تا دور ترین ستاره

سروده علی اصغر نصرتی

ظهر است و صف بلند دشمن

ظهر است و حسین و آفتاب است

درخیمه این امیر تنها

مانند همیشه قحط آب است

***

ظهر است و هجوم این غربت

برگرد حرم کبوتری نیست

آنها همه رفته اند و دیگر

عباس و علی اکبری نیست

***

می آید و میکند نگاهی

بر خیمه و ساکت و غمین است

انگار که آخرین نگاه است

دلگیرترین نگاه این است

***

آن سوی ، برای کشتن او

صف های بلند تیغ و دشنه است

این سوی میان خیمه خود

دلواپس کودکان تشنه است

***

یک بار دیگر به اسب هی زد

باید برود – که رفت چون موج-

از دامن این کویر بی نور

تا دورترین ستاره تا اوج