مرکز فرهنگی هنری بیجار در گرامیداشت سالروز فتح خرمشهر با دعوت از دانش آموزان دبستان شاهد یاد و خاطره به خون خفتگان راه آزادی خرمشهر را  گرامی داشت.

در این برنامه شخصیت "محمد جهان آرا "، توسط مربیان کانون برای دانش آموزان معرفی شد . همچنین خاطرات جنگ از زبان کودکان خرمشهری حاضر در آن برهه و نمایش تصاویری از شهر خرمشهر قبل از اشغال توسط نیروهای بعثی و بعد از آزادی توسط رزمندگان نمایش داده شد .

  

  

  

  

  

فتح خرمشهر

 

 بمناسبت سوم خرداد سالروز فتح خرمشهر

زنگ انشا بود

و چنین گفت معلم با ما:

بچه ها گوش کنید

نظر من این است

شهدا خورشیدند

 

مرتضی گفت : شهید

چون شقایق سرخ است

 

دانش آموزی گفت : چون چراغی است که در

خانه ما میسوزد

و کسی دیگر گفت :

آن درختی است که در باغچه ها می روید

 

دیگری گفت : شهید

داستانی است پر از حادثه و زیبایی

 

مصطفی گفت : شهید

مثل یک نمره بیست

داخل دفتر قلب من و تو می ماند .

 

سروده : سلمان هراتی

 

درخت

روزی به جنگلی بزرگتر از دنیا رفتم تا من رسیدم همه درختان ترسیدند فکر کردند که من آنها را قطع می کنم ، من آنها را نوازش کردم درخت برایم درد دل کرد او گفت که چه زحمت هایی کشیده تا به درخت تبدیل شده او میگفت وقتی کوچک بود و تازه از خاک بیرون آمده بود همیشه می ترسید که مبادا از بین برود مثلا جوجه ای بیاید و او را بخورد یا کودکی آن رابکند کم کم با دست نوازش خورشید رشد کردم و بزرگ شدم باز هم در یکی از روزهای پائیزی دست های بی رحمانه باد پاییزی تمام برگهایم را ریخت و در پای من انداخت نمی دانی که چقدر سخت بود در زمستان هم یخ می زدم تنها امید من فصل بهار بود . الان هم می ترسم مردم بیایند و من را قطع کنند تو خودت بگو که با این همه سختی مردم چگونه دلشان می آید مرا قطع کنند.

ادریس پیران

کلاس پنجم

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

سلام رهبر عزیزم از اینکه به زودی دیدارم به دایدارت روشن و منور می شود خیلی خوشحالم و از روزی که شنیدم به استان قهرمان پرور کردستان آمده ای برای دیدنت لحظه شماری می کنم و دوست دارم از نزدیک زیارتت کنم و دستهای پدرانه ات را بوسه باران کنم ، دوست دارم که بگویم که چقدر دوستت دارم و همیشه برایت دعا می کنم تا همیشه سلامت بمانی می خواهم بگویم دوست دارم ببینمت تا تو هم تا تو هم دستهای پدرانه ات را بر سرم بکشی و دعایم کنی ، دعا کنی تا ظهور آقا امام زمان «عج» زود تر فرا رسد و نیز دعا کنی که ما بچه ها در درسهایمان موفق شویم تا بتوانیم فردای این مملکت را بسازیم رهبرم بر دیده ما منت بگذار و ما را با دیدنت خوشحال کن ما مشتاق دیدار هستیم و دوست داریم صمیمانه ترین خوش آمدها و سرود های از جان و دل گرفته شده را برایت بسرائیم .

بی صبرانه منتظر حضور سبز شما هستیم.

سنا صفری

کلاس پنجم

 

 

جشن حضور

مرکز بیجار در استقبال از حضور رهبر فرزانه انقلاب ، اقدام به برپایی مراسم جشن و سرور با حضور دانش آموزان مدارس نمود این مراسم که در روزهای 24 و 26 اردیبهشت ماه برگزار گردید 400 دانش آموز به استقبال رهبر خود رفته و به شادی و شعف پرداختند .

