بر تو ، کشتزار من ، سلام

مهربان ، مرا ببخش ، دیر آمدم

راه دور بود

از هزار پلکان کوه

مدتی کشید تا به زیر آمدم .

 

خواب خوش مرا گرفته بود

توی کوه ، ناگهان صدا زد آفتاب

گفت : « زود باش !

کشتزار تشنه است ، وای !

گوش کن ، صدای اوست :

آب آب آب ! »

 

جستم و دویدم ، آمدم

آه آه ، خسته ای از انتظار من ؟

پس مرا بنوش

پس مرا بنوش و تازه شو

تازه شو، مرا بنوش ، کشتزار من !

سروده : محمود کیانوش