در خلال زمانهایی دور شاید در عصر
پارینه سنگی و یا شاید با اندکی نگاهی خوشبینانه در عصر کشف آتش مردمانی
که شکار عنصر حیاتی آنها بود در غار آلتامیرا برای تسخیر روح شکار خود
نقاشی طعمه مورد نظر را بر دیواره غارها میکشیدند و به جان آن می افتادند
و به قول ما امروزیها آن را سوراخ سوراخ میکردند تا جاییکه نوک نیزه
هایشان کج میشد و آهنگر سر کوچه ر به زحمت می انداختند تا در نهایت گاو
میش بیچاره با دیدن عکس زخمی شده شد سرگرم شود و بومیان به جان شکار می
افتادند و آن را صید میکردند .... نقطه سر خط .... و اما امروز در عصر
دیجیتال چون شکار ها بسته بندی شده اند و شکاری گیر نمیآید هرکس بنا بر
حرفه خود شکارش را بر دیواره ذهن خود میکشد و آن را سوراخ سوراخ میکند تا
بلکه صاحب اندیشه ای و یا ابتکاری پوشالی شود و اینک من _ شاید ما _ که به
ظاهر شکارگر حرفه ایی به نام " تئاتر " هستیم نیزه هایی ساخته ایم و آن را بر دیواره ذهن خود کشیده ایم و به جان این مقوله عظیم افتاده ایم "" نمایش خلاق "" بیچاره هم چون نوزادی سوراخ سوراخ شده در بغل ما افتاده است چرا ؟
_ و اینک جواب من شکارگر _ چون :
من نمایش خلاق اجرا میکنم _ و اصول را نمی دانم _ بگذارید از زبان انسانهای اولیه دربیایم و امروز حرف بزنم راحت و خود مانی
وقتی خاله من شله زرد می پزه میآم با بچه ها آن را به شکل نمایش خلاق اجرا میکنم
وقتی بابای من یک کیلو سیب زمینی میخره باید اون خرید رو به نمایش خلاق تغییر بدم
نون خشکی سر کوچه ما وقت ضیافت همسایه بغلی هم یاد میگیره نمایش خلاق رو چطور بازی کنه چون فنر ترازوش رو کوتاه میکنه
ننه جون من از این به بعد دندون مصنوعی اش رو به شکل نمایش خلاق از دهن اش در میاره و توی لیوان می زاره
بزارید برای یکبار هم که شده فریاد
بزنم و داد و هوار راه بندازم که آهای ملت آهای خودم !! اینی که به نام
نمایش خلاق کار میکنم تئاتر نیست بلکه دشمن تئاتره ، ضد نمایشه چرا باید
با ندانستن های خود مقوله عظیم نمایش خلاق رو به بازار کاسبی واسه ارائه
فعالیت های خودم تبدیل کردم چرا باید از همین حالا ذهن کودک رو کج بالا
بیارم اینی که من کار میکنم نمایش خلاق نیست .... نمی دونم شما هم فریاد
من رو شنیدید یا نه اما اگه شنیدید بهم اخطار ندید چون با دیدن این همه
کار غیر اصولی دچار سرطان حنجره شدم
خشت اول گر نهد معمار کج تا ثریا رود دیوار کج !!!