در این مراسم دانش آموزان و اعضا با اجرای سرود سفر رهبر معظم انقلاب را گرامی داشتند

همچنین برنامه شاد و متنوعی همچون اجرای سرود ، قصه گویی ، شعر خوانی ، اجرای بازی ، برگزاری مسابقات مختلف ، معرفی شخصیت رهبر با استفاده از پاور پوینت و دیگر برنامه های جذاب برای بچه ها اجرا گردید . اعضا کانون در این مراسم نامه های خود به رهبر عزیزمان را در جمع دانش آموزان خواندند و در پایان اعضا برتر معرفی گردیدند.

جشن پایان طرح کانون مدرسه با حضور دانش آموزان ، مدیران و معلمین و مسئولین آموزش و پرورش طی دو روز در سالن نمایش مرکز بیجار برگزار گردید . این مراسم با تلاوت قرآن کریم توسط عضو کانون شروع شد در ادامه خانم دربانی مربی مسئول مرکز و مسئولین آموزش و پرورش گزارشی کوتاه از طرح برگزار شده ارائه نمودند و با اجرای برنامه هاس شاد و زیبا توسط مربیان و دانش آموزان مراسم به پایان رسید و در خاتمه از معلمین شرکت کننده در طرح  و دانش آموزان فعال  تقدیر بعمل آمد . همچنین نمایشگاهی از آثار دانش آموزان شرکت کننده در طرح کانون مدرسه  بر پا شو و مورد بازدید دانش آموزان و معلمین قرار گرفت .

  

 

  

 

  

 

 

 

  

 

  

 

 

مسابقه ادبی

مسابقه ادبی نامه ای به رهبر با عنوان "عطر گل محمدی" در مرکز فرهنگی هنری بیجار برگزار گردید . این مسابقه طی روزهای سفر رهبر عزیز به استان کردستان برگزار شد که اعضا با نوشتن نامه ای به استقبال رهبر فرزانه انقلاب شتافتند . در پایان این مسابقه نامه های : سنا صفری ، شیما الوندی ،شکیبا محمدی ،نرگس تختی ،زهرا سلیمان زاده ،زیبا خدایاری بعنوان آثار برتر معرفی گردید .

مربی فرهنگی مرکز فرهنگی هنری شهرستان بیجار بعنوان مربی موفق کشوری برگزیده شد

مربی فرهنگی مرکز فرهنگی هنری شهرستان بیجار بعنوان مربی موفق کشوری برگزیده شد

در چهاردهمین دوره مربیان نمونه کشور سرکار خانم دربانی بعنوان یکی از مربیان موفق نمونه سال انتخاب گردید که طی مراسمی در سالن غدیر کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان از کلیه مربیان برگزیده تقدیر و تشکر بعمل آمد .

با آرزوی موفقیت روز افزون وبرای خانم دربانی مربی نمونه کشوری در مرکز بیجار

 

مجله الکترونیکی "عطر گل محمدی"

 

مرکز بیجار به منظور سفر پر خیر و برکت مقام معظم رهبری به استان

 کردستان و شهرستان بیجار اقدام به ساخت مجله الکترونیکی با عنوان 

  "عطر گل محمدی "نمود در این نرم افزار زندگینامه رهبر فرزانه انقلاب به

 رشته تحریر در آمده است  علاقمندان می توانند با حضور در کانون از  این

 نرم افزار استفاده کنند

برنامه هایی در راستای سفر رهبر معظم انقلاب اسلامی

مرکز فرهنگی هنری بیجار در راستای سفر رهبر معظم انقلاب اسلامی به

 استان کردستان و شهرستان بیجار برنامه تدارک دیده خود را بدین عناوین

اعلام می دارد

1- برپایی مسابقه ادبی و نامه ای به رهبر با عنوان " عطر گل محمدی " و اهدا جوائز به نفرات برتر.

2-بر پایی ایستگاه نقاشی.

3- برپایی ایستگاه سفال با حضور دانش آموزان .

