید در هر دو وادی، سیری داشته باشد؛ یعنی سفری در درون و سفری در بیرون.
وارد شدن سعدی به حلقه شیخ شهاب الدین سهروردی خود گواه این موضوع است.
ره آورد این سفرها برای شاعر، علاوه بر تجارب معنوی و دنیوی، انبوهی از روایت، قصه ها و مشاهدات بود که ریشه در واقعیت زندگی داشت؛ چنان که هر حکایت گلستان، پنجره ای رو به زندگی می گشاید و گویی هر عبارتش از پس هزاران تجربه و آزمایش به شیوه ای یقینی بیان می شود. گویی، هر حکایت پیش از آن که وابسته به دنیای تخیل و نظر باشد، حاصل دنیای تجارب عملی است.

شاید یکی از مهم ترین عوامل دلنشینی پندها و اندرزهای سعدی در میان عوام و خواص، وجه عینی بودن آنهاست. اگرچه لحن کلام و نحوه بیان هنرمندانه آنها نیز سهمی عمده در ماندگاری این نوع از آثارش دارد.
از سویی، بنا بر روایت خود سعدی، خلق آثار جاودانی همچون گلستان و بوستان در چند ماه، بیانگر این نکته است که این شاعر بزرگ از چه گنجینه ی دانایی، توانایی، تجارب اجتماعی و عرفانی و ادبی برخوردار بوده است.
آثار سعدی علاوه بر آن که عصاره و چکیده اندیشه ها و تأملات عرفانی و اجتماعی و تربیتی وی است، آیینه خصایل و خلق و خوی و منش ملتی کهنسال است و از همین رو هیچ وقت شکوه و درخشش خود را از دست نخواهد داد