چو بشنوي سخن اهل دل مگو که خطاست * سخن شناس نه‌اي جان من خطا اين جاست
..........................
سرم به دنيي و عقبي فرو نمي‌آيد * تبارک الله از اين فتنه‌ها که در سر ماست
..........................
در اندرون من خسته دل ندانم کيست * که من خموشم و او در فغان و در غوغاست
..........................
دلم ز پرده برون شد کجايي اي مطرب * بنال هان که از اين پرده کار ما به نواست
..........................
مرا به کار جهان هرگز التفات نبود * رخ تو در نظر من چنين خوشش آراست
..........................
نخفته‌ام ز خيالي که مي‌پزد دل من * خمار صدشبه دارم شرابخانه کجاست
..........................
چنين که صومعه آلوده شد ز خون دلم * گرم به باده بشوييد حق به دست شماست
..........................
از آن به دير مغانم عزيز مي‌دارند * که آتشي که نميرد هميشه در دل ماست
..........................
چه ساز بود که در پرده مي‌زد آن مطرب * که رفت عمر و هنوزم دماغ پر ز هواست
..........................
نداي عشق تو ديشب در اندرون دادند * فضاي سينه حافظ هنوز پر ز صداست
..........................