4- بر پایی جشنی با حضور مدارس شهر (این جشن با حضور مدرسه ابوذر در مرکز برگزار گردید)

5- ساخت مجله الکترونیکی با عنوان "عطر گل محمدی"

6- قصه گویی و شعر خوانی در مرکز

عطر گل محمدی

 

عطر گل محمدی

مرکز فرهنگی هنری شهرستان بیجار به مناسبت سفر پر خیر و برکت رهبر

 فرزانه انقلاب به استان کردستان و شهرستان بیجار با دعوت از مدارس به

 اجرای مراسمی با عنوان عطر گل محمدی پرداخت این مراسم که طی

 روزهای شانزدهم و هفدهم اردیبهشت ماه برگزار شد پایه های دوم و

 سوم مدرسه ابوذر با حضور در کانون شاهد اجرای قصه گویی و شعر

 خوانی و معرفی شخصیت در ارتباط با رهبر عزیزمان بودند همچنین در این

 مراسم ضمن پخش یکی از فیلمهای کانون از آثار دانش آموزان طرح کانون –

 مدرسه بازدید بعمل آمد .

 

استقبال پر شور از مقام معظم ولایت

مرکز بیجار در تدارک استقبال پر شور از مقام معظم ولایت ، ضمن دعوت از دانش آموزان مدارس بع اجرای برنامه های شاد و متنوع همچون قصه گویی ، شعر خوانی ، معرفی شخصیت ، نوشتن نامه ای به رهبر و ایستگاه سفال و نقاشی می پردازد . همچنین با حضور گسترده و پر شور دانش آموزان مدارس در مرکز بیجار ضمن معرفی رویدادهای انقلاب شکوهمند انقلاب اسلامی دانش آموزان با دستاوردهای انقلاب و مقام معظم ولایت بیشتر آشنا شده از برنامه های تدارک دیده نهایت استفاده را خواهند برد .

روز معلم

به نام خدا

روز که بهار در حلاوت دومین ماه ، با دوازده بهار ، تکرار شب و روز ، به خون تارک مطهرش تن شست و عشق در واژه های آشنای مدرسه ، تربیت و شهادت معنا یافت . روزی که کبوتران سپید باور از فراخنای عبادت و تعلیم به آبی معراج پر گشودند ، زیبنده مرتبه والای معلم است .روزی که به پاس آن لوای  "  اقراء باسم ......  " را در اهتزاز در آورده و چکامه سبز باران بهار را پر رخساره ملکوتی معلم می باریم باشد که در سکوت عاشقانه کلاس این نقش همیشه بر جای ماند که :

درس معلم ار بود زمزمه محبتی          جمعه به مکتب آورد طفل گریز پای را

معلم عزیز ..... این روز بر تو و دیگر راهیان طریق تعلیم و تربیت مبارک باد

نوشته : خانم دربانی سردبیر وبلاگ

معرفی شخصیت محمد اقبال لاهوری

 

دست محمد در دست مادرش بود آنها جلوتر از همه می رفتند هر چند لحظه محمد یکبار به عقب بر می گشت و بقیه را نگاه میکرد می دانست هدیه هایی که آنها در دست دارند برای او است . احساس شادی میکرد و لبخند بر لبهایش می نشست چند بار نزدیک بود به زمین بیفتد اما مادر دست او را کشید و او سر پا ماند . آنها به مسجد رسیدند . همه فامیلها و آشنایان آمده بودند مادر چهار پایه ای گذاشت و محمد را روی آن نشاند بقیه دور تا دور او نشستند هر یک چیزی می گفت .

