تیرها ای تیرها !

نرم و بازیگوش از من بگذرید

مثل باران ، مثل آه

از گلو سینه و تن بگذرید

 

ناگهان تیری وزید

خون گرمی در هوا فواره زد

یک سوال سرخ بود

آمد و خود را به قلبی پاره زد

 

ظهر بود و آسمان

طرحی از داغ و دریغ و درد

توی آن ، خورشید نیز

مثل یک مرده ، کبود و سرد بود