اعضای کارگاه ادبی مرکز بیجار با شرکت در این فعالیت اقدام به ثبت دلنوشته های خود برای جشنواره ادبی ""منتظران یار"" نمودند . آثار ذیل از جمله نوشته هایی است که برای این جشنواره نوشته شده است
یا مهدی
مهدی به رهت چشم به راهم چه کنم؟
افسوس ،پراز بار گناهم چه کنم؟
شاید که تو این جمعه بیایی مهدی، بی
توشه ام و روی سیاهم چه کنم؟
غافل زتو گرم گناهانم من، گر نگذری از
شرک گناهم چه کنم ؟
گر نمره دهی، زیر ده است اعمالم، گر نگذری از زیر دهم من چه کنم؟
یا مهدی گر بگذری از زیر دهم، خوشحال شوم همچو قناری ،چه کنم؟
مهرناز اسدی گروه سنی
ج
**************************************************
بارالها!
چگونه باور كنم نبودنش را وقتي ك همحبت دستي نوازشگردرتاروپود وجودم ريشه می دواند.چگونه باوركنم سكوت درياي چشمهايم را وقتي
كه قايق مهربانيش بي ناخدا دراوج آسمانها به پيش مي رود. آدينه كه ميشود قاصدك هاي
دلم را روانه آستان دوست ميكنم تاپيام آور حضور صدفي باشد كه يازده مروايد سبز را با
خود به همراه دارد. وقتي كسي نيست كه درد آشنايم باشد فرشته اي پيدا ميشود تادرخلوت
شبهاي تار تسلي بخش خاطرم باشد .ازستارگان آسمان سراغ ميگيرم وچون پرنده اي عاشق ،
گم گشته ام را در ميان فرشتگان آسمان ميجويم. با من بگوچگونه از رويش ياس ها بگويم
،وقتي كه نرگسيهاي چشمم درانتظار آمدنت سوسو مي زنند. هرشب با ياد توبه خواب ميروم
وصبح در انتظار ... ميدانم كه مي آيي و غبار غم واندوه هزاران ساله را از قلبهاي خسته
ما نمي زدايي واشكهاي زلال مان را از گونه هايما ن برمي چيني. مي آيي وضريح گمشده ياسي
كبود را نشانمان ميدهي می آيي وآنگاه دركنار كعبه عشاق سر بر آستان بندگي خدايي مي
سايي كه آمدنت را به منتظران ومستضعفان جهان وعده داده بود. ميآيي و درفراسوي نگاه
منتظرمان ، قلبهاي كوچك و اميدوارمان را به هم پيوند مي دهي وآنروز ، روز شادي چشمهاي
منتظراني است كه عاشقانه ميگريند و به سويت بال وپرمي گشايند.
حامد
کاظمی گروه سنی د
*************************************************************
کاش می آمدی. . .
سلام به یادگار مهربان فاطمه ی زهرا (س)
دوست دارم از تو بگویم ،کاش می آمدی. . . کاش. . .
شنیده ام که تو می آیی و حضرت عدالت هم با تو می آید.هر جمعه منتظرت هستیم
به امید اینکه بیایی و عدالت در کل جهان برقرار شود.همه ی شمعدانی ها منتظرت هستند
بیا.
اکنون ای چشم
هایم بیدار بمانید. ای خواب ها مرا رها کنید و تنهایم بگذارید.ای عشق خدایی بر زخم
های کهنه ام نمک انتظار بپاش،می خواهم آن گاه که پرندگان زیباترین ترانه را می
خوانند من هم بیدار بمانم.پس ای بهار انتظار مابیا که با آمدنت زمین زیر بال و پرت
غرق بوی نرگس می شود.بیا و در دل تمام مردم زمین بذر محبت و دوستی بکار تا فصل
دوستی های همیشگی آغاز شود.
شکوه آقا میرزایی
گروه سنی ج