- محمد دیگر بزرگ شده است

- محمد باید قرآن خوانی را شروع کند

و پدر محمد ، لوح طلایی رنگ را که روی آن نوشته شده بود :« بسم الله الرحمن الرحیم » روبروی محمد گرفت و گفت : « پسرم بخوان ! »

دوستان و آشنایان برای او دست می زدند و با هر حرف که محمد بر زبان می آورد به او « آفرین ! مرحبا » میگفتند و هدیه ای به او می دادند . آن روز ، شیرین ترین روز دوران کودکی « محمد اقبال لاهوری » بود که هرگز آن را فراموش نکرد

« محمد اقبال لاهوری » در سال 1256 هجری شمسی در شهر « سیالکوت » از شهر های هند به دنیا آمد . چهار سال و چهار ماه و چهار روز داشت که رسم زیبای « بسم الله خوانی » را که در هند قدیم رواج داشت ، انجام داد . از فردای آن روز ، به مسجد می رفت و قرآن می خواند . روزی استاد او که « سید میر حسن » نام داشت ، از استعداد و پشتکار محمد خوشش آمد و از پدر اقبال اجازه او را گرفت . به این ترتیب ، محمد هنوز به سن هفت سالگی نرسیده بود که یاد گیری زبان اردو ، فارسی و عربی را شروع کرد . از همان زمان خداوند پشت و پناه « محمد اقبال» شد و او دوره های تحصیلی و علمی را یکی پس از دیگری پشت سر گذاشت تا جاییکه توانست از دانشگاه «مونیخ» در آلمان ، دکترای فلسفه بگیرد . پس از مدتی هم ، ریاست بخش فلسفه دانشگاه لاهور را پذیرفت .

او کتابهای بسیاری به زبانهای اردو ، عربی ، فارسی و انگلیسی درباره اسلام نوشت و از مسلمانان سراسر دنیا حمایت کرد . در مجالس سخنرانی بسیاری به دفاع از مسلمانان پرداخت ، طوری که اکنون تمام مسلمانان جهان او را می شناسند و از خدماتش سپاسگزارند. این فیلسوف بزرگ در سال 1317 هجری شمسی چشم بر جهان فرو بست . 

 

روز جهانی میراث فرهنگی

«به مناسبت 28 اردیبهشت روز جهانی موزه و میراث فرهنگی»

                           کتاب میراث فرهنگی ایرانیان به روایت موزه ملی ایران                             

نوشته زهره پریرخ

تصویر گر: فرهاد جمشیدی

ناشر : کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان

کتاب فوق برای گروههای سنی د ، ه چاپ و منتشر شده است  که شامل 47 فصل میباشد

مطالب کتاب بسیار جالب و مستند تهیه و گردآوری شده و تمامی توضیحات فصلها کامل و جذاب و شیوا می باشد و عکسهای کتاب در نوع خود بسیار زیبا ارائه شده است در این کتاب با انواع آثار باستانی ایرانیان در طول تاریخ آشنا می شویم که ضمن معرفی آن اثر تاریخ پیدایش و دوران تاریخی آن نیز بیان شده است.

 

تهیه و گردآوری توسط سردبیران وبلاگ

     

                                                      داستان" شهر دفتر نقاشی"

 

نوشته : سید یاسر هاشم زاده ( مربی فرهنگی)

گروه سنی : ب و ج

استان کردستان ، شهرستان بیجار

 

 آفتاب با تابیدن نوراش اتاق پسرک مو طلایی را رنگی کرد پسرک موطلایی قلم مواش را برداشت و از دور تخته رنگش را نگاه کرد و گفت : « عجب رنگهایی !! واقعا محشره »

پسرک مو طلایی شهر دفتر نقاشی اش را ورق زد و رنگ آبی و قرمز را با هم ترکیب کرد و با قلم مو دو نقطه رنگی روی چراغ راهنمایی رانندگی شهر کشید

***

سگ پوزه بلند شیشه ماشین اش را پایین کشید و گفت : « عجیبه !! آقا رنگ بنفش یعنی بریم یا نریم ؟؟»

آقای سگ گرگی با دست اشاره کرد :« نریم ، نریم !»

آقای سگ پلیس شانه ها را بالا انداخت و گفت : « تا حالا ندیده بودم رنگ چراغ بنفش بشه  »

با عوض شدن رنگ بنفش چراغ راهنمایی و رانندگی به سفید همه راننده ها پنجه هایشان را روی بوق ماشین ها گذاشتند و صدای کر کننده بوق همه شهر دفتر نقاشی را فرا گرفت.

