"گم راهی"

آسمان که ابری شد راه روشن خود را توی دشت گم کردند

آفتابگردانها

 

"چشمها"

من باز هم می خواستم

ناگفته هایم را نگویم

اما نو خیلی زود

از چشمهایم خواندی و گفتی برایم

گفتک :« تو این را از کجا فهمیدی ؟»

خندیدی و گفتی که :« تقصیر خودت بود !»

 

 

"پنجره ای بی بهار"

وب تار عنکبوت

تنهایی و سکوت

چت : گفت و گوی من

با هیچ ِ رو به رو

 

ویندوز باز بود  که از پشت پنجره

از پشت پرده های کشیده

آمد بهار و رفت .


سروده بیوک ملکی