اي شاهد قدسي که کشد بند نقابت * و اي مرغ بهشتي که دهد دانه و آبت
..........................
خوابم بشد از ديده در اين فکر جگرسوز * کاغوش که شد منزل آسايش و خوابت
..........................
درويش نمي‌پرسي و ترسم که نباشد * انديشه آمرزش و پرواي ثوابت
..........................
راه دل عشاق زد آن چشم خماري * پيداست از اين شيوه که مست است شرابت
..........................
تيري که زدي بر دلم از غمزه خطا رفت * تا باز چه انديشه کند راي صوابت
..........................
هر ناله و فرياد که کردم نشنيدي * پيداست نگارا که بلند است جنابت
..........................
دور است سر آب از اين باديه هش دار * تا غول بيابان نفريبد به سرابت
..........................
تا در ره پيري به چه آيين روي اي دل * باري به غلط صرف شد ايام شبابت
..........................
اي قصر دل افروز که منزلگه انسي * يا رب مکناد آفت ايام خرابت
..........................
حافظ نه غلاميست که از خواجه گريزد * صلحي کن و بازآ که خرابم ز عتابت
..........................