***

پسرک موطلایی دفتر نقاشی اش را ورق زد و رنگ زرد و آبی را با هم ترکیب کرد و تمام تاکسی های شهر را رنگ کرد

***

توی کاغذ سبز خانم سگ پاکوتاه سبد اش را جابه جا کرد و با دست دیگرش به تاکسی اشاره کرد و گفت : « تاکسی !! تاکسی!! » راننده تاکسی پنجه اش را روی پدال گاز گذاشت و با سرعت رد شد ، خانم سگ پاکوتاه فکر کرد و گفت : « از کی تا حالا تاکسی ها سبز شدن ؟!! تاکسی ….. تاکسی …. !! لعنتی !! »

***

پسرک مو طلایی دفتر نقاشی اش را ورق زد ، آقای سگ باغبان توی باغ سر سبز اش مشغول درختکاری بود ، پسرک با خودش گفت : « ترکیب زرد و قرمز و آبی عجب رنگ قشنگی شده !!» و با قلم مو تمام باغ را رنگ کرد

سگ پیر باغبان بیل اش را در کنار درخت گذاشت و به درختها نگاهی کرد و گفت: «امسال خیلی فرق کرده … برگ ها قهوه ای شدن … آخه مگه میشه بعد از زمستان ، بهار قهوه ای از راه برسه» ، سگ باغبان نق نق کنان کنار درخت تنومند قهوه ای رنگ نشست ، پاههایش را دراز کرد و به خواب عمیقی فرو رفت

***

                               دوستهای خوبم ادامه داستان را در مرکز بیجار بخوانید

نقل قول از سایت پاکان

تاريخچه نمايش عروسكي

 

 

 

 

 

هنر عروسك گرداني هنري است كه مي توان گفت از هزاران سال پيش معمول بوده است . لكن كسي نمي داند در كجا و در چه زماني عروسكها بوجود آمده اند . اما آنچه به تحقيق معلوم شده است در جوامع اوليه عروسكها براي مقاصد مذهبي استفاده مي گرديد.

  " شامانيسم " علم تحقيق درباره انسانهايي كه قدرت مافوق انساني دارند و به همان فردي كه داراي اين علم است ، شمن يا شامان گفته مي شود .

شامانيسم يكي از عوامل پيدايش نمايش عروسكي است . شمن يا شامان و يا رهبر قبيله از غار صداي وحشتناك در مي آورده و ماسك مي زده ، آنگاه به تدريج ماسكها متحرك شده و عروسك بوجود آمده است . كاهنها داخل بتها مي رفتند و با سر و صدا و حركت بست سعي در زنده نشان دادن بت داشتند .

رهبران مذهبي در آن دوره ها ماسكها و اشكال متحركي را بعنوان سمبل خدايان خود بكار مي بردند و از نوعي صفات مرموز آن ها مردم را به حال ترس و وحشت نگاه مي داشتند تا قدرت و نفوذ را براي خود به دست بياورند و طبعا اسرار ابهام آميز عروسكها را با مهارتي تمام حفظ مي كردند .

 

 

 

 

 اما در مورد اينكه نمايش عروسكي مربوط به چين و مصر مي باشد آنچه مسلم است در دو كشور هند و چين نمايش عروسكي ( البته به غير از بونراكوي ژاپن ) را تجربه نموده اند .

نمونه اي از اجراي نمايش عروسكي توسط هنديها مربوط به بهرام گور مي شود كه در آن زمان حدود شش هزار نوازنده و بازيگرد دوره گرد و كولي هند به ايران آمده بودند و طبعا نمايش عروسكي نيز يكي از كارهاي نمايشي آنها بوده است .

  در راستاي مباجث بالا از ارسطو و هومر متوني وجود دارد كه نشان مي دهد چگونه غربيها از هنديها ( شرقي ها ) و بيوانس ها ، هنر عروسكي را آموخته اند .

