دریا

سلام ... گریه ی من
به خاطر شما نیست
ولی به من بگو پس
دلیل گریه ها چیست ؟
قبول کرده ام من
که آب ، تشنه ات بود
دل تو بود دریا
تو را چه کار با رود ؟
تمام لحظه هایت
اطاعت از خدا بود
و فصل دیگری از
کتاب کربلا بود
سلام ، من شما را
کنار آب دیدم
و از درون خیمه
عمو عمو شنیدم ...
اگرچه مشک تشنه
کنار نهر، جا ماند
اگرچه دستهایت
زشانه ها جدا ماند
ولی تو مهر خود را
به بچه ها رساندی
به عهد خویش با نور
تو پایبند ماندی
سروده : حمید هنرجو
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم آذر ۱۳۸۹ ساعت 9:2 توسط س. ی. هاشم زاده
|
چه خوب است داشتن دوستی صمیمی که لحظه های تنهایی را پر کند و هر آن که اراده کردی در کنارت باشد . چه جالب است ، بودن چراغی که در تاریکی ها و کوره راهها در دسترس قرار گیرد و بتوانی به مدد آن راه و بیراه را از هم بشناسی.