و اما هردوت ( 484 _ 425 ق.م ) نيز مي نويسد :

از تئاتر ماسك دو شكل اجرايي متولد شد ، يكي تئاتر عروسكي و دومي مدتها بعد بصورت تئاتر انساني در آمد كه هنرپيشه ماسك را رها كرده و به همان صورت كه در طبيعت است ظاهر شد .پس از آنكه ماسك از هنرپيشه جدا شد ، به بالاي سر او منتقل شد و به صورت عروسك ميله اي در آمد . نخست اين عروسك بوسيله دست بازي مي شدند و بعدها از دست نيز دور شده و بلافاصله از عروسك گردان بوسيله نخ و ريسمانهايي بصورت عروسك نخي هدايت مي شوند .

 

 

 

به نظر مي رسد اولين مرجع درباره نمايش عروسكي " گزنفون " مي باشد كه در سال 442 قبل از ميلاد از خانه يك مرد آتني به نام "كالياس" ديدن كرده است . كالياس ميزبان براي سرگرمي ميهمانش با تئاتر عروسكي يك گروه نمايش سيار را از " سيرلكوس" اجير كرده بود . گزنفون همچنين گزارش مي دهد كه يك نفر به تئاتر عروسكي علاقه نداشت و بدان توجه نمي كرده است و او كسي جز "سقراط " نيست .

 برخي از بهترين تاييدهايي كه ما از دانش مردم و آگاهي آنها بر تئاتر عروسكي كه در دوره هاي كلاسيك داريم ، استفاده گسترده اي است كه از عروسك در ادبيات شده است . حال به ارسطو گوش فرا  دهيم كه مي گويد چگونه خداي خدايان به سادگي هستي را هدايت مي كند .  آنچه كه مورد نياز است ، عمل و اراده اوست . بهمان گونه كه هدايت يك عروسك كه بوسيله كشيدن نخ ها ، سر و دسته هاي اين موجود كوچك ، سپس شانه ها و چشم ها و ساير اعضاي بدنش را حركت مي دهد و عروسك شادمانه واكنش نشان مي دهد .

 پس از بلوغ اين فرزند راستين هنر ، يعني از زمانيكه تئاتر عروسكي خصوصيات ويژه خود را يافت و منتقل شد در هر كشوري از آئين و سنن آن ها بهره گرفته  و منعكس كننده تمدن و نحوه تفكر آن ملل گرديد ، فرهنگ هر كشوري در تئاتر عروسكي متجلي شد . تئاتر عروسكي بصورت تجلي گاه ايمان و انديشه هاي مختلف گرديد .

 در هندوستان اعتقاد بر اين است كه عروسك از طرف ماك خداي خدايان بر زمين فرستاده شده است . در مصر و يونان باستان ، خدايان را از زبان عروسكها بازگو مي كردند تا از اين طريق به اين گفتارها حالتي فراانساني داده و تاثير آن ها را بيشتر نمايند .

 پس از سقوط امپرطوري رم ، به تئاتر عروسكي ضربه مهلكي وارد آمد . عروسك بازان در كشورهاي مختلف سرگردان شدند و بصورت گروهاي بسيار و دوره گرد فعاليتهاي خود را ادامه دادند و احتمالا فقط به كمك هوش سرشار خود توانستند ادامه حيات بدهند و بدين طريق تئاتر عروسكي را از نابودي نجات دادند و چنين است كه نمايش عروسكي تا زمان ما راه يافته است چرا كه نمايش عروسكي در هر زمان با تواضع و پذيرفتن معياري جديد توانست با زمان هماهنگ شود و از طريق خصوصيات و عناصر خاص نمايش خود آنچه را در هر زمان در حال وقوع و تكوين بود ، منعكس نمايد .

 بدرستي مشخص نيست كه نمايش عروسكي از كشفيات چه كشوري مي باشد . اما آنچه مسلم است شرق خاستگاهنمايش عروسكي است و همواره در آن اينگونه نمايش ها به روي صحنه جهت مشاهد مردم عادي آورده مي شده است . هند و ايران و چين از اين دست كشورها مي باشند .

 

 

 

 

طرح کانون مدرسه

      

 

                                      

قصه های بومی بیجار

انتر زور گو

یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیچکس نبود در یک ده کوچک میان کوههای بزرگ و سر به فلک کشیده خانواده ای زندگی می کردند که سه دختر داشتند پدر و مادر آنها پیر بودند و نمی توانستند کار کنند دختر ها با هم گله را به چرا می بردند ، شر می دوشیدند ، پشم می ریسیدند و خلاصه تمام کار های خانه را انجام می دادند روزی از روزها که دختر ها گله را به چرا برده بودند صدای سگ گله را شنیدند که در دهانه غاری پارس می کرد آنها خود را دوان دوان به دهانه غار رساندند و دیدند که در کف غاردر چوبی است که توسط کلونی بسته شده است یکی از دختر ها کلون را برداشت و دید که در زیر زمین قصری پر از طلا و جواهر است آنها از خوشحالی به داخل قصر پریدند اما ای دل غافل آنها نمی دانستند که این قصر متعلق به حیوانی زور گو و حشی به نام انتر است عنتر روز ها بیرون می رفت و شبها به قصر بر می گشت دختر ها تمام روز را در قصر گشتند و غذاهای خوشمزه درست کردند و خوردند موقع شب انتر به قصر برگشت و کمی بو کرد و گفت : « بو می آد ، بوی خوشبو می آد ، بوی پلو خورشت می آد ، بوی غریبه می آد ، اینجا قصر منه اگه نعل دار بیاد نعلشو می کنم اگه بالدار بیاد بالشو میشکنم » دختر ها از ترس گوشه ای قایم شده بودند انتر گفت :«انتر گرسنه اشه چی بخوره ؟ پلو خورشت !!!» انتر نمی توانست غذا درست کند به همین خاطر عصبانی شد و گفت :« انتر نان و دوغ بخوره و بخوابه » انتر نان و دوغ اش را خورد و دراز کشید و خوابید در همین هنگام یکی از دختر ها پاورچین پاورچین بشقابی پلو خورشت پشت انتر گذاشت ، انتر وقتی از خواب بیدار شد دید که یک بشقاب پلو خورشت پشت اش است ، با دست محکم بر پشت اش زد و گفت : « ای نا قلا تو بی اجازه انتر پلو خورشت درست کردی یه بار دیگه این کار رو انجام بدی تنبیه ات می کنم » روز دوم و سوم هم انتر روز ها بیرون می رفت و موقع خواب غذا را در پشت انتر می گذاشتند وقتی که انتر بیدار می شد بد و بیراه می گفت تا اینکه یک شب از شدت عصبانیت شب را نخوابید و با دست محکم بر پشت خود زد و گفت :« این چند شب به حرف انترگوش ندادی و بی اجازه من پلو خورشت درست کردی الان تنبیه ات می کنم تا یاد بگیری بی اجازه من کاری نکنی » انتر تنور را روشن کرد و ساجی روی تنور گذاشت تا داغ شود دختر ها گوشه ای قایم شده بودند و انتر را نگاه می کردند و به نادانی اش می خندیدند انتر روی ساج داغ نشست دختر ها از فرصت استفاده کردند و سه نفری ساج را وارونه کردند و انتر را توی تنور انداختند ، آنها تمام طلا و جواهرات قصر را بین اهالی ده تقسیم کردند و سالهای سال با خوبی و خوشی همراه با پدر و مادرشان زندگی کردند .

تهیه و تنظیم قصه توسط سردبیران وبلاگ                                                 

بازار بيجار

                                

بازار بيجار در مركز اين شهر واقع شده و از بقاياي بافت قديمي شهر بيجار به حساب مي آيد . اين بازار شامل يك راسته طولاني شمالي – جنوبي ،‌ تيمچه اي به نام (حاج شهباز ) و سرايي به نام (امير تومان)‌ است . امروزه تنها شانزده باب حجره از معماري قديم بازار در دو طرف راسته اصلي باقي مانده و بقيه حجره ها و راسته ها تغيير كرده است . د رپوشش مغازه ها از طاق و تويزه استفاده شده است .

 

موقعيت جغرافيايي بيجار كه بر سر راه كردستان و آذربايجان قرار دارد ، موجب وسعت و گستردگي خاص اين بازار شده است . در گذشته نيز اين بازار به دليل قرار گرفتن در مسير كاروان هاي تجاري از رونق در خور توجهي برخوردار بود . تاريخ دقيق ساخت بازار بيجار مشخص نيست ولي با توجه به نوع معماري و بقاياي وضعيت موجود آن ، به نظر مي رسد كه احتمالا در دوره قاجاريه ساخته شده باشد .

تيمچه حاج شهباز :

‌ در ضلع شرقي راسته بازار بزرگ بيجار ، تيمچه اي زيبا قرار دارد كه به نام تيمچه ( حاج شهباز ) معروف است . اين تيمچه داراي يك فضاي سرپوشيده مركزي است كه حجره هايي در پيرامون آن شكل گرفته است . ويژگي معماري اين تيمچه در نوع قوس ها و كاربندي هايي است كه در سقف آن اجرا شده است . همچنين نورگيرهاي آن  در سقف و در تركيب با كاربندي ها ،‌ تصويري زيبا پديد آورده كه نشان گر تفكر و ذوق بالا و قابل توجه است .

سراي امير تومان :‌

در ضلع غربي بازار بيجار سرايي قديمي وجود دارد كه در زبان محلي به تيمچه ( امير تومان ) معروف است . اين سرا به علت مجاورت با پاركي كوچك ،‌ از موقعيت مناسبي در شهر بيجار برخوردار است . سراي امير تومان داراي يك حياط مركزي با حجره هايي در پيرامون آن است . پلان آن به شكل هشت و نيم هشت است و در يك طبقه با مصالح خشت ،‌ آجر و سنگ ساخته شده و به عنوان مكان تجاري قابل توجهي در كنار بازار قديمي بيجار مطرح بود . اين بنا هم احتمالا در دوره قاجار ساخته شده است .

 گرد آوری و تحقیق : مصطفی خدایی

منبع سایت فرمانداری بیجار

 

شیخ عبدالحسین فاضل گروسی

                                                         

شیخ عبدالحسین فاضل گروسی در سال 1259 شمسی در شهرستان بیجار دیده به جهان گشود او در کودکی پدرش را که از فقه های عادل بود از دست داد و مادرش که از خانواده های سرشناس بیجار بود او را به تحصیل علوم دینی تشویق نمود . تحصیلات مقدماتی را به مدت هفت سال در بیجار گذراند . آنگاه برای تکمیل تحصیلات متوسطه راهی حوزه علمیه قزوین شد و بعد از دوازده سال ادامه تحصیل در آنجا برای طی تحصیلات عالیه رهسپار عراق و عازم ورود به نجف اشرف گردید و بعد از سی و دو سال در مهد دانش و تقوا توانست در رشته فقه و اصول به درجه اجتهاد برسد . فاضل گروس علاوه بر زبان کردی و فارسی به زبانهای عربی ، عبری ، سریانی ، فرانسه و انگلیسی مسلط بوده و خط میخی ، پهلوی و اوستایی به خوبی می خوانده و ترجمه می کرده بعد از آنکه در نجف تحصیلات عالیه را به کمال رساند ، احساس وظیفه شرعی او را به سوی ولایتش کشاند و به ارشاد و هدایت مردم پرداخت . بدین گونه آن عالم زاهد و فقیه با همه علوم ودانش کم نظیرش هرگز حالت تکبر و خودخواهی نداشته و عمری را به صداقت و فداکاری و درستکاری و عمل به وظیفه شرعی سپری نمود و در تاریخ نوزدهم بهمن ماه سال 1324 شمسی در سن 65 سالگی از این جهان فانی به سرای باقی شتافت و در بیست و سوم بهمن ماه 1324 او را در زادگاهش بیجار گروس به خاک سپردند

                                          « روحش شاد و یادش گرامی باد »

 

گردآوری توسط : محسن اصفهانی زاده